بدی یا شر چیست و از کجا آمده است

بدی یا شر چیست و از کجا آمده است؟


درباره چگونگی وضع مردمان جهان پیش از اشوزرتشت در فصل دوم گاتها آمده است:

روان آفرینش یا (روح مردم جهان پیش از پیدایش اشوزرتشت از خرابی وضع زندگانی خود) بدرگاه خداوند یکتا بدادخواهی برخاسته و میگوید: چرا بمن پیکر هستی بخشیدی؟ ستم و ستیزه و خشم و زور مرا بستوه آورده و برای من بجز تو پشت وپناهی نیست. از تو درخواست میکنم که برایم نجات دهنده ای بفرستی تا زندگانی آسوده و خرمی به من بخشد. (یسنای 29 بند 1)

ای مزدا تو خود بهتر از همه میدانی که در گذشته چه کارهای ناشایستی از بدکاران و هواخواهان آنان نسبت به آدمیان سر زده یا در آینده سرخواهد زد، پس برای این ماموریت بزرگ یعنی رستگاری بشر اراده تو بر هرکه تعلق گیرد بدان خشنود و خرسندم. (یسنای 29 بند2)

بنابراین من که روان آفرینش (و نماینده روانهای مظلومان) هستم با دست های برافراشته از تو خواستارم که مبادا هرگز نیکوکاران دچار رنج و آزار شوند و به پارسایان و زحمت کشان درست کار از سوی بدخواهان رنج و آسیب رسد یا برآنها غالب گردند. (یسنای 29 بند3)

ودر اثر این دادخواست است که پروردگار دانا اشوزرتشت را برای رستگاری عالمیان مبعوث میگرداند و او را مجهز به اوامر و نواهی دینی و فرمان اهورایی میسازد.

بعد از ظهور اشوزرتشت تا حال پیام آوران و پارسایان و بشر دوستان و فیلسوفان و دانشمندان بسیاری که از روانهای بزرگ همه زمانها بوده و هستند از طرف پروردگار با تعالیم بسیار مفید و نیک اخلاقی ظهور کرده و تا منتها درجه حتی تا نثار جان و تن خود برای نجات بشر گوشیده اند ولی باز هم روان آفرینش و روح آدمیان از ظلم و ستم و خشم سلطه گران و ستم پیشه گان و زورگویان مینالد و برای رهایی از دست آنان پیوسته دست تضرع و زاریش بسوی پروردگار بلند است و دادخواهی میکند.

پیش از ظهور هر پیغمبر و رسولی نیز وضع جهان چنین بوده وبا وجود این همه تلاش و کوشش باز هم آرامش و صلح و برادری و برابری فرسنگه از آدمیان دور است. ستم پیشه گان حریص و خودخواه و متبکر هنوز هم دست از جان و مال ضعیفان و ناتوانان برنداشته و هر روز با ایجاد جنگ و خصومت به افراد و اختراع سلاح های کشنده و خطرناک درصدد انباشتن دخایر پولی و مالی خود وبه زنجیر کشیدن بیچارگان و بی پناهان و غلبه بر زیردستان، چون دوران توحش و روزگار جنگل نشینی در کوشش و تلاشند.

گویا هنوز اهریمن یا دشمن خوشبختی بشر با سپاهان بی شمارش چون حرص و آز و حسادت و خشم و کینه و بیدادگری، جسم و جان و روان آدمیان و تمام منابع دنیوی و زمینی را در قبضه تسلط خود دارد و ضجه و ناله و فغان مردم جهان هنوز کاهش نیافته و چون هزاران سال پیش ادامه دارد.

شکایت بر علیه سلطه گران و قوانین ضعیف کش فعلی جهان مدام به گوش میرسد و غم و غصه و ناله و شیون مردم حتی رساتر و بیشتر از پیش بلند است و مدام چشم امید درپی ظهور نجات بخشی است که همه پیام آوران وعده ظهور او را داده اند. در گذشته بشر به امید فرارسیدن چنین نجات بخشی به خود تسلی داده و هر گونه سختی وبدبختی زندگی را تحمل میکرده ولی امروزه با پیشرفت علوم مادی و دنیوی بشر با چشم و امید دیگری به جهان و زندگی و طبیعت و دین و خدا مینگرد و حاضر نیست تنها به امید روز رستاخیز هرگونه سختی و ظلم و ستم را تحمل کند. در گذشته انسان با رویا و پندار زندگی میکرد و حالا با حقایق روبروست. فکر و اندیشه بشر در گذشته تنها به نجات روح و روان خود می اندیشید و میکوشید ولی حالا تن و جسم او و دنیای اطرافش هم اهمیت یافته و میخواهد تا زنده است خوشبخت و شاد و آسوده بسر برد و نقد را به امید نسیه از دست ندهد.

در گذشته دانشمندان و خداپرستان در پی کشف جدید دانش دین و درک مفاهیم پیچیده کتب مقدس خود و پی بردن به علوم ماوراء الطبیعه و اسرار جهان اخروی بودند ولی امروزه میخواهند جهان مادی و اسرار آن را کشف کنند و از منابع سرشار زمینی و طبیعی در راه خوشبختی خود و دیگران استفاده نمایند. بشر قدیم در برابر نیروهای مختلف سر تعظیم فرود می آورد و آن را میستود و قربانی نیاز می کرد ولی امروز براین نیروها تسلط یافته و میخواهد مانند برده و غلام آنها را به اطاعت و خدمت خود وادارد.

مذاهب اولیه،بشر را تنها به خوشبختی‌و خوشی‌و کامروایی و نعمات جهان دیگر امیدوار می‌ساختند ولی‌دانش امروزی بشر را به کشف منابع بی‌شمار مادی و ثروت‌های طبیعی‌و بدست آوردن خوشبختی‌و سعادت دنیوی وامیدارد.

باید پذیرفت که علوم امروزی تا اندازه زیادی بر امراض گوناگون و ناراحتی‌‌های زندگی‌غلبه یافته و تسلط خود را بر نیروهای طبیعت وسعت داده است ولی‌هنوز راههای دور و درازی در پیش است و تا به هدف نهایی خود برسد، درین راه صدها بلکه هزاران سال دیگر تلاش و کوشش لازمست. از طرف دیگر کشف منابع مختلف طبیعی‌درین عصر علم و دانش باعث انباشته شدن ثروت در دست عده معدودی از بشر شده و بر قدرت مادی و عقلی و هنری این عده عقیل برای تسلط بر دیگران افزوده گردیده و فاصله غنی و فقیر را بیش از پیش زیادتر کرده است. مثلی‌است معروف که فقر و بدبختی ما در همه گونه جرم و جنایت است. صنعت و علم و دانشی که باعث خوشبختی‌فوق‌العاده عده قلیلی از مردم و مسبب بدبختی اکثریت گردد به چه درد می‌‌خورد؟ آیا چنین چیزی نیک‌و سودمند است؟

ما امروزه در عصر تکنیک و هنر و ماشین زندگی‌می‌کنیم، اثری که یک روزه ناگهان در برابر ما قرار گرفت، به طوری که حتی فرصت موانست و سازش با آن را هم بدست نیاورده ایم. در قانون جنگل حفظ تن و جان در برابر اذیت و آزار دیگران از وظایف اصلی‌افراد بشر بوده و ضعفا و ستم کشان برای حفظ خود در برابر زورمندان به تشکیل اجتماع پرداختند و قوانین اجتماعی را بر علیه زورگویان وضع کردند و برای نخستین بر به فکر کارهای نیک‌و بد افتادند و اوامر و نواهی دینی و اجتماعی را به کمک وحی الهی و ندای آسمانی به یاری پیامبران به گوش مردم رساندند.

آنگاه بود که اجتماع خود را موظف به مقاومت در برابر ستمگران و زورپیشه گان سخت و موافقت با نیکیها و مخالفت با بدیها وظیفه دینی و وجدانی افراد گردید. ولی‌باز هم دیدیم که افراد هر جامعه‌ای به پیروزی از نفس آماره و هوا و هوس شخصی‌بیش از قوانین الهی و اجتماعی پرداختند و تنها به فکر خوشبخت ساختن خود ولو به ضرر اجتماع برآمدند و چنانچه درین روزها مشاهده میشود هر دولت و ملت و کشوری میکوشد تا دیگران را هرچه بیشتر تحت سلطه خود درآورد تا بدانجا که همه جهانیان را بنده و برده خود سازد.

حال ببینیم منشأ و مبدأ این بدیها از کجاست.

دستور دکتر دهالا موبد بزرگ پارسین پاکستان مینویسد: انسان از همان آغاز بر سر درک و فهم علت وجود بشر در جستجو و تکاپو است. این مساله از ابتدای خلقت، بشر متفّکر را به خود معطوف داشته و تا به حال با وجود اینکه صدها کتاب و فرضیه و فلسفه و مکتب درین مورد بوجود آورده باز هم لاینحل مانده و کمیّت عقلش درین وادی سردگم و بی‌پایان هستی‌لنگ است.

علت اختلاف نظریه‌ها از این جهت است که یکی‌به فکری درست و روحی‌سالم و شاد به این موضوع می‌نگرد و دیگری با فکر نادرست و چشمی بدبین و روانی‌بیمار. یکی‌با سرشتی مغرورانه و فکری متکبرانه و مستبدانه در آن غور می‌کند و دیگری با سرشتی متواضع و فکری پژوهنده و روحی‌سالم.

این موضوع باعث گردیده که فلسفه‌های متفاوت درباره زندگی‌به وجود آید که هر یک مخالف دیگریست. یک فلسفه خوشبینی مفرط را می‌آموزد و دیگری بدبینی زیاده از حد را..

یکی‌به جهان با دیده تحقیر می‌نگرد و دیگری با نظری تحسین، یک فلسفه زندگی‌را نعمتی عظیم و دیگری نکبتی بزرگ میشمارد. یکی‌با علاقه‌کامل در زندگی‌مشغول کار و کوشش و فعالیت است و دیگری دست از هر فعالیت دنیوی کشیده در گوشه‌ای از جنگل یا صحرا عمر عزیز خود را به بطالت و بیکاری و بیحاصلی‌میگذراند. یکی‌قدر هر ساعت از عمر گرانبهای خود را به خوبی‌میشناسد و دیگری زندگانی را مانع و رادع خوشبختی‌نهایی و روحی‌خود دانسته میکوشد تا هرچه زودتر به قول خود از این قفس تن رهایی یابد و این مانع جسمی‌را از جلو روح خود بردارد.

البته زندگی‌طرف روشن و تاریک هردو دارد،نه سرای شادی و خرمی است و نه تماماً بدی و زشتی و دشواری ،نیکی و بدی در هر چهره هستی‌با هم درآمیخته اند. آن خوش بینی‌که معتقد است دنیا بی‌عیب و ناقص است همان اندازه اشتباه می‌کند که بدبینی که عقیده دارد سراسر آفرینشها بر بدی و زشتی و ناپاکی گذارده شده. تنها از تیرگی شب نالیدن و روشنی روز را از نظر دور داشتن کار عقل و خرد نیست. درین جهان نیک‌و بد پیوسته باهم اند و نادیده گرفتن یکی‌بدون دیگری صحیح نمی‌باشد. این مساله ضدین از مسائلی‌نیست که بتوان به این آسانی از آن گذشت. بدی و شر در زندگی‌آدمی‌به قدری پایه و مایه محکم و واقعی‌دارد که نمی‌توان به سهولت از  آن چشم پوشید. وجود این دو نیروی متضاد به قدری برجسته و حقیقی‌اند که نباید با اندک فکر سطحی از آن صرف نظر کرد یا فیلسوفانه از آن گذشت.

هزاران افراد بشر در دورانهای مختلف با دیده گانی پر اشک و قلبی پر یأس آمدند و رفتند بدون اینکه نوری از شادی و خوشبختی‌بر زندگی‌آنان تابیده باشد. برای تهیه قوت لایموت یا واجب‌ترین حوایج زندگی‌چه جنگهای که در بین بشر رخ نداده و چه خونهایی از بیچارگان و بینوایان که درین راه به خاک ریخته نشده. زندگی‌برای این بیچارگان جز غم و درد و تحمل مصائب و سختیها چیز دیگری نبوده است. در گلزار، شکوفه و گلهای خوشبو و لذت بخش فراوان است ولی‌از طرف دیگر خر و خاشاک و گیاهان هرزه و سمیع و متعفن نیز بسیار یافت میشود که باید با کوشش آنها را از بین برد و زمین را آماده استفاده و ماوای شادی بخش بشر ساخت.جهان با وجود داشتن نیکیها و خوبیها و نعمات لذت بخش فراوان، بدیها و زشتیها و ناسازگاریها را نیز در خود دارد. نواقص و کمبودهای جسمی‌ و عقلی و روانی‌انسان نیز بسیار برجسته و آشکار است و نمی‌توان به آسانی از همه آنها گذشت.

جهان و هستی‌کامل نیست ولی‌آماده کمال و رساییست و تکامل هستی‌بدون کوشش انسان میسر نمیگردد. جهان برای بشر اقامتگاه ایده‌آلی نیست ولی‌دارد به‌ طرف نیکی‌و خوبی‌به کمک انسانهای فعال و فهمیده پیش میرود.

 

برگرفته از کتاب زرتشت و آموزه های او نوشته روانشاد موبد رستم شهزادی

http://www.ketabfarsi.org/ketabkhaneh/ketabkhani_3/ketab3599/ketab3599.pdf

———————————————————————————-

  همچنین بخوانید نوشتاری از موبد کورش نیکنام : دو گوهر همزاد، زاینده نیکی و بدی

Please follow and like us:

بنيان های زندگانی

بنيان های زندگانی

(فروزه هایی مزدايی – انسانی)

1- سِپَنتا مينو Spentâ mainyu يا “گوهر افزايندگي” فروزه ي آفرينندگي اهورامزداست. از اين فروزه است كه آفرينش پديد آمده است. اين قلمرو همواره مي افزايد و مي گسترد و به پيش مي برد و از آن است كه ما انسانها نيز آفريننده مي باشيم.

             

2- وُهومَنَ Vohu mana (بهمن به فارسي امروزه) يا انديشه نيك و نيت پاك. اهورامزدا جهان را با انديشه ي نيك آفريد. آفرينندگي و سازندگي، خودِ نيكي است. به زباني ديگر مي توان گفت كه “وهومن” شالوده و نقشه ي فراگير و بزرگ آفرينش است.       

با كمك وهومن انسان به وجود و چگونگي اهورامزدا آگاهي يافته، به رازهاي زندگي دست مي يابد و به خويشكاري يا وظيفه ي خويش در زندگاني آشنا مي شود.

داشتن انديشه نيك نخستين گامي است كه انسان براي رستگاري برمي دارد. از ديدگاه فلسفه زرتشت انسان باشنده ای است انديشمند. درست همين انديشيدن و ژرف انديشي است كه انسان را از ديگر جانداران جدا مي سازد چون كه به نيروي “خرد” مي انجامد. خرد نيرويي است كه با آن مي توان پديده ها را با هم سنجيد و بد و خوب را از هم جدا کرد. همين شناسایی خوب از بد به انسان اختيار برگزيدن مي دهد و او را آزاد و مختار مي سازد كه يكي از اين دو را برگزيند. بنابراين آزادي در گزينش و با گزينش است.

“خردمند” آن است كه پس از شناسايي و سنجش آن چه سودمندتر و انساني تر، اخلاقي و بهتر است را برگزيند. اما “نابخرد” كه وارونِ خردمند است آن كسي است كه پس از سنجش بدتر و بدترين را برمي گزيند.          در اينجا نياز است كه دريابيم خوب چيست و بد چيست. بنا بر گاتها خوبي و بدي دو راه انديشيدن است. انسان آزاد است كه از ميان آن دو، يعني “بد” و “بهتر” يكي را برگزيند. انديشه ي بهتر از خواستی نیک (نیت خوب) برمی خیزد که آن سازنده و جانبخش بوده و به سود همبودگاه انسانی است و بد، آن است كه زیانبار بوده و به جان (ها) و انسان (ها) آسیب برساند. اين هر دو نسبي بوده و در رابطه با زمان و مكان سنجيده مي شوند. آن انديشه اي نيك است كه پيامد آن گفتار و كردار نيك باشد.  

                                   

3- اَشــا   Ashâیا اَرتا  Artâ قانون و  هنجار و ترتيبي است كه آفرينش بر اساس آن شكل گرفته و به پيش مي رود. بنيان اين هنجار بر راستي، درستي و داد يا عدل است. در اين چهارچوب از قوانين فيزيكي- آخشیجی گرفته تا قوانين همبودگاهی و قوانين پيدا و ناپيداي چيره بر دنياي مينوي و رواني جاي دارد.               

بنا بر گزارشی “آيين راستي، كار درست را در زمان درست و مكان درست و با ابزار درست و برنامه ي درست انجام دادن است. نتيجه ي آن همواره درست خواهد بود و جز آن نمي تواند باشد.”     

بنا بر گزارشی ديگر “ راه درست براي انجام هر كاري آن است كه كمترين مقدار انرژي براي انجام آن به كار گرفته شود و از به هدر دادن بيهوده  انرژي جلوگيري شود.”              

انسان و همبودگاه اگر در راه راستي و درستي و داد گام بردارند و خود را با قانون هستي و آفرينش هماهنگ كنند به اندازه و هنجار و آرامش و پيشرفت و تكامل دست مي يابند و از آنان است كه سازندگي آغاز مي شود و به همه سود مي رسد.              

وارون آن يعني دروغ، از هم گونه اش، يعني در انديشه و گفتار و كردار است كه نتيجه ي نادرست داده و زيان و آزار و خرابي مي رساند. آنچه آزار دروغكار را چند برابر مي كند و تباهي مي آورد خشم است. خشم، خرد و هوش را از دست دادن است و سرچشمه ي جور و ستم و بيداد است. پس بايد بدور از خشم و دروغ، هر كس بر آيين راستي و درستي كار كند و هم خود و هم ديگران را خرسند و شاد و آباد گرداند. گاتها پيروان اشا را “اَشَوَن” Ashavan و پيروان دروغ را “دِرِگوَنت” Dregvant مي نامد. 

اگر بخواهيم چند نمونه از قوانين آخشیجی- همبودگاهی را كه نمودار اشا مي باشند نام ببريم مي توان از موارد زير ياد كرد:

قوانين آخشیجی/ فيزيكي مانند :

             ·              كنش و واكنش يا علت و معلول  Cause and effect

             ·              پيشرفت   Progress

             ·              وابستگي  Interdependence

             ·              تاثيرگذاري متقابل Inter-reflection             

 قوانين انساني- همبودگاهی مانند :

             ·    آزادي گزينش

             ·    پاسخگویی (مسئوليت) انسان در برابر گزينش خود            

             ·    برابري حقوقي تمام انسان ها

   · قانون كنش و واكنش، كه بر اساس آن هر كس نتيجه ي مناسب با كنش خود را، دير يا زود اما بدون سوخت و سوز، مي گيرد.       

   · هر كس و هر چيز بايد در جاي درست و مناسب خود قرار گيرد تا نتيجه ي درست به دست آيد.         

   · جايگاه زيست بايد سالم و پاك نگاهداري شود تا زندگاني امكان ادامه و رشد داشته باشد.          

   · دنيا در مسير تكاملي خود همواره دگرگون و نو مي شود. و انسان مي تواند در اين راه نقش سازنده  و يا ويران ساز داشته باشد.    

             ·    ميانه روي بهترين و اشايي ترين شيوه ي برخورد با مسائل است.

اشا وهيشتا يا ارديبهشت به فارسي در چم بهترین راستی و درستی و یا بالاترین و ناب ترین حقیقت میباشد. اشا وهیشتا جایگاه انسان های رسایی یافته است. این واژه است که در زبان پارسی به بهشت دگرگون شده است.

 

4- خشَترُ Khshathra  (شهريور به فارسي) يا  “خويشتنداري” و “آبادسازي” (کردار نیک).

انسان به دنبال خودآگاهي و بهره گيري از خرد نيك و اشويي زيستن ميتواند نيروهاي تني و رواني خود را به آنچنان هماهنگي و هنجاري برساند كه آنها را در اختيار و چیرگی خود درآورده و بر هوس هاي نفساني خود چيره شود. اين چنين چيرگي يا فرمانروايی بر خود را فرمانروايي يا شهرياري اهورايي نيز مي نامند بدين چم كه اين فروزه خداوندي در انسان به كمال خود مي رسد.

رفتار و كردار چنين انساني با ديگر انسان ها از روي خرد و با آرامش و بينش درست بوده و يا به گفته ي ديگر نيك كردار مي شود. اينگونه نيك كرداري ساختن و آباد كردن را به دنبال مياورد. پس خشترا آن گامه اي است كه هم براي انسان و هم همبودگاه انساني آباداني مي آورد و واژه ي “شهر“ كه از خشترا مي آيد در چم جايي است كه آباد شده است و “شاه” كسي است كه آباد مي كند.

وُهو خشترُ وَئيريُه Vohu khshathra vairya به چم “شهرياريِ خوبِ برگزيدني”، آن سيستمي است كه انسان هاي با انديشه و گفتار و كردار نيك دست به دست هم داده وآن نيروي خوب را از ميان خود برگزينند و برپا سازند. آن سيستمي را “شهرياري خدايي“ مي نامند كه در آن از زور و ستم و خشم و بيداد خبري نباشد و همه از زندگاني خوش و خرم و آسوده بهره مند گردند. خشترا را مي توان به سادگي در چم “هنجارو سامان خوب“ هم دانست.

 

5- سپنتا آرميتي Spentâ Ârmaiti (اسفند به فارسي) يا مهر و عشق بي چشمداشت و همچنين آرامشِ افزاينده.

انسان هنگامي كه بر خود چيره شد، به آگاهي رسيد و با پيروي و هماهنگي با قانون اشا به هنجار در نیروهای تني-رواني دست يافت، آنگاه نيك كردار و مهربان و شادخو و شادزي و از خود گذشته مي گردد، به همه مهر ميورزد و خشنودي خود را در خشنودي ديگران مي جويد. اين حالت، آرامشي در او پديد مي آورد كه در آن همه چیز براي پيشرفت روزافزون و شتاب گيرنده به سوي رسايي و بي مرگي فراهم مي آيد. سپنتا آرميتي نمودار اين پيشرفت در آرامش است.

به همين ترتيب همبودگاهی خشترايي نيز به آرامش و هنجار و شادي و خشنودي دست پيدا مي كند و توانايي ها براي پيشرفت و تكامل نمودار گشته و به كار مي افتد تا در نتيجه ي آن آرامش و دوستي جهاني به دست آيد.

 

6- هَئوروَتات Haurvatât (به فارسي خرداد) يا نماد رسايي و خودشناسي، آن حالتي است كه تن و روان در سايه ي آرامش به دست آمده به سوي تندرستي و توانايي و خودشناسي كامل به پيش رفته و كمي ها و كاستي ها را هر چه بيشتر از خود دور مي كنند و  به بهترين حالت خود مي رسند كه آن زيستن در شادي و خشنودي و آرامش راستين است؛ كه آن شناخت راستین اهورامزداست.

بايسته ي خداشناسي، رسايي است و بايسته ي رسايي، خودشناسي است.

اينگونه انسانها جهان را نيز بسوي خشترا و دوستي جهاني به پيش برده و آن را به كمال مي رسانند.

 

7- اَمِرِتات Ameretât يا بي مرگي و جاودانگي= خارج بودن از زمان و مكان؛ آنگاه كه در آرامش افزاينده، روان خود را به رده هاي بالاي تكامل رسانده و به آرامش كامل و خرسندي مينوي رسيده و با اهورامزدا يكي شويم، مانند او جاودانه مي گرديم.

گاتها اين حالت جاوداني را “گَرو دِمانا” Garo demânâ يا خانه ي سرود مي نامد كه جايگاه انديشه ي نيك است، جاي آرامش و رامش روان است.

اما دِرِگوَنت و دروغكار، در خانه ي دروغ به سر مي برد و از وجدانِ در رنج خود رنج مي برد تا آنكه پشيمان شده، از بدي ها دور گشته، به نيكي بگرايد تا رستگار گردد و به خانه ي انديشه نيك و سراي سرود برسد.

 

 

برگرفته از نوشتار های موبد کامران جمشیدی

http://mobedjamshidi.com

Please follow and like us:

بنيـان هـای بهـدينـی

بنيـان هـای بهـدينـی


  ما زرتشتيان با توجه به آموزش های راستين دين مان و پيامِ پيام آورمان، اَشو زرتشت مي پذيريم كه :

 دين زرتشتي يا دين بهي، آنگونه كه اشو زرتشت آن را مي ناميد، نخستين دين يگانه شناسي جهان مي باشد كه انسان را از پرستش خدايان پنداري و گوناگون بازداشته و آنان را با خداي يگانه، اهورا مزدا آشنا ساخت.

 

2- بنيان گزار دين بهي، زرتشت از خاندان اسپنتمان، در ميان مردمي به نام “آرياها” برخاست و پس از گذار از روندي در جستجوي خود به دنبال راستی ها، به ذات و گوهر نيروي برتر و يگانه و آفريننده و قوانين پيش برنده ي زندگي به سوي رسايي و بي مرگي دست يافت و پيام خدا و خرد را براي انسان به ارمغان آورد.             

ما زرتشتيان براي بزرگداشت پيام آور، پیام دار و آموزگار خود همواره او را با پيش نام “اَشو” و به گونه ي “اشو زرتشت” نام مي بريم. اشو به چم (معني) كسي است كه رهرو راه اَشا باشد (راه راستي) و فرنامی است كه خود آن اشو به راست روان و درست كرداران داده و آنها را “اَشَوَن” ناميده است.        

بر پايه ي آخرين پژوهش ها و شمارش هايي كه از سوي دانشمندان خودي انجام يافته و به پذيرش همگاني رسيده است، مكان پيدايش اشو زرتشت و خاستگاه دين بهي، سرزمين هاي شمال خاوری ايران كنوني (خراسان بزرگ) و زمان آشکار کردن پيام ايشان در سن سي سالگي، در ١٧٣٧ سال پيش از زايش مسيح بوده است. اين تاريخ براي ما آغاز گاهشماري به شمار مي آيد كه به آن “سال زرتشتي” مي گوييم.

 

3- بنيان و اساس پيام و آموزش هاي اشو زرتشت كه خود آنها را مانْتْرَ  Mânthra  ناميده است و در چم “انديشه برانگيز” ميباشد، در دفتری با نام “گاتها” در دسترس ماست كه “كتاب راهنمای” ما زرتشتيان مي باشد.                                

اوستا نام جٌنگی (مجموعه ای) از دفترها و نوشتارهاي به يادگار مانده از همگی تاريخ و فرهنگ ايرانيان، در زمان هاي گوناگون است كه سرچشمه ي بسيار باارزشي است براي آگاهي و پژوهش در چگونگيِ زندگي و باورها و فرهنگ مردم ايران زمين در اين پهنه ي گسترده ي تاريخي. گاتها و چند سروده و نوشتار ديگر كه بوسيله ي نزديك ترين ياران اشو و با همان روش فكري و در همان زمان گفته شده اند رويهم جنگی را به نام “سُتوت يَسن“  Yesna   Staota   تشكيل مي دهند. اين جٌنگ تنها آموزگار و راهنماي ما از “اصول دين” مي باشد.  

         

بر اساس اين آموزش ها :                            

دين بهي، ديني جهاني است و تنها براي مردم يك كشور، نژاد، مليت يا رنگ پوست ويژه اي نمي باشد و هدف و آرمان آن آرامش، شادي، بهزيوي و خوشبختي انسان مي باشد. بنابراين يك بهدين در هر كجاي دنيا كه به سر مي برد بايد بر اساس آموزش هاي دين خود، خرد و دانش و داد را راهنماي اندیشه خود قرار داده و به وسيله ي انديشه و گفتار و كردار نيك همواره در راه رسایی تن و روان و بهبودي و بهزيستي خود و همبودگاه (اجتماع) بكوشد. البته با توجه به زادگاه اشو زرتشت و مكان رشد و گسترش دين بهي و آميخته بودن تاريخ اين دين با تاريخ ايران زمين، اين سرزمين زادگاه تاريخي پيامبر و دين بهي به شمار مي آيد. به همين دليل بهدينان در هر كجاي دنيا كه مي زيند ايران را سرزمين مادري خود دانسته و براي بهروزي و رستگاري آن همواره در تلاش خواهند بود.

 

4- تاريخ زرتشتيان (آن گروه كه در سرزمين مادري بجا ماندند) بخشي از تاريخ اين سرزمين و فراز و نشيب هاي آن است. همچنان كه سرگذشت و روندِ دگرگونيِ فكري و سنتي كوچندگان (پارسيان) نيز واكنشي در برابر قوانين فرمانروا بر چگونگی (شرايط) زيستی آنان در سرزمين هاي تازه (هند و پاكستان) بوده است. زرتشتيان مي بايد كه تاريخ و سرگذشت پدران خود را بدانند تا با كند و كاو در آن به انگیزه های چگونگی امروز پي برده و با بكار گرفتن خرد، هم فردي و هم گروهي روش هايي درست و اشايي را براي پيشرفت به سوي آينده اي بهتر و روشن تر و سرانجام دست يافتن به سازمان دوستي جهاني به كار گيرند.

 

5- همانگونه كه گفته شد دين بهي، جهاني و براي همه ی انسان ها است، بنابراين بايد با خردمندي و تدبير به بازگويي و گسترش آن پرداخت. در اين راه به چند بنیان مهم بايد توجه داشت :                  

الف- ما بايد آنچه را كه از روي خرد باور داريم به ديگران بشناسانيم و هر كجا كه خرد شاهراهي را روشن كرد، راه و روشنايي را تاييد كنيم. بر مبناي اين انديشه با هيچ باور و دين و مذهبي آهنگ ستيز نداشته و از برخوردهاي ناسازنده و نابخردانه پرهيز مي كنيم.                                                     

ب- دين بهي، در درجه نخست ديني است انسان ساز و آرامش جو و آرام ساز كه اين آرامش را براي همبودگاه جهاني پايه ريزي مي كند. اين دين به دنبال به دست آوردن قدرت سياسي یا دولتی نبوده و از پايه، دين را از سياست/دولت جدا ميداند و بنابراين تنها پذيراي كساني است كه براي پاك سازي خود و از روي باوري راستين و از روی خواستی پاکدلانه به دين بهي روي مياورند و نه كساني كه تنها به دنبال خواست ها و هدف هاي سياسي يا گروهي خود و يا هر انگيزه ي ديگري از اين دست مي باشند.

                              

پ- از آنجا كه منش بد و انديشه ناپاك و ويران ساز وجود دارد، زرتشتيان و سازمان هاي زرتشتي مي بايد داراي كارسازهاي پدافندي (مكانيزم هاي دفاعي) بوده و با دلي پاك و هشيارانه به شناسايي و جلوگيري كردن از آزار بدمنشي بپردازند.

         

ث– هر آنكس كه :                      

– دانش و بينش درست  زرتشتي داشته باشد و باورمندانه آنها را به كردار درآورد              

– با پژوهش پيگير از تاريخ گذشته و امروز زرتشتيان آگاهي يابد

– به سختي ها و رنج هاي اين مردم در راه نگاهداري و پايداري دين و فرهنگ نياكاني ارج بگذارد         

– و از روي اختيار و آزادي دين زرتشتي را برگزيند ، زرتشتي به شمار مي آيد.

 

اين گزينش و پذيرش دو گامه (مرحله) دارد. نخستين گامه شناخت، آگاهی، گزینش، باور و كردار بر پایه ی دين است كه امري است شخصي و سپس پذيرش از سوي همبودگاه  زرتشتي و شركت  در كاركردهاي آن مي باشد. اين پذيرش و به دين آمدن به شكل سدره پوشي و بوسيله ي کسانی انجام مي پذيرد كه از سوي زرتشتيان این خویشکاری (مسئولیت) به آنان واگذار شده باشد.

 

برگرفته از نوشتار های موبد کامران جمشیدی

http://mobedjamshidi.com

Please follow and like us:

بهشت و دوزخ

بهشت و دوزخ

در اوستا بهشت را (وهیشتم اهوم ) یعنی بهترین هستی نامیده وآن را پایگاهِ نیکان ودوزخ را (اچیشتم اهـوم)یعنی بدترین هـــستی وآن را جایگاهِ بدکاران می شمارد.در گاتها می فـرمـاید:”سـر انـجام دروغ پرستان در زشت ترین مکان (دوزخ) وپیروانِ راســتی در نیـکوترین پایگاه (بهـشت) جــای خواهــند گرفـت “(یسنای 30 بند4).

در روز واپــسین دوســتاران راســتی بــه ســرای نیــک وطرفــداران ِدروغ به جــزای بــد خواهــند رسید”(یسنای31 بند14).

اهــورامـــزدا از خــردِ کامــلِ خود اعمــال هر کسی را به حسـاب آورده ودر روز واپسین به خوبـی قضاوت  خواهد کرد”(یسنای32 بند6).

کسی که دوستار راستی را خشنود سازد واز انسان وستوران پرستاری کند، چنین کسی روزی در فردوسِ برین جای خواهد گرفت” (یسنای33 بند3).


سه پایگاه بهشت ودوزخ- در اوستا بهشت ودوزخ هر یک سه پایگاه دارد:

پایۀ نخست: بهشت نیک اندیشان ویا “هومت پایه

پایه دوم: بهشت نیک گفتاران یا “هوخت پایه

پایه سوم: بهشت نیکوکاران یا “هورشت پایه


چه کارهایی نیک اندیشی یا “هومت” شمرده شده است؟

نیک اندیشی عبارتست از :ایمان وتوکل به خداوند یکتا ، تواضع، قناعت، خیر خواهی، حق شناسی، آشــتی خواهی، رحم ومروت، خوش قلــبی، پاک چـشمی، پاکدامـنی، اعتماد به نـفس،وظیفه شـناسی، خوش خویی، وفاداری، انصاف، بردباری، مــهربانـی، خوشـرویی، عدالتــخواهی، بکارگیری عــقل وخــرد، عاقبت بینی وغیره.


چه کارهایی” هوخت” یا نیک گفتاری شمرده می شود؟

نیک گفتاری یعنی: سپاس خـداونـد مـهربان، راســتگویــی ، ســپاسگزاری از دیــگران، انـدرزگویی ، شمــرده گویی، درود وسلام گویــی ، راست داوری،حـق گــویــی،نیــک گویـی،سنــجیده گویی وغیره.


چه کارهایی” هورشت” یا نیکوکار ی شمرده می شود؟

نیـــکوکاری عبارت است از: فرمانبرداری از خــــداونــد وپیامبران، درسـت کاری وامانــت داری کاروکوشش، آبادانی ، اطاعت از پدر ومادر واســتادان وبزرگان نیک کشور ، کسـب دانـش وهــنر خدمت به خلق، پرهیزگاری ، مهـمان نوازی، عــیادت بیماران، دستــگیری نیازمـــندان ،دادگــری، بخشندگی، اجنتاب از منهیات و کارهای ناشایست، مــهرورزی، مـردم نــوازی، اطاعت از قانون ، قــدر دانی، یاد خیرازدر گذشـــتگان،اطاعت از راستان و نیکان ، هــنر پروری ، اغـماض وغیره.


چرا بهشت یا دوزخ دارای سه مرحله یا پایه می باشد؟

به طوری که ملاحظه گردیدا شوزرتشت خوشبختی یا بدبختیِ مارا در این جهان یا جهانِ دیگر، تنها از راه اندیشه وگفتار وکردار دانسته ومیانجیِ دیگری برای رستگاریِ آدمیان قایل نیست. از آنـجایی که ریشه وبنیاد هر گفتار وکردار شخص، انــدیشه ونیت اوست وهیـچ کاری بدون قصد وارادۀ قــبلی صورت پذیر نیست، بنا براین اگر کسی در این جهان اندیشـته ونیتِ خیر داشته ولی به علتی فرصت یا جراتِ گفتن یا انجام دادنِ آن را نداشته، همین اندیشه نیک دراین جهان وجهان دیگر برای او مفـید بوده وپایه ای از بهشــت بــهره اش خواهد بود وهر گاه نیــت ِخیرِ خودرابه شکل اندرز یا راهنـمایی دیگران به زبان آورد ،پایۀ دیگرِ بهشت نصیب اوگشته واگر اندیشه وگفتار نیک خود را به صورت عمل یا کردار آوردبه بالاترین پایۀ بهـشت خواهدرسید.همین طور اســت سه مرحــله یا پایــۀ دوزخ.


بهشت یا دوزخ در آیین زرتشتی چگونه توصیف گردیده؟

بهشت به زبان اوستایی یعنی بهترین وآن صفت عالی (به)است چنانکه گوییم (به ، بهتر ، بهشت) یا (مه ، مهتر،مــهست) یا ( کم، کمتر،کمــست) وواژۀ بهــشت فارســی درست برابر است با(بــــِست) انگلیسی ودوزخ نیز به معنیِ هستی یا زندگیِ بد وزشت است ،زیرا “دُژ “یا”دُش”در اوستا، یعنی بد وزشت و”اخــو” یا” اهــو” به معنی هســتی یا زندگــی است که جمعِ آن می شود(اخوان).در  اوسـتا می خوانیم:”اخوان اشوان روشن گروثمان هما خاره وهما نیکه “یعنی جایگاهِ پاکِ گروسمانِ روشن سراسر خرمی ونیکی است وگروسمان بالاترین مرحله یا پایۀ بهشت وبرابر است با “هورشت پایه“.

درنامههای دینی زرتشتیان توصیفِ دیگری برای بهشت یا دوزخ نیامده، تنها بهشت را جایِ روشنی وشادی وخرمی ونیکی  و دورخ را جایِ تاریکی وغـم وبدبـختی وزشتی می داند وهمیشـه بهشـت را روشن ودوزخ را تاریک توصیف کرده است.


چرا دینِ زرتشتی به وجودِ بهشت ودوزخِ مادی ومعنوی، در گیــتی ومـــینو هر دو قایل است؟

اگر انسان معتقد باشد که بهشت موعود تنها پس از مرگ ودر جهان دیگر خواهد بود،آنگونه که بایـد درآبادی وپیشرفت این جهان نخواهد کوشیدولی وقتی ایمان داشته باشد که در این جهان خاکی یا گیتی نیز می توان از خوشبختی ها یِ بهشت بهره مند شد، بیشتر به کار وکوشش پرداخــته وزندگانی خود را در این جهان بهشت آ سا کرده واز تمام وسایلِ ممکنه استفاده کرده وآن راآباد وشادی بخش خواهد ساخت .

در اوستا بارها می خوانیم که ما،مزدیسنی کیشان باید بهشت مینویی را باتمام نیکیها وشادیهای آن در عالم خاکی برپاسازیم.

اشــوزرتـــشت در( یسنای 45 بند 8) در بارۀ پیاده شدن سه مرحله بهشت برروی زمین می فــرماید: “من می خواهم آن پایه ومقامی که به وسیلۀ اندیــشه وگـفتار وکــردار نیــک فراهم می گردد، در این جهان با دیدگانِ خود بنگرم وپس از آن که به وسیلۀ” راستی” مـزدا اهــورا را شناختم، درود وستایش خود را در گروسمان گیتی(سرای سرودوآواز )تقدیم او کنم. “

باز می فرماید:”مزدا اهورا به توسطِ ” وهومن” و”اشا”ی خویش وعده فرموده که در این عـالم مـادی نیز مارا ازرسایی وجاودانی با نیرومندی وپایداری برخوردار سازد.” 

برگرفته از کتاب زرتشت و آموزه های او نوشته روانشاد موبد رستم شهزادی

http://www.ketabfarsi.org/ketabkhaneh/ketabkhani_3/ketab3599/ketab3599.pdf

 


اهورامزدا برای همه آفریده های خویش، خوشبختی و رستگاری آرزو دارد، از اینرو راه درست زیستن را به کسی که از خرد و وجدان خود بهره می گیرد، نشان داده است. آنان که کژاندیشی برگزینند و برخلاف قانون اشا گام بردارند، بد گفتاری و زشت کرداری بوجود می آورند و بر اساس فرایند کنش و واکنش پادافره رفتار خود را دریافت خواهند کرد. از این دیدگاه هرگز پروردگار، جایگاهی به نام جهنم برای شکنجه انسان پدید نیاورده ، بلکه این خود انسان است که با کارکردش ، بهشت و دوزخ را برای روان خویش پدید می آورد. بهشت (وهیشتم منو) یا بهترین مکان مینوی، رسیدن به شادی و آرامش روان ، بازتاب اندیشه ، گفتار و کردار نیک انسان است. دوزخ (اچیشتم منو) یا بدترین جای مینوی، یعنی عذاب وجدان و افسردگی روان ، پی آمد کژاندیشی است که در دو جهان مادی و مینوی به سوی انسان بازخواهد گشت .

نگاهی به دین زرتشتی ، انجمن موبدان تهران




در ادامه نوشتار از فرید شولیزاد در اینباره:

 

پیرامون زندگی پس از مرگ در جهان‌بینی زرتشتی

 

در خوانش «تاریخ یا سرگذشت دین زرتشتی» با دو جریانایدئولوژیک مواجه هستیم. نخست جریانی اصیل که مبتنی بر اصل «وحدت وجود» ویگانه دانستن بن جهان(ذات خداوندی) اما دوآلیسم در موجود(آفرینش) است.

 

این ایدئولوژی بر گرفته از گات‌ها و ستوت یسن است. یعنی آموزه‌هایاهورایی و سپس مکاشفات آموزگاران و مریدان نخستین اشوزرتشت (=پوریوتکیشان) و دین‌بهی حقیقی و دین مزدیسنی اصیل است و بی‌شک زرتشتی واقعی کسیاست که از این حقیقت و طریقت پیروی می‌کند. جریان دوم باورمندان به ثنویتوجود و دو بن انگاران هستند که به تدریج از روزگار اشکانی نیرو گرفتند ودر روزگار ساسانی پس از کشتن موبد بزرگ وحدت‌گرا(کرتیر هرمزان) شروع بهاشاعه تفسیر منحرف خویش کردند و تفسیری که خود ذات وجود را مبتنی بر دو بنمی داند(=دو آفریدگار). وحدت‌گرایان(:monotheism) که محور و سیر اصلی تاریخی دین زرتشتی از روزگار پیامبر تا امروز هستند، بر مبنای پیام اهورایی گات‌ها، وجود(= ذاتخداوندی) را واحد، بی‌پایان(سرمدی) و بی‌کران می‌دانند. یکی از صفات اینذات واحد، سکون و یکی دیگر بری بودن از زمان است. با تکیه بر اصل وحدت

وجود زمانی موجود(=آفرینش = تغییر جلوه نور در کلام فلاسفه زرتشتی) تجلیخواهد یافت که فعل حرکت و فعل زمان معنی پیدا کند و فعل حرکت و زمان خودمبین به دو نیروی همزاد و هم‌ایستار اهوراآفریده است که از هم‌ایستاریاین دو در ذره ذره هستی؛ آفرینش یا حرکت‌مند شدن و زمان‌مند شدن مفهوممی‌یابد. در چنین گفتمانی آفرینش مفهوم دوری و صدور از ذات وجود یا نوررا می‌یابد که آن را در کلام فلسفه، قوس‌نزولی می‌گویند.

 

قانون حرکت جوهرین در حکمت‌خسروانی می‌گوید که هر ذره‌ای در این جهان آفرینش بالفطره میل آن دارد به به سوی سرچشمه مطلق(هروسپ) ‌جهان هستی یا اهورامزدا کهذات‌نور بی‌پایان(=انغرنام‌رئوچنگهام) است، حرکت کند. با این سخن مفهومبازگشت از مراتب تاریکی(=جهان گیتی) تا جهان مینو و از مینو تامینوان‌مینو یا انغرنام‌رئوچنگهام به عنوان میل فطری جهان هستی تعریفمی‌شود. این را قوس صعودی می‌نامند. یعنی بازگشت به بن و سرچشمه… (دردانش فیزیک کوآنتوم این تعاریف فلسفی را به صورت تئوری مهبانگ و مهکروژمی‌توان دید)

 

بر اساس این جهان‌بینی، مفهوم معاد جسمانی و مفاهیم برخاسته از ایدئولوژیهندویی چون «کارما»، «سمسارا»(تناسخ) از بنیاد مردود است. زیرا لازمه اینافکار رد مفاهیم بنیادین گاهان چون وحدت‌وجود، آفرینش و معاد(= قوس نزولیو صعودی) و جوهری بودن فطرت هستی است. بی‌گمان گات‌ها و اوستای کهن مفهوممعاد و زندگی پس از مرگ را مطلقا” روحانی می‌داند و از معاد جسمانی تبریمی‌جوید.

 

آنچه تحت عنوان تجلی یافتن آرمان‌شهر اهورایی(ونگهئوش‌خشترا) و پیروزی

راستی بر دروغ یا اضمحلال نیروگان انگره‌مینو در سپنتا‌مینو در گات‌هایاد شده یا فرشکرد نهایی جهان، تفاوتی بنیادین با مفهوم رستاخیز مردگان درادیان ابراهیمی و نزد مصریان باستان و… دارد. بهتر است از بکار بردنواژه روز رستاخیز پیرامون آن جدا” اجتناب شود زیرا ما بر مبنای جهان‌بینی زرتشتیمعاد جسمانی نداریم و به برخاستن هیچ مرده‌ای از هیچ گوری هم اعتقادنداریم از همین رو بوده که مردگان را در دادگاه می‌گذاشتیم(در هند و

پاکستان و… هنوز جاری است) و از مرده پرستی هم بی‌زاریم. حال بماند که

در ایران زیر فشارهای فاشیستی جامعه مسلمانان مجبور شده‌ایم به خاک کردنمردگان تن دهیم. اینکه زمان فرشکرد نهایی جهان به سال و نسبت‌هایقراردادی ما انسان‌ها بر روی این کره خاکی چه زمانی است؟ سخنی است درحوزه‌ی علوم لدنی، که توضیح آن از دایره دانش و فهم این بنده‌ی کمترینخارج است. و سری است که تنها ذات پروردگار هروسپ‌آگاه بر آن واقف است.

 

پناه می‌بریم به فروغ معنوی ایمان و نیروی اندیشه‌ی پاک پروردگار یکتا وبی‌همتا(آترَس چا مننگهَس چا) اما دیدگاه یا جریان ایدئولوژیک دوم که ردپای آن را در بخش متاخری ازاز متن‌های پهلوی می‌توانیم ببینیم، دو بن انگاران وجودی هستند. در اندیشه خام اینان جهان مینو و گیتی چونان کلام اوستا مخلوق اورمزد است اما با این تفاوت کهمورد تازش اهریمن قرار گرفته و پس از این تازش جسم ها و جان ها آلوده بهریمنی اهریمن شده…. از نگاه اینان هرچیز خوبی در جهان(جهان آن روز) مخلوقاورمزد و هرچیزی که به ایشان زیان می رسانده یا گمان می کردند زیان مندبوده، مخلوق اهریمن است.

 

سخن: «اورمزد که مردمان را از هیچ به وجود آورده میتواند چیزی را کهقبلا” به وجود آورده دوباره زنده کند» (بندهشن۷۰ و ۷۱) خود گویای لغزشوحشتناک و به دور افتادن نویسندگان این آثار از جهان‌بینی زرتشتی و دیناصیل است. یکی از پرسش‌های فلسفی را که از زبان «تنسر»(موبد موحد و

شارعین حکمت‌خسروانی) در کتاب دین‌کرد نقل می‌شود این است که برمبنای اصلوحدت‌وجود، ذات خداوند چگونه می‌تواند چیزی را خلق کند که از جنس خودشنباشد و برون از ذات بی‌پایان او باشد؟ لازمه خلقت از هیچ که اندیشهفلاسفه مشائی است، رد وحدت‌وجود و بی‌کران بودن ذات اهورامزدا و محدود بودنآن در مکان و زمان است… آیا چنین خدایی که ثنویان و مشائیون می‌گویند به راستی ذات اهورامزدا یا وجود است؟ او بیشتر موجود در نظر می‌آید تا وجود….

 

در پناه مزدااهور

Please follow and like us:

جمع بندی باورهای بنيادين دين زرتشت

جمع بندی باورهای بنيادين دين زرتشت

 

   ·  یگانگی هستی: تنها یک جهان وجود دارد و در آن همه چیز با هم در پیوندی تار و پودی بوده و یگانه هستند. اهورامزدا نماد این یگانگی جهانی از راه بینش و مهر می باشد.

             ·      آفرينش بر پايه ي قانونمندي و يا خرد و دانش و داد

             ·      پويايي و هميشگي بودن آفرينش يا دگرگون شدن و نو شدن آن

             ·      هدفِ آفرينش، رسيدن به رسايي و تكامل است.

   ·  انسان كه خود يكي از آفريده هاي هستي است با همكاري با شالوده آفرينش به سوي تكامل پويا مي گردد زيرا او نيز مانند ديگر نمودهاي آفرينش از گوهر يا ذات اهورايي برخوردار بوده و مي تواند با پرورش  ويژگيها و فروزه هاي  اهورايي، (كه با نام “امشاسپندان” نيز ياد مي شوند) در خود به رسايي و جاودانگي و خدايگونگي دست يابد. 

   ·  راه رسيدن به رسايي و جاودانگي، هماهنگي با قوانين موجود در آفرينش و هستي است. از اينرو مي بايد با استفاده از تمام توانايي ها و گنجايش ذهن و انديشه ي پاك و اهورايي و با مهر و دلبستگي و بدون چشمداشت كار و تلاش نمود و به نوسازي و بهسازي جهان پرداخت. نتيجه ي چنين زندگاني، بي گمان زيستن در يك آرامش كامل و شادي و خشنودي است.

   ·  انسان پدیده ای است که گروهی می زید و توانایی آگاه شدن دارد که اگر شد تكامل خود را در تكامل گروه و همبودگاه انسانی خود مي داند.

   ·  “بد” و “خوب” و يا “بدتر” و “بهتر” مفاهيمي ذهني و نسبی هستند و تنها هنگامي مي توانند درست داوري شوند كه خرد يا قدرت تشخيص                                                                                                                              دهندگي در انسان به درستي بارور و ساخته شده باشد. “سپنتا مينو” گوهر و انديشه ي بهتر، پيشبرنده و سازنده مي باشد و “انگره مينو” انديشه بد، ويران ساز و بازدارنده. انديشه ي پيشبرنده به انسان كمك مي كند تا هم خود  و هم جهان پيرامون خود را به پيش برد. انديشه ي ويران ساز به خود انسان و همبودگاه و جهان آسيب مي رساند. انسان خردمند انديشه ي سازنده را برمي گزيند.

   ·  آزادي گزينش و نتيجه ي مناسب با آن (قانون كنش و واكنش). اگر انسان گزينش درست نكند در ناآرامي و آشفتگي به سر خواهد برد تا زماني كه به خود آمده و راه درست را در پيش گيرد.

   ·  بر پایه ی اين قانون، پایه بر گزینش است و جبر و تقدير و سرنوشت در شكل گيري آينده ي انسان جايي ندارد.

   ·  تمركز در سكوت و نيايش ها ابزاري هستند كه به انسان كمك مي كنند تا مِهر خدايي تجربه شده و به بينهايت اهورايي پيوند يابد.

 

برگرفته از نوشتار های موبد کامران جمشیدی

http://mobedjamshidi.com

Please follow and like us:

خرد

خرد

وُهومَن vohumanیا بهمن- بهمنشی

خرد، نیروی شناسایی و گزینش است که خود، بینشی است برآمده از هماهنگی همۀ نیروها. خرد بر دو گونه بخش بندی می شود:

  • آسنَ خرد= ندا، آوا و سرودِ درون= سروش= نشان پیدایش مستقیم حقیقت از هر کسی
  • گوش سرود خرد= نوا و سرودی که از آسن خرد برمی خیزد می شنود، می پذیرد و از آن به حقیقت باردار می شود= سرچشمۀ             قانون و اخلاق= رشن

وهومن آن مینو یا گوهری است که اندیشه نیک و نیرومند از آن برمی خیزد. آن، نیرویی است که پایه و مایۀ هماهنگی ایجاد کردن میان دو مینوی همزاد یا دو گونه خرد است که پیدایش نو از میان آنهاست.

 این بهمن است که مایۀ خرد سازی و بینش دهی است،

خرد و بینش شاد و جشن ساز، مایه ای که در میان است اما خود دیده نمی شود، مایه و میان پیوند دهنده و هماهنگ کننده. بِه و بِهی، حالت آفرینندگی دو مینوست. زرتشت خود می گوید که هنگامی به بینش می رسد که روشنایی وهومن او را فرا می گیرد.

 

شالودۀ اخلاقی زرتشتی، بهمنشی است. از این هم آهنگیِ نواییِ درونیِ گوهر خود انسان است که اندیشه، گفتار و کردار نیک بخودی خود پدیدار می شوند. آنچه اصل است پیدایش و پرورش این هم آهنگی گوهری انسانی است نه توجه داشتن یا گردآوری تک تک اندیشه ها یا گفته ها و کرده ها که با سنجۀ[8] بیرونی نیکند و اینها دو چیز گوناگونند. با روی کردن به دومی شریعت ایجاد می شود و با روی کردن به بهمنشی است که می توان به آزادی از هر گونۀ آن مانند آزادی سیاسی و دینی و … دست یافت.

بهمنشی به آن منشی گفته می شود که از آن بهی و نیکی برمی خیزد.

 

وجدان آگاه = دین = خرد

واژۀ دین، دگردیس شدۀ واژۀ اوستایی “دَئِنا”ی daenâ است که برپایۀ فرهنگ بنیادین ایرانی و نیک دینی/ راست دینی/بهدینی/مزدیسنی دارای چنین درونمایه هایی میباشد:

چشم درونی و بینشِ راستی (حقیقت)جوی و درستی (واقعیت) گرا[9] برای دیدن و بازشناختن راستی از ناراستی یا شایست از ناشایست، که از آن بگونۀ “وجدان آگاه”نیز یاد می کنند که براستی همان “خِرَد” است که باید راهنمای انسان باشد.

 

به زبانی دیگر دین ” آگاهی از سرشت بنیادین انسان است از نیروی زایندگی یا آفرینندگی در ژرفای او و همچنین نگاهداری و پرورش و بالش آن از راه هماهنگی/هم اندازگی نیروهای درونی (و برونی)”.

 

این آگاهی یا دین انسان در درازای زمان و زندگی و در گذر از آزمون های آن شکل ( و رنگ و بو و مزه و …!) به خود می گیرد.  دین هر کس برای خود اوست که می تواند دارندۀ خود را زیبا، نیک، بزرگ و نیرومند گرداند[10] و یا وارون آن!

بدینسان آن دینی بهتر است که مردم را در رفتارشان با یکدیگر و در برابر همۀ گیتی زیباتر، دوست داشتنی تر، پسندیده تر و بلندپایه تر گرداند.

 

بی گمان هر کس در این جهان هنجارمندِ اشایی، آنجا که رفتار کنشی- واکنشی یکی از بنمایه های این هنجار به شمار می آید، پیامدِ چگونه بودن و کنش های خود را از جهان پیرامون دریافت می کند. پس هر چه زیباتر و بهتر باشیم، جهان نیز زیباتر و بهتر خواهد شد. این است گزینش درست و نیک، و این است شناخت مسئولیت یا خویشکاری.


برگرفته از سایت رسمی موبد کامران جمشیدی

http://mobedjamshidi.com

Please follow and like us:

دروج

دروج

“دیوِ دروغ” در اوستا “دروج ” نام دارد که مخالفِ اَشاست وبدترین آ فریدگان” درگونت” یا دروغگو است که بر ضد ارادۀ اهورامزدا کوشاست وپیروِ” انگره مینو” شمرده شده.

در( اردیبهشت یشت بند )17 آ مده است :

دروغ باید سرنگون شود ، دروغ باید نابود گردد ودر جهان مادی باید راستی بردروغ چیره شود.

“فرشــتۀ سروش” در اوسـتا(وندیداد پر گرد18 فقرات30-40) به ضــد دروغ می ستــیزد .داریــوش هخامنشـــی در کتیـبۀ  تخـت جمشــید دعـا کرده می گوید :

مبادا که این مملکت گرفتار لشکر دشمن، قحطــی ودروغ شود.

“راســتی” در دین زرتشتی یکی از سفارشهای مخصوص است که از قدیم راهنمایِ پیروانِ مزدیسنی بوده وامروز نیز هر مرد وزن زرتشتی موظف به حفظ آ ن در همه حالی می باشد، ناگفته نماند یکی از افـتخارات ایرانی در گذشته، به تصدیق همۀ مورخان عالم راسـتی ودرسـتی بوده وایرانیـان بـدیـن صفات مشهور وضرب المثل عالمیان می باشند.”هرودوتگ تاریخ نویـس یونـانی با اینکه از دشمـنان ایران محسوب می شده در کتــابِ تاریخ خود از تحســین وتوصـیف ایرانــی در راســـــتی ودرســتی می نویسد:ایرانــیان ار خرید وفروش معاملات بازاری خود داری می کردند زیرا مجبور به فریـفتـن یــکدیگر ودروغ گفتن می شدند ونیز مایل به قرض گرفتن وقرض دادن نـبودند برای اینــکه شاید در موعد خود از پرداخت طلب بر نیایند ودروغی از ایشان سرزند.

داریـوش بزرگ در وصــیت نامۀ  خود دستورمی دهد :

هر کــس می خواهد بنای استقلال مملکت و سعادت ملتش را بر اساس استواری پابرجا سازد باید دروغ را از آن کشور رانده وراستــی را در آن سرزمین استوار سازد.

هیچ یک از ملل قدیمه عالم در تاریخ سندی به این اعتبارو نام نیـکی با این همه افتخــار ندارند تا این درجه دوست ودشمن در مقابل مُحسنات اخلاقی وکارهای پسندیدۀ آنان سر تسلیم خم نکرده اند وبنا به قولِ اغلب مورخان اروپایی خواهیم دانست، که همــۀ این صـفات نیـــک وخویهای پســندیده ایرانـیان باستان در اثر ونتیجـۀ تعـالیم وخشـورِ ایران” اشـوزرتشـت اسپنتمان” است، که روح ایرانی را تا این درجه به راسـتی ودرستی وپرهیزکاری پرورش داده و نام نـیکشان تا روز رســتاخــیز با ســربلــندی وافتخار بر سردفتر تاریخ عالم جاودان نهاده است.

“اشــا”یا راســتی ودرســتی به ما نیرویــی می بخشـد که در پرتــو آن خواهــیم توانست ترقــی جـهان وخوشبخــتی جهانیان را تامین ساخته، شادیِ ابدی را در عالم خاکـی وبهشــت برین را در راه جــهان بعدی به دست آوریم.


اینجاست که اشـوزرتشـت در نمـاز خود می فرماید :

بشـود که ما از زمرۀ کسـانی باشیم که در ترقـی وبهبودی جهان بسوی کمال کوشش می نمایند.

ای مـردم، پایۀ آیینِ مـزدا پرسـتی بر رویِ راسـتی نهاده شده ازین جهت سودبخـش است وپایۀ مذهـبِ نادرست بررویِ دروغ قرار گرفته ازین سبب زیان آور است.(یسنا3-29)

بـــــشود که درین دودمان وشــهر وکشــــو،ر راســـــــتی پیوســته بر دروغ چـیره گردد.(یسنا6 بند5)

روزی خواهـــد رســــید که سرانــــجام راســــــتی بر دروغ چیره گردد.(یسنا44 بند14)

مــا می ســـتایــیــم راســتی را کــه همــواره فــیروزمــند بوده وســراســر نفــوذ به دروغ را در هــم می شـکند.(ویســـپرد20-2)

از آنجایی که” اشا” در عالمِ، مادی نمایندۀ روشــنایی وپاکــیزگی است برابر فرمان اشــوزرتشـت باید بـکوشـیم تابرون ودرون خودرا پیوسته پاک وفروغمند سازیم ،یعنی تـن وجامـه وخـانه ومحیط زیست را ازهرآلـودگی دور داشـته وپاک وطاهر نگـهدارم ودل وروان خود را نیز بافـروغ اندیشـه وگــفتارو کردار راسـت ودرسـت، صفا بخـشیم وضمـیر ووجـدان مان را ار پرتوِ فروغِ راسـتی پیوسـته روشـن نگهـداریم.

 

برگرفته از کتاب زرتشت و آموزه های او نوشته روانشاد موبد رستم شهزادی

http://www.ketabfarsi.org/ketabkhaneh/ketabkhani_3/ketab3599/ketab3599.pdf

 

Please follow and like us:

دوگانه پرستی پنداری نادرست

دوگانه پرستی پنداری نادرست

آنهایی که زرتشتـیان را دوگانه پرست یا دوخدایی می خوانند گمان می کنند که در برابر اهورامزدا، اَهریمن را نیز خدا میدانیم ولی غافل از این که در هنگام نو کردن کُشتی، سه بار کُشتی را به طرف چپ تکان داده می گوییم: شکسته اهریمن باد، شکســته وزده باد گناه میــنو( اهریمن ) با همه دیـوان ودُرُجان وجادویان گُجسته (ملعون)وبدین وسیله بر اهریمن لعنت می فرستیم.

تنها چیزی که موجب این سوءتفاهم شـده درک نکردن حکمت” سِپَنتا مینو”و “اَنگرَه مینو”( اَهریمن)

یعنی فلسفۀ دو نیرویِ متضادیست که اَشو زرتشت در” گاتها” کراراًبه آن اشاره فرموده است .برای درک کامل موضوع بهتر است به” اهنودگات” رجوع شود که درآنجا اشوزرتشت سراسر هستی ها را آ فریدۀ اهورامزدا می داند منتها آن پیامبر همه آ فرینشهارا به دو بخش” مادی” و”معنوی” تقسیم کرده است،      بخش اول: موجوداتی که بشر آنهارا مفید ونیک شمرده به گروه (سپنتا مینو)یعنی دارندۀ خوی وسرشت نیک دانسته و      گروه دوم: موجودات بــد وزیان بخــش که به گروه( اَنگرَه مینو)یعنـی دارندۀ خوی وسرشت بد وزشت معرفی کرده است.واژۀ” اهریمن” نیز همان” اَنگرَه مَن” یا” انـگره مینو”است که در اوستا مخـــالف” سپنتا مینو” شناخته شده نــه مخالف اهورامــزدا.

از طرف دیگر زرتشتیان هرگـز” اهریمن “را خالــق یا آفریدگار نشــناخته ودر همه جای اوسـتا بر او نفرین شده وبشررا ازپیروی هر گونه کارهای اهریمنی باز داشته است .

علاوه بر این” اهریمن” چنانچه از معنی آ ن بر می آید زاده فکر وروح واندیشه آ دمیان است، نه آفریدۀ پروردگار، زیـرا واژۀ” من” معنی اندیشه و روح و فکر است.

 

برگرفته از کتاب زرتشت و آموزه های او نوشته روانشاد موبد رستم شهزادی

http://www.ketabfarsi.org/ketabkhaneh/ketabkhani_3/ketab3599/ketab3599.pdf

Please follow and like us:

ديدگاه بينش زرتشتي درباره ی انسان

ديدگاه بينش زرتشتي درباره ی انسان

 

بنا بر اين ديدگاه، انسان دارای چندين بخش می باشد كه از آن ميان برخي مادي و برخي ذهني يا مينوي[i] مي باشند. اين بخش ها چنين مي باشند:

 تَن، به اوستايي  تَنوو tanvu كه از همه ي اندام هاي بدن مانند سر، گردن، تنه، دست و پا و رويهم تمامي اندام هاي دروني وبروني بدن منهاي نيروي زيست به هم آمده است. پس از فرارسيدن مرگ. زماني كه ديگر پاره های مينوي از انسان جدا شدند، تن بر جاي مي ماند.

تن به خودي خود هيچ نيرويي ندارد و كوچكترين جنبشی از آن ساخته نيست. تن را مي توان مانند ابزاري دانست كه به وسيله ي روان مي تواند به زندگي دنيوي خود ادامه دهد . تن يك انسان زنده در دين بهي، داراي ارج زيادي است و از آنجا كه تن و روان مانند دو روي يك سكه اند يا بهتر بگوييم در هم تنيده هستند، درستي و سلامت يكی با دیگری در پیوندی تنگاتگ هستند و از اين رو براي نگاهداري و پرورش تن مانند روان گوشزدهاي بايسته شده است.

 جان، به اوستايي آَهو Ahu  و به پهلوي اَخو Akhu ، نيرويي است كه تن را به جنبش و كار وا ميدارد. هوايي كه به درون می دمیم و خوراكي كه مي خوريم با به هم آمیختن و سوخت و سازهاي خود در بدن، سبب برپایی آن نيروي جنبش مي شود كه آن را جان مي نامند. اكنون اگر يكي از اندام هاي كار ساز بدن و در پايان قلب، از كار بيفتد ديگر اين نيرو وجود نداشته و از ميان خواهد رفت. از اين نيرو در اوستا با نام “آتش زندگي” در چم “نيروي زندگي” نيز ياد شده است.

 روان يا آگاهي، به اوستايي اوروان Urvân  ، كه مي توان گفت يك نامگذاري كلي است براي آن بخشي از انسان كه از تن و جان جداست و به راستي آن بخش مينوي انسان است كه پاسخگوی تمامي كردارها ( و البته انديشه و گفتار) مي باشد. از ديدگاه واژگاني نيز “اوروان” از ريشه ي “ وَر” آمده است كه در چم نيروي تميز نيك از بد و يا نيروي گزينش مي باشد. از اين بخش مي توان  با نام “ آگاهي” نيز ياد كرد كه خود از دو زير بخش درست شده است :

يكي نهاد يا ضمير خود آگاه و ديگري نهاد ناخودآگاه.

اما اين روان يا آگاهي داراي چه نيروهاي دروني است كه مي توانند راه را از چاه باز نمايانده و ما را به سوي راستی و آگاهي رهنمون شوند و چه بازدارنده هايي برسر اين راه وجود دارند؟ از اين نيروها مي توان بدينگونه ياد كرد:

   

    الف- مَنَ Mana ، جايگاه  خرد  و فرنودآوری (منطق) است. “ من” دستگاه ذهني انسان است كه رويهمي است از ابزارهاي باشنده در انسان براي ديدن، شناختن كندوكاو كردن و سرانجام سنجش و گزينش. با اين ابزار است كه آدمي توانِ درست انديشيدن و منطقي logic) ) انديشيدن را دارا مي باشد.

مَنَ، به وسيله ي خرد ذاتي ( انبار شده در نهاد ناخودآگاه) و خردِ به دست آوردني ( گرفته شده از دنياي پيرامون) خوراك داده مي شود.

وهومن Vohumana  يا بهمن، آن ذهني است كه “بِخْـرَد” باشد و گزينش خود را بر مبناي نيكي و سازندگي انجام دهد .

 

    ب – بَئودا، به اوستايي بئوذَ baodha ، نيروي روشنايي و بينش و آگاهي دروني است. به گفته ي ديگر، مَنَ نيروي فرنودآوری (منطق) بوده كه با نگرش و درك و سنجش در دنياي بيرون سرو كار دارد و بئودا با دنياي درون.

 

    پ ـ دَئِنا daenâ  ، كه وجدان يا دين انسان و مركز اخلاق است. از آنجا كه هر كس از روي خواست و درك و ديدگاه خود راه زندگاني اش را برمي گزيند، درنتيجه دئنا يا وجدان او در پي اين گزينش و پيامدهاي آن آرامش يافته و يا ناآرام مي گردد. وجداني كه از راه اخلاق دور مي گردد رنج مي بيند و آلوده مي شود.

 

   ت ـ فرَوهَر Fravahar  ، نيروي پيش برنده. در اوستا فرَوَشي  Fravashi  ، براي اين پديده گزارش هاي زيادي داده شده است. گاتها از فروشي تنها در چم “ خَستو شدن” يا “ اعتراف كردن” و يا بهتر بگوييم “باور داشتن” و “ برگزيدن” ياد كرده است كه در اين پيوند مي توان اين واژه را مانند روان (اوروان) از ريشه ي “ وَر” دانست در چم گزينش و باور.

فروهر در چم آن نيرويي است كه انسان را در زندگي به پیش رانده و او را به پيشرفت وامي دارد. در اين پيوند اين واژه را بگونه ي “فرَ + وَر” مي دانند در چم “ نيروي پيش برنده”. به گفته اي « فروهر، ذره اي از ذرات نور خدايي است كه در هر كدام از ما به وديعه گذاشته شده كه قوه پيشرفت و ترقي بوده و راهنماي ما به سوي پيشرفت مي باشد.»

 

در نگر آورید كه اهورامزدا، گوهر و سرچشمه ي همه ي هستي و همانا نيرو و انرژي و نور است و اوست كه گوهر و سرچشمه ي خرد و آگاهي است . اين نيروي آگاه، اين نورِ آگاهي و اين راستی ناب در همه جا هست، و همچنین در ما انسان ها. اين نيروست كه اگر به وسيله ي ديد دروني، بئودا، دریافت شود سبب روشن شدن راه پيشرفت و تكامل است. اين نيروي پيش برنده را “فروهر” مي نامند.

 

    ث ـ سروش يا سرَ ئوشَه Sraosha ، آن نيروي الهام و نهيب زننده ايست كه در نهاد و ضمير ناخودآگاه ماست و از درون به ما انگيزه داده و به جنبش وامي دارد تا به دنبال راستی ها باشيم. از اين نيرو با نام هاي “نداي درون” ، “ نداي وجدان”، “ شنوايي خدايي” و مانند آن نام مي برند. ريشه ي اين واژه “سرَوائو”‌مي باشد در چم “ شنيدن”، شنيدني دروني و ژرف.

اجازه بدهيد تلاشي كنيم تا بوسيله ي يكي دو نمونه آوردن و بگونه ي نمادين اين نيروها را به نگاره در آوريم تا فهم آنها ساده تر گردد:

اگر “ تن” انسان را به بدنه ي اتومبيلي مانند كنيم، موتور اين اتوموبيل را مي توان به “ جان” يا نيروي جنبش مانند نمود كه از سوخت ( بنزين و مانند آن) خوراك مي گيرد. اين “تن” به خودي خود هيچ نيروي رای دهی (تصميم گيري) براي گزينش راه و همچنين تندرستي و سلامت خود ندارد بلكه اين راننده يِ وسيله است كه فرمان آن را در دست دارد. اين راننده “ روان” است.

   “ روان” براي درك درست از چگونگي راه و گزينش درست آن نياز به ابزارهايي دارد كه همان “بئودا”  يا نيروي درك و شناخت او از قوانين رانندگي و چگونگی راه و تمامي پارامترهاي هناینده (تاثير گذار) بر آن است تا به كمك “ من” يا خرد و فرنودآوری خود، رای درست بدهد.

 نور چراغهاي اين وسيله كه جلوي پاي او را روشن مي نمايد تا با چشمان باز پيش رو را ببيند، همان “ فروهر” يا نور خدايي است.

اما آيا اين نور مي تواند به يك اندازه راه را به همگان بنماياند و يا هميشه به يك اندازه توان روشنايي بخشيدن دارد؟ اگر نه چه سازه هایی (عواملي) است كه در كم يا زيادي نيرو و كاربرد آن هنایش دارند؟

بي گمان اين نيرو بخودي خود يكنواخت بوده و بر همه يكسان مي تابد. اين ما انسان ها هستيم كه گاهي نمي توانيم آن را ببينيم و دريابيم. دليل آن نيز نداشتن (دئنا) دين يا وجدان پاك است. دئنا را مي توان به آيينه اي يا بهتر از آن به كريستالي مانند نمود كه در بهترين و پاكترين بودش (حالت) خود بازتاب دهنده و يا گرد آورنده ي نور خدايي و آگاهي راستین است تا برآيند آن را به مركز خرد و آگاهي ما رسانده و به باز شناسي راه درست ياري رساند.

اما شوربختانه بازدارنده هاي بسياری در ما هستند كه مانند غبارِ نشسته بر روي آيينه، بر آيينه ي وجدان ما نشسته و از گذر نور پیشگيري مي كند. اين بازدارنده هاي ويرانگر، همان هايي هستند كه با نام هايي مانند خشم، كينه، نفرت، دودلي و ترديد، ترس و مانند آنها ياد مي شوند.

در اين ميان “سروش” ، نداي دروني نيز از ژرفاي نهاد و ذهن و ضمير، راه به نيروي درك مي جويند تا آن را براي دريافت نور انگيزه داده و نیرو دهند. پس مي بينيم كه نزديكترين، مناسب ترين و شايد تنها راه براي رسيدن به نور و روشنايي، پاكسازي آيينه ي دل و وجدان و دين از سازه های بازدارنده است.

براي انجام اين كار مي بايست كه نخست اين سازه ها و فرآيند برآمد و بروزشان را شناخت تا بتوان به از ميان برداشتن آنها همت گماشت .



[i] واژه ی “مینو” که واژه های مینوی یا معنوی از آن ریشه گرفته اند، از آن واژه هایی است که در چم آن گزارش های گوناگون و برداشت های گوناگون تری شده است. مینو همان مَئینیو mainyu اوستایی – گاتهایی است که از ریشه “من” گرفته شده است و در چم “ذهنی” و آنچه که با دستگاه ذهنی در پیوند است می باشد. مینو را به چم گوهر یا ذات یا اسانس نیز گویند.

 

برگرفته از نوشتار های موبد کامران جمشیدی

http://mobedjamshidi.com

Please follow and like us:

دين چيست و اين واژه چه چمی دارد

دین چیست و این واژه چه چمی دارد ؟


 

همچنین ببینید: نوشتار هایی از موبد کامران جمشیدی 

دین، یا به زبان اوستایی دَئنا Daenâ به چم  دیدن، شناختن، فهمیدن و همچنین وجدان آمده است. اشو زرتشت پیام و آموزش های خود را دَئنا وَنگوهی Daenâ Vanguhi نامید به چمِ دینِ خوب یا دین بهی و وجدان خوب یا به گفته ای دیگر «درك و برداشت و شناخت درست از زندگانی». یك دیندار كسی است كه با كمك خرد به دیدن و شناختن دنیای پیرامون خود پرداخته و راه راستی و درستی را دریافته و برگزیده است.

  بنابراین نام دین بهی ریشه دارتر از دیگر نامها بوده و زرتشتیان بهدین نیز نامیده می شوند. پس تر نامهای دیگری نیز بر این دین گذاشته شد مانند: مزدایی، مزدیسنی یا مزداپرستی، اهورایی … و سرانجام “زرتشتی” تا گویای نام پیام آور نیز باشد.              

روی هم رفته شایسته تر است كه ما عنوان های “دین بهی- بهدینان” یا “دین زرتشتی- زرتشتیان” را به كار ببریم.

 

دین چیست

 

در زبان پارسی و فرهنگ زرتشتی دین به چم وجدان است که می توانیم آن را «بینش درون» و یا «چشم خورشیدگونۀ درون نگر» بنامیم.

 

کارمایه هایی که ما برای دیدِ درون به آنها نیاز داریم کم و بیش همان کارمایه های دیدِ برون اند. 

 

ما برای دیدِ برون، بویژه برای دیدن چشم اندازهای دور دستکم به پنج کارمایه بترتیب زیر نیاز داریم:

 

نخست: هوای پاکیزه  

ناگفته پیدا است که در هوای مه آلود – هوای دود آلود – هوای غبارآلود و هوای ابرآلود نمی توان به تماشای چشم اندازهای دور نشست، پس نخستین بایستگی برای دیدن چشم اندازهای دور هوای پاکیزه است.

 

دوم: روشنایی 

ولی نه روشنایی کران بسته ی چراغ، بلکه روشنایی دامن گستر خورشید ، دامنه ی روشنایی هیچ چراغی ما را به شناخت زشتی ها و زیباییهای کرانه های دور راهبری نمی کند.

 

سوم: چشم بینا 

اگر هوا پاکیزه باشد و خورشید جهانتاب پرتو خود را بر کرانه هایِ دورِ زمین گسترده باشد، ولی ما چشم بینا نداشته باشیم از دیدن آنچه که پیش روی ما است بی بهره خواهیم ماند. پس سومین بایستگی داشتن چشم بینا است. 

 

چهارم: اراده و خواستِ دیدن

اگر چشمان بینا و هوای پاکیزه و پرتو خورشید باشند ولی اراده ی دیدن در کار نباشد، چیزهای پیرامون را نخواهیم دید و شایست و ناشایست را نخواهیم شناخت.

 

پنجم: هماهنگ کردن چشم سر و چشم دل

 بارها دیده ایم که چشمان ما گزارش نادرست به ماداه و ما را به گمراهی کشانیده اند!! برای نمونه چشمان ما یک هواپیمای جمبوجت را که در فراز هزاران پایی  در پرواز است به گونه ای به ما نشان می دهند که اگر ما هواپیمای جمبوجت را بر زمین ندیده  و اندازه هایش را نمی دانستیم  پرنده ی کوچک سپید رنگی را درپروازی آرام و آهسته گمان می بردیم!! ولی ما هواپیمای جمبوجت را بر روی زمین دیده و سوار آنهم شده و با سرو سدای گوش خراش و شتاب شگفت انگیزش آشنا هستیم، از اینرو گزارش نادرست چشمان خود را بها نمی دهیم و آنچه را که با چشم سر می بینیم با دانسته های پیشین خود بهم می آمیزیم و در می یابیم که آنچه بر فراز سر ما است یک پرنده کوچک آرام و کُند پرواز نیست!! بلکه هواپیمای غول پیکری است که  با دهها تن بار  و سد ها سر نشین و با شتابی نزدیک به هزار کیلومتر در ساعت درپرواز است!!.

 

برای دید درون نیز ما به همین کارمایه ها نیاز داریم،  زرتشت این تماشاگه درون را « دئنا»  می نامَد و کارمایه های آن را نیز بما نشان می دهد تا بیارمندی آنان بتوانیم شایست و ناشایست را از هم باز شناسیم و درست ترین و بهترین ارزشها را برگزینیم. 

 

گفتیم که نخستین بایستگی برای دیدن چشم اندازهای دور هوای پاکیزه است، پس نخست باید هوای درون را از همه گونه آلودگیهای خشم و کینه و آز و نیاز و ترس و تنبلی و بد بینی و دُژمَنِشی و دیگر فروزهایی که تیره کننده ی روان اند بپالاییم و هوای درون را پاکیزه بگردانیم .

 

در گامه ی دوم باید(پرتو خورشید خرد) را بر چیزی که می خواهیم بر رسی کنیم بتابانیم.

 

 آنچه را که چشم سر گزارش می کند  پیکر سرد چیز ها است، گزارش نادرستی است از خردی وکلانی ارزشها، تنها در زیر تابش خورشید خرد است که می توان به ارزش های والا پی برد و بسوی بیهودگیها نرفت.

 

این آن چیزی است که زرتشتِ بزرگ در زبان گاتهایی «دئنا» نامیده و در پارسی امروز به پیکر «دین»  در آمده است. در میدان این دین  هیچ فرمانی جز فرمان خرد پذیرفتنی نیست!!

 

کتابها و نوشته های کهن ما (که براستی رویهمرفته ای از آزمون ها و تجربه ها و فراگرفته های پیشیننیان ما هستند) بازنمود (تعریف) زیبای دیگری از «دین» دارند. بنا بر آنها، دین (دینِ خوب) مانند «دختر زیبای جوانی» است (و در برابر دین بد مانند یک انسان زشت رو و زشت خو!).

 

این بدان مفهوم است که دین خوب چیزی است زیبا که انسان را هم زیبا می کند. آن بمانند یک زن جوان (زاینده-زندگی بخش-آفریننده) است که همواره می تواند از خود فرزندان تازه و زیبای دیگری بزاید. آن می تواند همیشه انسان را جوان کند و تازه نگاه دارد و اندیشه های زیبایی به او بدهد تا خود و جهان پیرامون را زیبا و تازه کند.

 

اکنون اگر این دو بازنمود را در کنار هم بگذاریم شاید بتوانیم بفهمیم که یک «دیندار» خوب کسی است که دارای دید درونی/ چشم های پاک و روشن و شفاف باشد که آن زن / نیروی همیشه آفریننده و تازه کنندۀ درون خود را پیدا کند و با راهنمایی آن از آزمون زندگی بگذرد و انسان نیک و زیبادرون باشد.

این نیروی زیبا و آفریننده و نگاهبان زندگی و جان که در درون ما هست با ما گفتگو هم می کند. اگر ما بخواهیم بتوانیم صدای او را بشنویم باید گاهی در سکوت بنشینیم و به درون خود گوش کنیم. در دین و فرهنگ ما به این می گویند سروش (سرئوشه seraosha )

 

آیا تا کنون شنیده اید که سپهرشناسان و فیزیک دانان از در/پنجره های کهکشانی سخن می گویند که به بخش هایی دیگر از جهان راه دارند. سپهرهایی/بخش هایی که با چشم ما دیدنی نیستند که اگر بتوانیم این پنجره ها پیداکنیم و باز کنیم می توانیم به آنها راه پیدا کنیم.

 

چنین درها/پنجره هایی در درون جهان/سپهر درونی ما هم هستند که اگر آنها را باز کنیم می توانیم بخش های دیگری از جهان درون خود را ببینیم. می دانید چرا؟ چون ما هم بخشی از این جهان هستیم و درست از همان بنمایه هایی درست شده ایم که آن درست شده است!

 

این بنمایه ها، که دانش همواره تلاش در کندوکاو / آنالیز آنها دارد تا ذره های کوچکتر و بنیادین تری از آنها را بیابد و نامی بر آنها بگذارد، یک نامگذاری کلی دارند که پدران و مادران ما هم از گذشته های دور آنها را شناخته بوده اند.

 

این بنمایه ها که در زبان ما «آخشیج» نام دارند، چهار تا هستند به نام های:

 

آب – باد – آتش – خاک  

 

پس در جهان ما همه چیز، از یک سنگیزه و دانه شن و یا کوچکتر مانند ملکول و اتم گرفته تا گیاه و جانور و انسان و زمین و دیگر ستاره ها و سیاره ها و … از همین چهار آخشیج درست شده اند.

 

در اینجا می تواند این پرسش برایتان پیش بیاید که ما چگونه می توانیم یک دانه شن و یا سنگریزه را با انسان ها بسنجیم؟ آیا ما براستی مانند هم هستیم؟ اگر یکسان نیستیم، پس چه چیزهایی ما را از هم جدا می کند؟

 

بیندیشید و بگویید.

 

نیروی اندیشیدن – پنداشتن – برنامه ریزی کردن – ….

 

 برگرفته از نوشتار های موبد کامران جمشیدی

http://mobedjamshidi.com

 

 

Please follow and like us: