به استناد «اوستا»، ایران زادگاه دانش ژنتیك است

فرنشین انجمن نوروژنتیك ایران، در چهارمین همایش سالانه‌ی نوروژنتیک، گفت:

● به استناد «اوستا»، ایران زادگاه دانش ژنتیك است

میترا دهموبد :

چهارمین همایش سالیانه‌ی انجمن نوروژنتیك ایران با این عنوان كه؛ ایران مهد دانش ژنتیك جهان است آغاز شد. پروفسور محمدحسن كریمی‌نژاد، رییس انجمن نوروژنتیك ایران، گفت: «دانش ژنتیك در ایران، پیشینه‌ای ٧هزارساله دارد. در بخشی از اوستا به نام وندیداد كه به دست موبدان نوشته شده، سخن از یخبندان سختی است كه در این داستان آشكارا نشان داده شده كه ایرانیان از وجود تخمه‌های جداگانه نر و ماده در مردان و زنان آگاهی داشته‌اند.»

 

وی با اشاره به این‌كه پیشینیان ما از دانش توارث و نقش زن و مرد، آگاهی داشته و این درحالی است نوشته‌های باخترزمینیان(:غربیان)، درباره‌ی توارث و تولید‌مثل، بیشتر به خرافات می‌ماند، گفت: «در فرگرد دوم وندیداد، ‌آمده است كه در زمان یخبندان كه بیم نابودی جانداران زمین می‌رود به جمشیدشاه آموزش داده می‌شود، پناهگاهی بسازد و تخمه‌های رمه‌ها، ستوران، مردمان و پرندگان را بدانجا فراز برد.»

بدانجا نیكوترین و برترین تخمه‌های نرینگان و مادینگان انسان، چهارپایان و رستنی‌های گوناگون روی زمین را باهم جفت‌جفت كن.

وی با برخواندن بخش‌هایی دیگر از وندیداد، گفت:‌ «شگفت این‌كه می‌دانسته‌اند كه می‌توان تخمه‌‌ها را از بدن حیوانات جدا و باهم جفت كرد و در دستگاهی ویژه نگه داشت. و هنگامی‌كه می‌اورد كه؛ بدانجا راه نده تخمه‌ةای گوژپشت، گوژسینه، بی‌پشت، خل، تباه‌دندان، پیس، جداتن و …، نشان می‌دهد كه می‌دانسته‌اند كه تخمه‌ی نرینه و مادینه، ویژگی‌های فردی بد را هم منتقل می‌كنند.»

وی در آغاز این همایش به این نكته اشاره كرد كه ١٧٣٨ سال پیش از میلاد مسیح، ‌زرتشت پیامبر در كتاب گاتها، ‌كتاب آسمانی زرتشتیان، درباره‌ی حقوق زن و مرد و آزادی گزینش راه، سخن رانده است(یسنا ٣١ بند ٢).

دكتر كریمی‌نژاد با توجه به آموزه‌های زرتشت پیامبر، از كوروش بزرگ، سخن به میان آورد كه بر پایه‌ی همین آموزه‌ها، مردم سراسر گیتی را باهم برابر می‌داند.

 

وی همین‌گونه كه به شكل تاریخی از آگاهی دانش وراثت و ژنتیك در میان ایرانیان، سخن می‌راند به شاهنامه‌ی فردوسی، رسید و گفت: «هزارسال پیش، فردوسی در بازگویی داستان نیاكانمان در روایت زاده شدن كیخسرو از پدری به نام سیاوش و مادری به نام فرنگیس، چنین می‌آورد: «نژاد از دو سو دارد این‌ نیك‌پی/ زافراسیاب و زكاووس كی»

به گفته‌ی كریمی‌نژاد این بیت نشان می‌دهد كه ایرانیان از هزاران سال پیش می‌‌دانسته‌‌اند كه هم زن و هم مرد در باوری نقش دارند. و حتا از آنجایی كه افراسیاب را پیش از كیكاووس آورده، بی‌گمان می‌دانسته‌ كه زن نقشی پررنگ‌تر در باروری دارد تا مرد.

وی در ادامه به باور باخترزمینی‌ها اشاره كرد كه در هیچ‌یك از نوشته‌هایشان، نقشی برای زن در باروری و تولیدمثل و توارث، در نظر نمی‌گرفته‌اند. و تنها زن را كشتزاری برای برای رشد و نمو «منی» می‌دانسته‌اند كه دربردارنده‌ی ویژگی‌های مرد است.

 

در ادامه‌ی این همایش و پیش از آغاز ارایه‌ی نوشتارهای ارایه شده از دكتر «یوسف شفقتی» كه از بانیان ژنتیك نوین در ایران است، با دادن سپاسنامه‌ای(:تقدیرنامه‌ای)، سپاسداری شد و شماری از استادان عكسی یادگاری گرفتند.

 

موبد اردشیر خورشیدیان از میهمانان این همایش بود. كریمی‌نژاد با اشاره به همكاری خورشیدیان، از وی به عنوان موبد و فرنشین انجمن موبدان تهران از آن‌روی كه وی را در بخش ایران باستان و گفتارها و باورهای زرتشت پیامبر، ‌یاری داده و مطالب جالب و شگفت‌انگیزی از كتاب‌های مذهبی زرتشتیان، ارایه داده‌است، سپاسداری كرد.

Please follow and like us:

آموزگار خوب در گاتها چگونه است؟

آرش غیبی و امید آذری در هفدهمین همایش مانتره بررسی کردند:

● آموزگار خوب در گاتها چگونه است؟

خبرنگار امرداد – بهنام مرادیان :

«هدف ما این است که این نوشتارها بهبود یابند و به سطوح عالی فراتر از مانتره برسند.» این بخشی از سخنان اردشیر بهمردی، از داوران رده اصلی زیر 18 سال بود. او خطاب به آرش غیبی گفت که شما چند سال در مانتره شرکت می­کنید و باید همواره تلاش کنید تا بهتر و بهتر شوید و از سطح مانتره فراتر بروید. چرا ما در همایش­ها و سمینارهای علمی و دانشگاهی، جایی نداریم.

این نوشتار که با ارایه آرش غیبی انجام می­شد، با چالش بسیاری از سوی داوران همراه بود. غیبی در نوشتارش، انسان گاهانی را آزاد و آفریده شده با ابزارهای شناخت توصیف کرد و گفت: دین زرتشتی بر پایه راهنمایی و شناخت کار می­کند.

او آموزش را برای رسیدن به آزادی دانست چون شناخت موجب آزادی و رهایی از بندگی می­شود. غیبی در ادامه به بیان ویژگی­های آموزگار خوب در گاتها پرداخت و صفت­هایی چون: نیک منشی، هماهنگی با هنجار آفرینش، بی باکی، اندیشه برانگیزی و خداباوری را یاد کرد.

در بخش دفاع این نوشتار، اردشیر بهمردی، میزان دخالت آموزگار در کار دانش­آموز و میزان دخالت رهبر اجتماع در جامعه را وابسته به میزان آگاهی دانش­آموز و جامعه دانست.

مهربان پولادی نیز دیدگاه غیبی را در این باره که حیوان اسیر غریزه است را کامل ندانسته و گفت: جانوران، جفت خویش را انتخاب می­کنند. پس ما باید بتوانیم این گزینش را توضیح دهیم.

مهرداد قدردان نیز به این مساله پرداخت که چرا اهورامزدا در فرهنگ زرتشتی خشمگین نمی­شود. او در ادامه توضیح داد که خشم ناشی از نادانی و ضعف است. از همین رو اهورامزدا که سرچشمه آگاهی و توانایی است، از این صفت­ها زدوده است.

Please follow and like us:

آتشكده آذرگشسب یكی از چاكراهای زمین است

آتشكده آذرگشسب یكی از چاكراهای زمین است

● «فروهر»، هاله‌ی هفتم انسان است

خبرنگار امرداد – شهداد حیدری :

نسیم قبادی«‌آن‌چه درون بدن انرژی پدید می‌آورد، “چاكرا” نامیده می‌شود. چاكراها سراسر بدن را همانند شبكه‌های خون‌رسانی و تنفسی فرامی‌گیرند و بر روی اندام‌ها اثرمی‌گذارند. چاكراها را می‌توان هاله‌های هفتگانه‌ی نورانی دانست. هاله‌ها از میان می‌روند، جز هاله‌ی هفتم كه پس از مرگ نیز به‌جای می‌ماند. این هاله، همان فروهر آدمی است.»

آن‌چه بازگو شد بخشی از سخنان نسیم قبادی، پژوهشگر روانشناس، در نشست بنیاد فرهنگی جمشید جاماسیان بود. قبادی با اشاره به این كه شبكه‌ی پیچیده‌ی بدن با هفت مركز چاكرا، پیوند دارد، افزود: «این تنها آدمی نیست كه از چاكرا برخوردار است؛ زمین هم چاكرای خود را دارد. یكی از چاكراهای زمین را در آتشكده‌ی آذرگشسب می‌توان دید. چاكرای آذرگشسپ همیشگی است، اما نقطه‌ی اوج آن در یك روز از سال پدید می‌آید.»

قبادی سپس افزود: «‌انرژی زندگی را “پرانا” نیز نامیده‌اند. هنگامی كه پیوند ما با طبیعت گسسته می‌شود یا رو به كاهش می‌گذارد، پرانایی از زمین دریافت نمی‌كنیم. پس ناگزیریم كه انرژی زندگی را از جایی دیگر به‌دست بیاوریم. چنین كاری، چون با طبیعت آدمی سازگار نیست، به بدن آسیب می‌رساند و دردها و رنج‌های بسیاری پدیدار می‌شود. خوردن غذاهایی كه از مواد صنعتی فراهم آمده‌اند، هرگز نمی‌توانند انرژی پرانایی را به بدن برساند. هنگامی كه به‌جای غذاهای طبیعی، خود را به خوراكی‌های كنسرو شده و فریزری عادت می‌دهیم، پیداست كه چه اندازه زیان به بدن خود سرازیر می‌سازیم. این مواد آن اندازه انرژی پرانایی ندارند تا نیروی زندگی را فراهم كنند.»

به گفته‌ی قبادی آن‌چه ارزش دارد، داشته‌ها و دانسته‌ها نیست، بلكه شیوه‌ی بهره‌گیری از آنهاست كه ارزش دارد. از این رو نمی‌توان كسی را كه دارایی بسیاری دارد، یا از زیبایی برخوردار است یا هوش برتری دارد، خوشبخت دانست؛ مگر آن‌كه شیوه‌ی بهره‌گیری درست از داشته‌های خود را فراگرفته باشد. آن‌چه به دارایی‌ها ارزش می‌دهد یا از ارزش آنها می‌كاهد، با این نكته پیوند دارد كه آیا آدمی سپاسدار(:قدردان) داشته‌ها و اندوخته‌های زندگی خود هست یا نه؟.»

قبادی در پایان افزود: «با پیرامون خود به چهار شیوه می‌توانیم پیوند برقرار كنیم: شیوه‌ی “برنده – بازنده” كه در آن همه‌ی كوشش ما برای پیروزی است و به آن‌چه بر سر دیگران یا محیط‌زیست می‌آید اهمیت نمی‌دهیم. شیوه‌ی دوم “بازنده – برنده” است كه در آن خود را فدا می‌كنیم تا دیگری برنده شود. فداكاری و گذشت مادران این گونه است. جامعه‌ی مهرطلب ایرانی این شیوه را بسیار آزموده است. شیوه‌ی سوم “بازنده – بازنده” است كه در آن هم خود ما بازنده‌ایم و هم دیگران. هر سه شیوه‌ی یاد شده، در پایان به شكست و بازندگی می‌انجامد. اما شیوه‌ی چهارم كه “برنده – برنده” نامیده می‌شود، شیوه و روش درستی است كه در آن تلاش می‌شود تا به پیروزی برسیم و دیگران را هم در رسیدن به كامیابی یاری كنیم. شیوه‌ی چهارم هم لذت‌بخش است و هم همراه با خشنودی پایدار است.»

Please follow and like us:

دانش نیک، بستر ساز آشتی حقیقی

دانش نیک، بستر ساز آشتی حقیقی

موبدیار دکتر راشین جهانگیری

۱۹ آبان ۱۳۹۴

سکانس تاریخی نخست : پایه گذاری جوایز نوبل در پی وصیت آلفرد نوبل شیمیدان ، کارآفرین سوئدی و مخترع دینامیت صورت گرفت . اختراع نوبل مستقیما در ساخت مواد منفجره مورد استفاده قرار گرفت و او از استفاده نظامی اختراعش به شدت ناراحت بود.

گفته می‌شود درآن زمان، یک روزنامه فرانسوی به مناسبت مرگ لودویگ برادر نوبل، به اشتباه اعلامیه‌های درگذشت کودکان را به چاپ رساند و در آن آلفرد نوبل را «سوداگر مرگ» لقب داد؛ او که بر اثر این اشتباه و خواندن آن مطلب دیگر فهمیده بود که پس از مرگش دیگران چه نظری درباره علم و دانش و تلاش های او خواهند داشت، تصمیم گرفت که آخرین وصیت‌نامه خود را بنویسد. بر اساس این وصیت‌نامه، نوبل ۹۶ درصد از ثروت خود را به پایه‌گذاری مراسم اهدای پنج جایزه اختصاص داد:

 

« سود حاصل از سرمایه مذکور باید به پنج قسمت مساوی تقسیم شده و به پنج مورد زیر اختصاص یابد: یک قسمت به شخصی که به مهمترین کشف یا اختراع در زمینه فیزیک دست زده باشد؛ یک قسمت به شخصی که به مهمترین کشف یا پیشرفت در زمینه شیمی دست زده باشد؛ یک قسمت به شخصی که به مهمترین کشف در زمینه فیزیولوژی یا پزشکی دست زده باشد؛ یک قسمت به شخصی که در عرصه ادبیات بارزش‌ترین اثر را با گرایشی آرمان‌گرایانه خلق کرده باشد؛ و یک قسمت به شخصی که برای ایجاد برادری در میان ملت‌ها و انحلال یا کاهش نیروهای نظامی یا برگزاری یا حمایت از همایش‌های صلح‌طلبانه بزرگترین و بهترین کار را انجام می‌دهد…خواسته آشکار من اینست که در اهدای این جوایز، ملیت شخص مورد توجه قرار نگیرد تا صرفنظر از آنکه او اهل اسکاندیناوی است یا نه، شایسته‌ترین فرد این جایزه را دریافت کند.» (برگرفته از دانش نامه ویکیپدیا)

 

سکانس تاریخی دوم: در سال ۱۹۳۶ در ایتالیا، دو دانشمند آلمانی به سراغ اینشتاین آمدند و درباره نیروی اتم با او صحبت کردند، همان عقایدی که قبلا اینشتاین در سال ۱۹۰۵ منتشر کرده بود. آن دو از اینشتاین خواستند تا از پرزیدنت روزولت بخواهد آن ها را حمایت کند. اینشتاین نامه ای به پرزیدنت نوشت و این آغاز عصر اتم بود.

اما در ششم اوت ۱۹۴۵، پس از اینکه اولین بمب اتم در هیروشیمای ژاپن منفجر شد، اینشتاین از شنیدن خبرش بسیار متاثر شد. زیرا او هرگز قصد نداشت از علم و دانشش برای تخریب و کشتار استفاده شود.(برگرفته از کتاب زندگی آلبرت اینشتاین، از تولد تا مرگ)

 

دانش(علم به زبان دیگر)،دارای ارزش ذاتی است و ملل متمدن از جمله ایرانیان از دیرباز به دانش و دانایی، ارزش و بهای بالایی بخشیده اند.

 

در باورهای دینی ما زرتشتیان نیز چنین است بطوریکه ارزش و جایگاه دانش و دانایی به اندازه‌ای است که آفریننده یکتا و بی همتا، به نام اهورا مزدا نامیده شده و بخش مزدایی این نام، مستقیما اشاره دارد به همه دانایی و دانای کل و بزرگ بودن پروردگار. آنقدر دانش در گاتها مهم و پر ارج و قرب است که دو نیروی پاکی افزای رسایی(خرداد) و جاودانگی(امرداد) که از آن مزداست را تنها با فروغ دانش می توان به دست آورد(هات 33 بند 9) و در نتیجه در باور و دین زرتشتی نیز، نماد مینوی ویژه ای به نام ایزدبانوی چیستا( به معنی علم و دانش و فرزانگی و معرفت) در مقام دارندهٔ راه‌های خوب و آموزنده و راهنمای راه‌های خوب به عنوان سمبل دانش پژوهی و فرزانگی شناسانده شده است.

 

این همه برتری ، برای دانشی است که هم پیشرفت دهنده به سوی حقیقت و راستی باشد و هم بازدارنده از دروغ و ناراستی. معرفتی باشد که از مسیر اشویی(راستی) کسب شده و موجب تقویت باورمندی و ایمان به راستی و آشتی و آبادانی باشد. چنانچه اشوزرتشت در هات 43 بند 12 می گوید:”(ای خداوند جان و خرد)، آنگاه که به من فرمودی« با دانش کامل از راستی پیروی کن» سخنی گفتی که خواسته قلبی من بود…”

 

جایگاه و ارزشی که گاتها برای دانش و انسان دانا می شناساند بسیار والاست و این به سبب تاثیر بی چون و چرای دانستن و آگاهیِ درست در سرانجام زندگی انسان و در کیفیت زندگی سایر آفریده های هستی زیر چتر دانش بشری است. در هات 30 بند 2 اشوزرتشت، انسان نادان را غافلی می داند که راه درست را نشناخته و به سرمنزل مقصود نمی رسد. چرا که از میان دو مینوی نیک و بد که در اندیشه و گفتار و کردار انسان تبلور پیدا می کنند، دانا درست را برمی گزیند اما نادان چنین نمی کند و به بیراهه می رود.

 

پرسش مهم این است: آیا هر دانشی ره‌گشا و تأمین‌کننده‌ی رستگاری و خوشبختی انسان هاست و آیا هر دانشمندی، نجات‌بخش مردمان از بدی ها و ستم‌هاست یا برعکس، در مواردی می تواند زمینه‌ساز ویرانی اندیشه و روان و باور و از بین برنده‌ی خوشبختی انسان شود؟

آیا دانشی که به شخص دروغکار و ناپرهیزگار رسیده است می‌تواند در خدمت جامعه قرار گرفته و زمینه ساز سعادت اینان گردد؟ آیا بشر در سایه گسترش روز به روز علم و دانش، به آشتی و آرامش و امنیت روانی حقیقی رسیده است ؟

 

زمینه ساز توسعه و پیشرفت و صلح در گاتها، انتخاب های درست و عمل به آنهاست. انتخاب درست نیز، ماحصل نیک اندیشی و نیک آگاهی بوده و تبلور اندوختن و پرورش و گسترش دانش سازنده و نیک است(30-3). به باور اشوزرتشت، اندیشه و دانشی که همسو با راستی نباشد باعث نفوذ فریب در وجود آدمی شده و موجبات گرایش صاحبان چنین دانشی به بدترین منش و استقبال از خشم را می شود و اینانند که زندگی مردم را تباه می کنند.(30-6)

 

گاتها بارها تاکید می کند که به دانش آن کسی باید گوش فرا داد که به راستی اندیشیده باشد زیرا او دانایی است که دانشش درمانگر زندگی است(31-19) و بالعکس، آن کسانی که از منش نیک و از خرد مزدا دور شوند دوستان دیوان هستند و دیوان مردم را از زندگی خوب و جاودانی دور می کنند(32 – 4و 5)

 

از سوی دیگر، چون آموزش، مهمترین ابزار گسترش علم و دانایی است، از آن روی در گاتها نقش بسیار مهمی دارد و کاربران آموزش یعنی آموزگاران نیز به همان اندازه و گاه بیشتر حائز اهمیت هستند. اشوزرتشت هشدار می دهد که آموزگار بد، تباه کننده گفتار و خرد زندگی است و مانع رسیدن بهره منش نیک به مردمان می شود. (32-9) چنین کسانی آرامش و پیشرفت هستی را بر هم می زنند، گفتار را تباه می کنند، از خورشید و چارپا به زشتی یاد کرده، باخرد را پیرو دروغ می شمارند و کشتزارها را بیابان می کنند و بر روی پیرو راستی تبرزین می کشند.(32-10)

 

بنابراین لزوم پایه گذاری روزی جهانی به نام علم در خدمت صلح و توسعه اینچنین در باور ایرانیان باستان از دیرباز ریشه یابی و مشخص می شود و زمانی بیشتر بر آن تاکید شده که نتیجه بی اخلاقی های علمی و یا سوءکاربری و ناراستی در بکارگیری دانشها، بر گُرده جهان و جهانیان بدجور سنگینی می کند.

Please follow and like us:

به یاد تولدی که جشن نمی گیریم

به یاد تولدی که جشن نمی گیریم !

او قدیس نبود اما….

امید کاجیان  

۰۷ تیر ۱۳۹۳

قصد بزرگ کردن  وقدیس کردنش نیست . کاری که ماایرانیها خیلی خوب بلدیم انجام دهیم بخصوص بعد از مرگ  آدمها!  ارباب کیخسرو شاهرخ هم مطممئنا قدیس نیست ! اما اگر بگوییم تاثیر گذارترین فرد جامعه زرتشتی معاصر ایران بوده است بی راه نگفتیم .

 اورا یکی از تاثیرگذارترین های زمانه خود در کشورهم باید برشمرد . کیخسرو شاهرخ در زمانه ای زیست و اندیشید که زیستن سخت بود و اندیشیدن هم . اندیشیدنی که محدود بود به بازمانده های جو  زمان قاجار . تعصبات و فکر کردن راجع به چیزهایی که عموما مهم نیستند و مهم پنداشته می شدند و همین طرز فکر  باعث شده بود تا به چیزهای مهمی که باید فکر کرد فکر نکرد . اما قیام مشروطه خود سرآغاز تغییر و نگرش در اندیشیدن بود در پایان شکستن حصرهای فکری ….حصرهایی که هنوزهم از میان نرفته اند و باید با خرد ، روز به روز سایه شومش را از ذهنها پاک کند تا آزادی اندیشه معنا ی حقیقی یابد.

 

نقش زرتشتیان هم در این تغییر نگرش و آغاز انقلاب مشروطه و تداوم آن غیر قابل انکار است نقشی که باعث شد از همان آغاز ، اقلیت های دینی در مجلس ملی نماینده داشته باشند .شاهرخ هم در دهه سوم زندگی اش در جنبش مشروطه شرکت داشت او هم یکی از چندین و چند زرتشتی انقلابی این جنبش بود .جنبشی که ثمره آن مجلسی شد که  نمایندگی اش  را از دوره دوم تا دوازدهم برعهده گرفت . 

 

درست در زمانه ای که نیاز به شخصیتی متفاوت در جامعه بود کیخسروشاهرخ  مدیریت جامعه مان را عهده دارشد، جامعه ای که زخم خورده از تاریخ بعد از حمله تازیان تا پایان قاجار، سرنوشت تبعیض   و قتل عام و جزیه ودرنتیجه اش خروج از دین ومهاجرت ….را تجربه کرده  و حال در دوره ای نو، کورسوهای امید خود را در پس سیستم جدید و مجلسی  میدید که از حق این مردم دفاع کند .

 

چهره ملی

 

شاهرخ تنها یک چهره مهم برای جامعه خودش نیست. او رییس اداره تلفن  کشور بود وبرای نخستین بار پای شرکت زیمنس را با قراردادش به ایران باز کرد . مدیر راه آهن ایران هم شد در زمانه ای که کمتر کسی فکر می کرد این کار از عهده یک ایرانی برخواهد آمد . در جنگ جهانی اول مسول مذاکره با کمیته دفاع ملی و در قحطی بزرگ ایران   مسئول خرید گندم و توزیعش بین نانوایان بود او نان یک ملت را در بدترین شرایط کشور فراهم کرد . خدمات ملی شاهرخ به ایجا ختم نشد و کارهای فرهنگی زیادی هم داشت . بنیانگذار انجمن آثار ملی ایران ،کتابخانه ،چاپخانه و موزه مجلس و سازنده  آرامگاه فردوسی بود نگاره فروهر بر بالای این مقبره یادگاری نکو از اوست  . حتی می گویند خود او بود که محل دقیق دفن فردوسی را یافت .

 

اما در باره ملی بودن چهره شاهرخ همین بس که در سند وزارت خارجه انگلیس  آمده :

 

“ارباب کیخسرو  در کاردانی و درستکاری نامدار است. او یک مرد ملی است و هرگز تحت تأثیر افسونهای خارجیان قرار نگرفته‌است”

 

کار به جایی می رسد که مرگان شوستراز او به عنوان یک حامی درستکار ایران در بدترین شرایط کشور یاد می کند و مدرس  در باره او در مجلس می گوید :”تنها یک مسلمان در مجلس است و آن ارباب کیخسرو است .”شهرت و خوش نامی شاهرخ به حدی است که حتی شاعران ،نویسندگان وروشنفکران منتقد آن زمان حساب کیخسرو شاهرخ را در اشعار و نوشته هاو گفته هایشان با نام بردن صریح از او از بقیه جدا کردند .اینکه یک نفر به گونه ای رفتار کند تا هر دو گروه سیاسی مخالف یکدیگر ، به نا چار او را بستایند کار هر کسی نیست !

 

یکی دیگر از خدمات ارباب کیخسرو مدرسه سازی است چیزی که نیاز مردمان آن زمان بوده بعداز  ساخت مدرسه احمدیه مدارس بیشتر و بیشتری به مدیریت و همتش ساخته می شوند . از این میان نام مدارس نوشیروان ، فیروزبهرام ، جمشیدجم ، گیو و…برای زرتشتیان خیلی آشناست مدارسی که برای همه اقشار مردم پایه ریزی شد.ونه یک دین ومذهب خاص.

 

تسلطش به زبان های روسی و انگلیسی او را نمونه ای برای مذاکرات خارجی کشور کرده بود و همین طور زبان عربی که باعث شد تا حتی ترجمه و تفسیر قرآن را هم از او بیاموزند .درکنارهمه اینها تالیف و تر جمه چند کتاب را هم بگذارید.

 

کیخسرو شاهرخ اما  جامعه زرتشتیان یزدو کرمان وتهران رااز کارهای خود بی بهره نساخت ا.ز آرامگاه زرتشتیان همچون قصر فیروزه تهران تا کرمان بگیرید وساخت اماکن فرهنگی و تحصیلی  و ریاست انجمن های زرتشتیان .

 

به یاددارم وقتی  که با شادروان فرنگیس راوری از بانوان فرهنگی سالهای دور کرمان در باره خاطرات ارباب کیخسرو سوال کردم گفت روزی که کیخسرو شاهرخ بابزرگترین  روحانی کرمان دیدار داشت این روحانی با احترام خاصی او را تعظیم و تکریم کرده بود به طوری که تا مدتها حرف این دیدار برسر مردم کرمان افتاد.

 

آزادمهر ایزدیار رییس سالهای پیش انجمن زرتشتیان کرمان ،او را منجی جامعه کرمان میداند وتاسیس   انجمن کرمان و ساختارش برای حل مشکلات بیشمار جامعه را ضرورتی که فقط شاهرخ از توان اداره اش برمیامد . ومهندس فریدون فرهمند عضو انجمن زرتشتیان تهران در سال 40 هم نقش او را با مانکجی هاتریا مقایسه می کند و او رارهبر زرتشتیان معاصر معرفی می کند . 

 

بد نیست تا در زادروز کیخسرو شاهرخ به یادش شمعی بیافروزیم و تولدش را جشن بگیریم . تولد کسی را که جلوتر از زمان خودش گام برداشت و پیشرو بود ووجودش برای جامعه ما و کشورمان لازم ومفید  .کسی که قدیس نبود اما به معنای واقعی سود رسان بود . سودرسانی ای که هم به مردم همکیشش رسید وهم  مردم ایرانش  .

 

هفتم تیر زادروز ارباب کیخسرو فرخنده .

Please follow and like us:

دروغ، بزرگترین آفت اخلاق و منش نیک انسانی است

دروغ، بزرگترین آفت اخلاق و منش نیک انسانی است   

موبدیار دکتر راشین جهانگیری  

۱۴ آبان ۱۳۹۱

“ای هستی‌بخش یکتا، پرسشی از تو دارم. خواستارم حقیقت را برمن آشکار سازی. چگونه باید دیو دروغ را از خود برانیم؟ پروردگارا، از آنان که پر از بی‌ایمانی هستند و نمی‌کوشند با راستی پیوستگی داشته باشند و نه آرزوی همپرسشی با منش‌نیک را دارند، دوری خواهیم گزید.”     (گات‌ها- هات 44 بند 13)

 

نفرت داشتن از دروغ و تلاش برای هرچه دورتر ماندن از دیو دروغ و پیروان آن(درِگوَسو= دروغپرستان) خواست و آرزوی دیرینه‌ی اشوزرتشت و پیروان راستین دین بهی بوده است. چنانچه در بسیاری از سرودهای سپندینه‌ی گات‌ها و در میان نوشته‌های دینی- اخلاقی مانند مینوی خرد، متون پهلوی و اندرزنامه‌ها و… این حس انزجار از دروغ و دیگر نیروهای آزاررسان و کاهنده که زیر پرچم آن جمع می‌شوند یعنی آز، نیاز، خشم، رشک، ننگ، شهوت، کینه(دشمنی)، غفلت، دروج بدعت و تهمت، موج می‌زند.

 

دوری گزیدن و پرهیز از همراهی و همنشینی با پیروان دروغ، نخستین واکنش یک فرد باورمند به راستی و اشویی است.

 

در اندرزنامه‌ی موبد آذرباد ماراسپندان نوشته شده است:” نسبت به کرفه، همداستان و نسبت به گناه، ناهمداستان و نسبت به نیکی، سپاسدار و نسبت به بدکاره، خرسند و از دشمن دور و نسبت به کرفه، ناگزندکار باشید و با بدی یار مباشید.”

 

در یادگار بزرگمهر هم می‌خوانیم:” چه چیزنیک‌تر است؟ اتحاد با بهان و چه چیز سودمندتر است؟ با دانایان نشستن و چه چیز دشوارتر است؟ بودن با بدان.”

 

” زمانی که به انجمن نشینی، نزدیک مردم دُش‌آگاه منشین که دُش‌آگاه پیدا نباشی(= به نظر نرسی).” (اندرز انوشه‌روان آذرباد ماراسپندان)

 

” در انجمن هر جا که نشینی، نزدیکِ دروغزن منشین، تا تو نیز بسیار دردمند نشوی.” (اندرز انوشه‌روان آذرباد ماراسپندان)

 

سعدی شاعر نام‌آوازه‌ی ایران در باب هشتم گلستان درباره‌‌ی آداب صحبت، می‌گوید:

 

هر که با بدان نشیند، نیکی نبیند.

 

گر نشیند فرشته‌ای با دیو                                                                             

وحشت آموزد و خیانت و ریو

از بدان نیکوی نیاموزی                                                                                    

نکند گرگ، پوستین‌دوزی

 

به همان اندازه که نزدیک شدن به دروغ وهم‌پیوندان آن، سخت زیان‌ده و ناشایست و موجب اُفت شخصیت انسانی و مدارج اخلاقی فرد می‌گردد، راستگویی و هم‌پیمانی با راستی و راستکرداران، بسیار نیروبخش و افزاینده‌ی ارج، آبرو و اعتماد به نفس و موجب استواری در اخلاق و منش‌نیک در فرد خواهد شد.

 

” هرگاه مرد توانا، شخص تبه‌کار را به راه راست هدایت نکند خود به دام فریب هواخواهان دروغ خواهد افتاد. کسی که برای هواخواهان دروغ آرزوی فیروزی کند و به آنها یاری بخشد، از هواخواهان دروغ به شمار خواهد رفت و کسی که درست‌کرداران را دوست داشته و به آنها ارج نهد، خود در زمره‌ی پارسایان به حساب خواهد آمد. ای هستی‌بخش یکتا،(چنین بوده است) از زمانی که قانون وجدان(= دئنا) را در روز ازل آفریدی.” (گات‌ها- هات 46 بند 6)

 

پافشاری بر تعلیم و آموزش کودکان و فرزندان به راستگویی یکی از نشانه‌های اخلاقی و باورمندی ایرانیان به پیروی از حقیقت و پرهیز از دروغ و فریب و نیرنگ بستن است زیرا راستی در اندیشه و گفتار و کردار است که به روان استواری بخشیده و آن را از لغزش در برابر هر نوع بدی در امان می‌دارد: ” راستگو باش تا استوار باشی.” (اندرز انوشه‌روان آذرباد ماراسپندان)

 

براستی در پیام پیامبران الهی؛ بویژه آنچه در آموزش‌های اشوزرتشت پیامبر دیده می‌شود، نه تنها هیچگاه جایی برای سازش با دروغ و دروغگو نیست بلکه جدایی و دوری گزیدن از دروغ تنها چاره‌ و هدف پیروان راستی نخواهد بود. مبارزه‌ی پیگیر تا براندازی دروغ و بدی و سپارندن آن به دستان پرتوان راستی و نیکی، نهایت آمال و آرزوهای پیامبران خدا و دانش‌آموختگان آموزش‌های الهی است.

 

“ای هستی‌بخش یکتا، پرسشی از تو دارم. خواستارم حقیقت را بر من آشکار سازی. چگونه باید دروغ را برای پاک کردن آن با کلام مقدس، به دست‌های راستی بسپارم. ای مزدا، با وارد ساختن شکست کامل به هواخواهان دروغ، فریب و نفرت آنها را از بین برده و بی‌اثر خواهیم ساخت.”( گات‌ها- هات 44 بند 14)

 

اشوزرتشت مبارزی بزرگ در برابر دروغ و دروغگویان و یاوری نیرومند و همیشگی برای پیروان راستی و حقیقت است.(گات‌ها- هات 43 بند 8) باور به گستراندن راستی در هستی تا چیرگی بر دروغ و همالانش، نه تنها خواست و آرزوی همیشگی این پیامبر الهی است بلکه همواره نشانه‌های این روحیه‌ی مبارزه‌طلبی و نبرد در برابر هر آنچه دروغ و هر آنکه گستراننده آن است، در خوی و باور ایرانیان دیده شده است.

 

در کتاب «امپراتوری ایران» نوشته‌ی «دان ناردو» درباره‌ی اصل و قانون بلند مرتبه و دقیقِ شرافت و صداقت که الهام‌بخش بسیاری از بزرگان و سران و طبقات والای ایران بوده است، از زبان داریوش یکم چنین آورده شده است: ” به خواست اهورامزدا چنان کسی هستم که راستی را دوست هستم، بدی را دوست نیستم. نه مرا میل است که شخص ضعیف  از سوی توانا به او بدی کرده شود. نه مرا میل است که شخص توانایی از سوی ضعیف به او بدی کرده شود. آنچه راست است، آن میل من است. مرد دروغگو را دوست نیستم…” بیزاری داریوش یکم به ویژه از دروغ بسیار پرمعناست. بنا به نوشته‌ی هردوت؛ تاریخ‌نویس یونانی، ایرانیان” دروغ گفتن و پس از آن بدهکار بودن” را زشت‌تر از هر چیزی می‌دانند:

 

” دلایل بسیاری برای هراس آنان از وام داشتن وجود دارد. اما مهم‌ این اعتقاد آنان است که هر کس قرض دارد ناچار است دروغ بگوید.”(Herodotus, The histories, p .98)

 

به هر روی، باور به مبارزه‌ی عظیم آغازین و ادامه‌دار میان نیروی نیکی و بدی(سپنتامینو و انگره مینو- خیر و شر)؛ دو مینویی که نه در اندیشه، نه در گفتار، نه در کردار، نه در آموزش، نه در خرد، نه در وجدان و نه در روان با هم سازش نداشته، ندارند وهرگز نخواهند داشت(گات‌ها – هات 45 بند 2)، باور قلبی پیام‌آورانِ الهی بویژه اشوزرتشت است که ایمان دارند سرانجام این مبارزه، چیرگی نیکی بر بدی است و هر کس باید برای برقراری و پاسداشت راستی و حقیقت بکوشد.

 

یاری‌نامه:

– امپراتوری ایران، نوشته‌ی دان ناردو، برگردان مرتضی ثاقب‌فر.- تهران، ققنوس،1379.

– بندهش/ فرنبغ دادگی؛ گزارنده مهرداد بهار.- تهران: توس،1378.

– کلیات سعدی،مصحح بهالدین خرمشاهی.- تهران: دوستان،1383.

– گاتها، سرودهای آسمانی اشوزرتشت،برگردان موبد فیروز آذرگشسب، به کوشش کانون دانشجویان زرتشتی، چاپ سوم، 1390، ویراست دوم.

– متن‌های پهلوی(ترجمه و آوانوشت)/ گردآورنده جاماسب جی دستور منوچهر… آسانا؛ پژوهش سعید عریان.- تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور، 1382.

مینوی خرد/ برگردان احمد تفضلی؛ به کوشش ژاله آموزگار.- تهران:

توس،1379.

Please follow and like us:

خانواده؛ مهم‌ترین سازمان دنیا

خانواده؛ مهم‌ترین سازمان دنیا، بخش نخست: پیوند زناشویی

 

موبدیار دکتر راشین جهانگیری  

 

۲۵ تیر ۱۳۹۱

 

“هنگامی که به آیین آزادگی و برادری پایبند باشید و مادام که عشق و وفاداریِ ریشه‌دار در دل‌های شما جفت جوان وجود داشته باشد، چه در این جهان و چه در زندگانی دیگر از بهترین پاداش بهره‌مند خواهید شد. ولی هرگاه گرفتار روح پلید اهریمنی شده و از آیین آزادگی و برادری دست بردارید، پی‌آمد آن جز رنج و اندوه و بانگ دریغ و افسوس چیز دیگری نخواهد بود.”                            (گاتها- هات 53 بند 7)

 

 

 

خانواده یکی از بزرگترین و مهم‌ترین سازمان‌های انسان‌محور در جهان است. خانواده بنیان اصلی یک هازمان است و پیروزی یا شکست هر ملتی در گرو وجود خانواده‌های استوار یا درهم شکسته و ویران در آن هازمان خواهد بود.

 

 

 

ارزش‌گذاری به پیشگاه سپندینه‌ی خانواده، پیشینه‌ای بسیار کهن در این دیار دارد بطوریکه همه‌ی اقوام مستقر در این سرزمین به گونه‌ای این مقوله‌ی مهم را در دانش و باورها و اصول اعتقادی خویش گنجانده‌اند. بی‌شک باور به اهمیت و ارزش تشکیل خانواده، دارای دیرینگی به اندازه‌ی عمر بشریت بر روی کره‌خاکی است اما ارزش تشکیل درست یک خانواده و تلاش برای پاسداشت آن پس از شکل‌گیری و نقش ویژه‌ و اهمیت ارتباط درست هر یک از اعضای خانواده با یکدیگر یعنی همسران، پدر و مادر و فرزندان، از دسته مواردی است که در میان برخی از اقوام و ملت‌ها مانند ایرانیان بویژه ایرانیان باستان بیشتر مورد توجه بوده است.

 

 

 

از جمله اهمیت برقراری یک پیوند زناشویی سالم و استوار بر پایه‌ی گزینش درست و خردمندانه همسر بر پایه‌ی اصول اخلاقی و انسانی، در بسیاری از نوشته‌های پیشینیان‌مان دیده می‌شود. چنانکه هات پایانی کتاب اهورایی گاتها، دارای بندهایی در خصوص آداب گزینش همسر است.

 

 

 

هات 53 گاتها، سرشار از پیام‌های اخلاقی- انسانی در زمینه‌ی همسرگزینی و پایبند ماندن به آن است. دربند سوم از این هات، اشوزرتشت جاماسب را که خواستار پئوروچستا(دختر کوچک پیامبر) است، نیک می‌شناسد اما با این حال پس از گفتن وصف او، از دخت خویش می‌خواهد تا با خردش به شور بنشیند و با پاک‌ترین عشق و دانش کامل همسر خود را برگزیده و رفتار نماید.

 

 

 

سخنان پئوروچستا پس از گزینش همسر نیز زیباست:

 

 

 

“من کسی را که بی‌گمان برای تخشاگران و برای خودمانی‌ها به عنوان پدر و سرور گمارده شده است، بی‌گمان دوست خواهم داشت (و) برخواهم گزید.(بشود)که همچون زنی پاکدامن در میان مردمان پرهیزگار زندگی کنم و شکوه زندگانی نیک‌منشی به من برسد.(بشود)که مزدااهورا برای همه‌وقت مرا در راه دین بهی (یاری) ببخشد.”                                              (هات 53 بند4)

 

 

 

اشوزرتشت در ادامه‌ی همین هات، به همه‌ی دوشیزگان شوی‌کننده و تازه‌دامادان چنین پنددهنده می‌گوید:” به راستی در اندیشه‌ی خود به یاد بسپارید و در نهاد خویش دریابید؛ همیشه در زندگانی، منش پاک را بکار ببندید، هر یک از شما در راستی از یکدیگر پیشی جویید (که) به راستی این برای او زندگانی خوشی خواهد بود.”                               (هات 53 بند 5)                                                                           

 

 

 

این اندرز پیامبر، رمز تداوم و سلامت یک زندگی مشترک است. به نظر می‌رسد که از دیدگاه اشوزرتشت تنها جفت شدن و پیوند یافتن جوانان هدف نیست بلکه داشتن یک زندگی تازه و شاد و سرشار از خوشی برای همسران، آرمان اصلی است. زیرا امروز همگان به این نتیجه رسیده‌اند که تنها خانواده‌‌های شاد، جامعه‌ای شاد و کارآمد خواهند ساخت. 

 

 

 

در اندرزنامه‌های پهلوی نیز پافشاری بسیاری بر گزینش همسر نیکو و خردمند چه برای دختران و چه برای پسران شده است. درباره‌ی ویژگی نیک برای هر دو سوی پیوند و اینکه چه ارزش‌هایی در دوشیزگان و پسران آنان را شایسته‌ی گزینش برای همسری می‌گرداند، در اندرزنامه‌ی آذرباد ماراسپندان اشاره شده است:

 

 

 

” دخت خویش را به زیرک و دانامرد ده، چه مرد زیرک و دانا همانند زمین نیک است که تخم بر آن افکنند (و) از آن بسیار گندم اندر آید.”

 

 

 

“خوش‌خیم و درست و کارآگاه مرد (را) اگر (هم) کم‌شکوه باشد، پس به دامادی گیر، او را خواسته از یزدان رسد.”

 

 

 

” (با) زن فرزانه و شرمگین دوست باش (و) او را به زنی خواه.”

 

 

 

این مقدار اهمیت دادن به گزینش خردمندانه و آگاهانه‌ی همسر در دوران گذشته، شاید از این روی باشد که در آن زمان برخلاف امروز، مردمان از نظر دینی- اخلاقی- انسانی، ارزش ویژه‌ای برای پیوند و پیمان بسته شده میان دو تن خواه برای تشکیل زندگی و خواه برای هر کار دیگر، قائل بودند؛ بطوریکه مهردروجی(شکستن عهد و پیمان) را گناهی بسیار بزرگ و نابخشودنی می‌دانستند. پس کوشش همگان بر آن بود تا هر پیمان و پیوندی را آگاهانه و از روی اختیار و دانش و عشق ببندند زیرا علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد. این رویکرد دینی- اخلاقی موجب می‌شد تا خانواده‌هایی استوارتر و دیرپای‌تر شکل گرفته و آسیب‌های اجتماعی همچون جدایی‌های عاطفی، طلاق، خانواده‌های نابسامان، فرزندان طلاق و صدها آسیب روانی- اخلاقی- اجتماعی دیگر، کمتر گریبانگیر افراد خانواده و جامعه گردد.

 

 

 

بنیامین فرنکلین می ‌گوید: “پیش از ازدواج چشم‌ها را خوب باز کنید و بعد از ازدواج کمی ببندید.”

 

 

 

آرتور شوپنهاور نیز می‌نویسد: ” ازدواج‌کردن، نصف‌کردن حقوق و دو برابرکردن وظایف است.”

 

 

 

ساموئل اسمایلز نیز در رابطه با پیوند زناشویی چنین می‌گوید: ” سختی‌ها و ناراحتی‌ها بهترین وسیله آزمایش زندگی زناشویی است.”

 

 

 

شاید زمان آن رسیده است تا اندکی بیشتر به اهمیت یک انتخاب درست در زمان مناسب بیندیشیم و به فرزند خود بیاموزیم که در زندگی مسئولیت‌پذیر باشند. فرزند ما باید بداند که آدمی با هر گزینش، یک مسئولیت و خویشکاری بر دوش خود احساس خواهد کرد و بپذیرد که آرامش و شادی در زندگی بهره‌ی کسی است که درست انتخاب کند، در زمان مناسب برگزیند و بر پیمان خود استوار بماند و بداند که همواره مسئولیت گزینش و سرانجام نیک یا بد آن حتا برای آیندگان و فرزندانش، بر دوش او خواهد بود.

 

 

 

یاری‌نامه:-گاتها، سروده‌های اندیشه‌برانگیز اشوزرتشت، برگردان موبد فیروز آذرگشسب، به کوشش کانون دانشجویان زرتشتی.

 

 

 

-متن‌های پهلوی، جاماسب جی دستور منوچهر جی…، پژوهش سعید عریان،سازمان میراث فرهنگی کشور، تهران 1382.

 

 

 

-مینوی خرد، ترجمه‌ی احمد تفضلی،به کوشش ژاله آموزگار، نشر توس، تهران 1379.

 

 

 

– هزار سخن،چکیده‌ی سخنان بزرگان و اندیشمندان، به اهتمام محمدرضا جعفری‌نیا،انتشارات نسیم کوثر، چاپ دوم، قم، 1390.

 

 

 

http://fa.wikiquote.org/wiki/

 

 

 

 

 

—————-

 

 


 

خانواده؛ مهم‌ترین سازمان دنیا، بخش دوم: رفتارهای درست همسران، رمز پایداری خانواده!         

 

موبدیار دکتر راشین جهانگیری  

 

۰۱ امرداد ۱۳۹۱

 

“هنگامی که به آیین آزادگی و برادری پایبند باشید و مادام که عشق و وفاداریِ ریشه‌دار در دل‌های شما جفت جوان وجود داشته باشد، چه در این جهان و چه در زندگانی دیگر از بهترین پاداش بهره‌مند خواهید شد. ولی هرگاه گرفتار روح پلید اهریمنی شده و از آیین آزادگی و برادری دست بردارید، پی‌آمد آن جز رنج و اندوه و بانگ دریغ و افسوس چیز دیگری نخواهد بود.”                            (گاتها- هات 53 بند 7)

 

 

 

چنانچه در بخش پیشین اشاره شد، نقش خانواده‌ در پیکره‌ی اجتماع به مانند نقش سلول‌ در بدن موجود زنده است. به همان نسبت که سلول‌های معیوب و بیمار در بدن یک موجود زنده می‌توانند حیات او را با خطر روبرو کنند، خانواده‌های نابسامان و متزلزل نیز جامعه‌ای را با شکست مواجه می‌سازند. جامعه‌شناسان وجود خانواده‌های سالم را نشانه‌ای از سلامت جامعه معرفی می‌کنند و ریشه‌ی بسیاری از معضلات اجتماعی را باید در میان خانواده‌ها می‌جویند و درمان می‌کنند. این‌بار بر آن هستیم تا به یاری سخنان گذشتگان‌مان، به نقش و تاثیر رفتارهای مناسب همسران در پایداری و سلامت خانواده بپردازیم.

 

 

 

-دین‌داری: پایبندی به دین یکی از ویژگی‌های سازنده‌ و تضمین‌کننده‌ی زندگی زناشویی و پیوندهای خانوادگی است. در بیشتر ادیان اشاره شده است که فرد مومن و دین‌دار، به واسطه‌ی رفتارهای اخلاقی که از دین آموخته و در زندگی خود به کار می بندد، توانایی بیشتری در حفظ کیان خانواده دارد. در بند چهارم از هات 53 گاتها، پئوروچیستا، کوچکترین دختر اشوزرتشت، پس از گزینش جاماسب برای همسری، آرزو می کند که: “(بشود)که مزدااهورا برای همه‌وقت مرا در راه دین بهی (یاری) ببخشد.”

 

 

 

یکی از ویژگی‌های نیک اخلاقی که یک پیرو دین بهی از دین می‌آموزد، زندگی کردن بر پایه‌ی منش‌نیک(وهومن) است.  همانطور که پئوروچیستا در همین بند آرزومند است که شکوه زندگانی نیک‌منشی به او برسد. در بند پنجم از همین هات نیز ، اشوزرتشت خطاب به همسران و آنان که خواستار پیوند زناشویی هستند، سخن گفته و از آنان می‌خواهد که: ” به راستی در اندیشه‌ی خود به یاد بسپارید و در نهاد خویش دریابید؛ همیشه در زندگانی، منش پاک را بکار ببندید.”

 

 

 

پستالوجی می‌نویسد:” فرزندان خود را به دین علاقمند کنید تا در حیات و مرگ با سعادت هم‌آغوش گردند.”

 

 

 

از اندرزهای لقمان حکیم نیز هست که: ” فرزندانت را دانش و دینداری بیاموز.”

 

 

 

– عشق و وفاداری: پایدار ماندن به پیوند بسته شده میان دو نفر یا دو گروه در باور ایرانی بویژه ایرانیان باستان چنان ارزشمند و بااهمیت جلوه می‌کرد که شکستن هر معاهده‌ای حتا اگر با دروغکار بسته شده بود، به منزله‌ی گناهی بسیار بزرگ شمرده می‌شد. چنانکه در مهریشت کرده‌ی یکم بند دوم، ایزدمهر خطاب به اشوزرتشت چنین می‌گوید:

 

 

 

“ای اسپنتمان، مهر و پیمان‌شکننده‌ی نابکار، سراسر ممکلت را ویران سازد مانند صد(تن از اشخاصی است)که (به گناهِ) کَیَذ آلوده باشد و قاتل مرد پاکدینی باشد. ای اسپنتمان تو نباید مهر و پیمان بشکنی؛ نه آن(پیمانی که) تو با یک دروغ‌پرست و نه آنکه تو با یک راستی‌پرست بستی. زیرا معاهده با هر دو درست است خواه دروغ‌پرست، خواه راستی‌پرست.”

 

 

 

در مورد پیمان زناشویی نیز، عشق و وفاداریِ ریشه‌دار در باور و قلب زن و شوهر، رمز جاودانه ماندن پیوندشان است و راهی است برای رستگاری حقیقی که اشوزرتشت پیامبر به جفت‌های جوان می‌آموزد: “هنگامی که به آیین آزادگی و برادری پایبند باشید و مادام که عشق و وفاداریِ ریشه‌دار در دل‌های شما جفت جوان وجود داشته باشد، چه در این جهان و چه در زندگانی دیگر  از بهترین پاداش بهره‌مند خواهید شد.”(هات 53 بند 7)

 

 

 

بنابر مهریشت شکستن هر پیمان چنان آسیبی به پیکره‌ی زندگی فرد و شالوده‌ی خانواده و جامعه وارد می‌سازد که با هیچ مرهمی درمان‌پذیر نیست. پیمان‌شکنی در ازدواج و گسترش رفتار ناشایست خیانت به همسر، نه تنها خانواده را با ویرانی روبرو می‌سازد بلکه، گناهی است برابر با کشتن یک پاکدین! و امروز تلاش همگان باید بر آن باشد که این رفتار هولناک، از صحنه‌ی خانواده‌ها و جامعه‌ها پاک گردد!

 

 

 

به هیچ پیمان، مهردروجی مکن، که ترا فره پسین نرسد.” ( اندرزنامه آذرباد ماراسپندان)

 

 

 

بزرگمهر حکیم می‌گوید: ” شکستن پیمان و نقض وفا، از دین و آیین مردمی، فرسنگ‌ها دور است.”

 

 

 

در جواهرالاخلاق آمده است :” هر گاه با مردمان پیمان بستی، تا جان در بدن داری به شکستن آن اقدام مکن که اصل مروت آن است که آدمی از عهده‌ی عهد، نیکو برآید.”

 

 

 

– پاکدامنی: رفتاری است که نشانگر باور فرد به وفاداری است. آن کس که پیمان شکنی را گناه نمی‌داند، فرد پاکدامنی نخواهد بود. پاکدامنی میوه‌ی درخت وفاداری است. آرزوی دیگر پئوروچیستا در هنگام تشکیل زندگی مشترک این است: “(بشود)که همچون زنی پاکدامن در میان مردمان پرهیزگار زندگی کنم.”

 

 

 

در اندرزنامه‌ها نیز، پاکدامنی ویژگی نیکی است که داشتن آن بر هر مرد و زن بایسته و ستوده شده است. شاید امروز پاکدامنی را صفتی تنها بایسته زنان بدانند اما در فرهنگ ریشه‌دار ایرانی، هر مرد و زنی باید به آن آراسته باشند.

 

 

 

در اندرزنامه آذرباد ماراسپندان از ویژگی‌های نیک زنان، فرزانگی و شرمگینی است و درباره‌ی مردان نیز چنین آمده است که فریب دادن زن کسان، گناه بزرگی برای روان است و باید که هر کس منش خویش را از شهوت بیهوده بازدارد.

 

 

 

– داشتن رقابت‌های سالم و سازنده: شوربختانه در دنیای امروز در میان ملاک‌ها و نشانه‌های برتری میان مردمان، برتری‌های اخلاقی و انسانی کمتر به چشم می‌خورد. اگر روزگاری افزون‌خواهی و شهرت‌طلبی در راه شرف و آبرو و انسانیت و روحیه‌ی جوانمردی موج می‌زد، امروز زیاده‌خواهی در مسیر دنیاطلبی و خودخواهی و خواسته‌ی گیتی بیشتر جولان می‌دهد.

 

 

 

گاتهای اشوزرتشت که سراسر درس زندگی کردن بر پایه‌ی اخلاق انسانی است، به همسران می‌آموزد که در زندگی تنها در یک راه؛که همان جاده‌ی اشویی است، از یکدیگر سبقت جویند. گاتها همه‌ی آدمیان را تنها در یک مسیر، شایسته‌ی زیاده‌خواهی و زیاده‌جویی می‌داند؛ یعنی راستی‌جویی و حقیقت‌طلبی: ” این سخنان را به دوشیزگان شوی‌کننده و به شما جوانان پنددهنده می‌گویم به راستی در اندیشه‌ی خود به یاد بسپارید  و در نهاد خویش دریابید. در زندگانی منش پاک را بکار بندید. هر کدام از شما در راستی(اشا) از دیگری پیشی جویید که براستی این برای او زندگانی خوشی خواهد بود.” (هات 53 بند 5)

 

 

 

بنا بر سخنان اشوزرتشت، هر شادی که از راه دروغ و کژی بدست آید اسف‌آورنده است و زندگانی مادی و مینوی را نابود می‌سازد. در همین راستا اشوزرتشت به مردان و زنان اندرز می‌دهد که گسترش دروغ را که وسوسه‌انگیز است، بازدارند و بستگی تن خود را با دروغ بگسلند. زیرا شادی که از راه ناراستی بدست می‌آید جز تاسف و اندوه، چیزی در پی نخواهد داشت.(هات 53 بند 6)

 

 

 

-بینش و آگاهی: دانایی، فرزانگی و زیرکی از ویژگی‌های ستوده شده برای زن و مرد در دین بهی و فرهنگ کهن ایرانی است. چنانکه در بخش نخست این سلسله نوشتار خواندیم، اشوزرتشت از فرزندش می‌خواهد تا گزینش همسر را بر دو پایه‌ی پاکترین عشق و دانش کامل انجام دهد و در این راه با خرد خود همپرسگی نماید، زیرا انتخاب درست و سنجیده، بار و بر نیک به همراه خواهد داشت. بنا بر گاتها، شالوده‌ی زندگی مشترک آدمیان بر دو اصل عشق و دانش استوار است که هر یک بدون دیگری ناقص است و ناکارآمد!

 

 

 

در اندرزنامه‌هایی مانند اندرزنامه آذرباد ماراسپندان چنین آمده که دخت نیکوسیرت و فرزانه و شرمگین و  پسر دانا و زیرک و نیک‌آگاه بهترین گزینه برای همسری هستند.

 

 

 

از این روی باید باور کرد که سلامت روحی-روانی جامعه‌مان، در گرو تلاش بی‌وقفه‌ی تک تک ما برای آشنا کردن نسل آینده با زیربنای درست یک زندگی است و این وظیفه‌ی همه‌ی نهادهای اجتماعی زرتشتی از کوچکترین‌شان یعنی خانواده‌ها‌ تا بزرگترین‌شان است. چرا که به گفته‌ی پروین اعتصامی، دختر امروز مادر فرداست:

 

 

 

وظیفه‌ی زن و مرد، ای حکیم، دانی چیست                          یکی‌ست کشتی و آن دیگری‌ست کشتیبان

 

 چو ناخداست خردمند و کشتیش محکم

دگر چه باک ز امواج و ورطه و طوفان

 

به روز حادثه، اندر یَمِ حوادثِ دهر 

امید سعی و عمل‌هاست هم اَزین، هم اَزان

 

توان و توشِ رهِ مرد چیست، یاریِ زن 

حطام و ثروتِ زن چیست، مِهرِ فرزندان

 

ز بیش و کم، زنِ دانا نکرد روی تُرُش

به حرفِ زشت، نیالود نیک‌مرد دهان

 

سمندِ عمر، چو آغاز بَدعِنانی کرد

گَهیش مرد و زمانیش زن، گرفت عنان

 

چه زن، چه مرد، کسی شد بزرگ و کامروا 

که داشت میوه‌ای از باغ علم، در دامان

 

به رسته‌ی هنر و کارخانه‌ی دانش

متاع‌هاست، بیا تا شویم بازرگان

 

کسی‌ست زنده که از فضل، جامه‌ای پوشد

نه آنکه هیچ نیرزد، اگر شود عریان

 

 

 

یاری‌نامه:

 

– دیوان اشعار پروین اعتصامی.

 

-گاتها، سروده‌های اندیشه‌برانگیز اشوزرتشت، برگردان موبد فیروز آذرگشسب، به کوشش کانون دانشجویان زرتشتی.

 

-متن‌های پهلوی، جاماسب جی دستور منوچهر جی…، پژوهش سعید عریان،سازمان میراث فرهنگی کشور، تهران 1382.

 

– یشت‌ها، ج 1، گزارش پورداوود، به کوشش دکتر بهرام فره‌وشی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم.

 

– هزار سخن،چکیده‌ی سخنان بزرگان و اندیشمندان، به اهتمام محمدرضا جعفری‌نیا،انتشارات نسیم کوثر، چاپ دوم، قم، 1390.

 

http://fa.wikiquote.org/wiki/

 

 

 

——————-

 

 

 

 

خانواده؛ مهم‌ترین سازمان دنیا، بخش سوم: ارتباط درست والدین و فرزندان، نجات دونسل!          

 

موبدیار دکتر راشین جهانگیری  

 

۰۹ امرداد ۱۳۹۱

 

 

 

” اندر پدر و مادر خویش با احترام و نیوشیدار و فرمانبردار باش، چه مرد تا پدر و مادر(ش) زنده است، همانند شیر است اندر بیشه از هیچ کس نترسد و او را که پدر و مادر نیست همانند زن بیوه است که چیزی از او بستانند (و) او کاری کردن نتوان و هر کس(او را) خوار دارد.”(از اندرزهای موبد آذرباد ماراسپندان)

 

 

 

پیش‌تر اشاره کردیم که خانواده نخستین و یگانه جایگاه پایگاهی است که خمیره‌ی وجودی هر انسان در آن ورز داده شده و گوهر درونی او در آن صیقل می‌یابد. این انسان پرورش یافته در آینده از یک سو سازنده‌ی نسل جدید  است و از سوی دیگر پشتوانه و تکیه‌گاهی مهم برای نسل پیشین خود. فرزندان هر خانواده‌ای دیر یا زود، با همسرگزینی و تشکیل خانواده‌ی جدید، پیوندی خجسته میان نسل دیروز، امروز و آینده خواهد ساخت. هر فرزند در چنین شرایطی در برابر هر سه گروه موظف است و مسئولیت بر دوش خواهد داشت. جامعه‌ی موفق با تکیه بر تجارب نسل گذشته و با تکیه بر توانایی نسل امروز و با امید به جایگزینی نسل آینده، به پیش می‌رود. بنابراین دور از ذهن نیست که رمز موفقیت یک هازمان در گرو خوشبختی خانواده‌ها و گسترش رفتارهای اخلاقی- انسانی درست در میان تک تک اعضای هر خانواده باشد، زیرا:

 

 

 

بنی آدم اعضای یکدیگرند 

که در آفرینش ز یک گوهرند (سعدی)

 

 

 

باید بدانیم که همانطور که ژن‌های انسانی با هر بار زاد و ولد به نسل آینده جامعه منتقل می‌گردند، گسترش بن‌واحدهای اخلاق- منش – فرهنگ و انسانیت نیز همراه با زایش فرد در یک خانواده و آموزش و پرورش او در این کولونی انسانی کوچک کلید می‌خورد. همانطور که با توارث ژن سالم و سازنده به جنین، سرزندگی و تندرستی و سازندگی او در زمان حیاتش تا اندازه‌ی زیادی تضمین خواهد شد، و به عکس با انتقال ژن ناقص، معیوب و ناسالم، یک زندگی و حیات با خطر بیماری، نقص و حتا مرگ روبرو خواهد شد، انتقال بن‌واحدهای اخلاقی-رفتاری درست یا نادرست، از راه آموزش و پرورش و تربیت فرزندان به وسیله‌ی والدین تا اندازه‌ی بسیار زیادی، تضمین‌کننده‌ی سلامت یا عدم سلامت روحی- روانی و رفتاری آنها در آینده خواهد بود.

 

 

 

استفان کاوی می‌نویسد:” وقتی بچه‌ها را بزرگ می‌کنید، در واقع بچه‌های آنها را هم بزرگ می‌کنید. الگوها همیشه ثابت باقی می‌مانند.”

 

 

 

براستی پدر و مادرها هیچ‌وقت از دنیا نمی‌روند. زیرا حتا زمانی که پیر می‌شویم و آنها به ظاهر در قید حیات نیستند، همچنان به ما می‌گویند که در شرایط گوناگون زندگی چه کارهایی انجام بدهیم و تا اندازه‌ی زیادی در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری‌های ما تاثیرگذارند. زیرا باورها و آموزش‌هایی که در دوران کودکی و نوجوانی و در خانواده آموخته‌ایم، تا لحظه‌ی مرگ همراه ما هستند و تعیین‌کننده‌ی تصمیم‌های مهم و بزرگ زندگی ما خواهند بود.

 

 

 

جبران خلیل جبران می‌نویسد:” شما کمانی هستید که از چله‌ی آن فرزندانتان همجون تیرهایی جاندار به آینده پرتاب می‌شوند.” پس باید این چله‌ را به اندازه و درست کشید و در زمان مناسب و جهت مناسب رها کرد وگرنه پشیمانی به بار خواهد آورد:

 

 

 

تیر از شست چو رفت، نیاید به شست باز 

پس واجب است در همه کاری تأمل

 

 

 

در این باره در چیده اندرز پوریوتکیشان آمده است که:” پدر و مادر فرزند خویش را این چند کار و کرفه پیش از پانزده سال باید آموختن و اگر این چند به او آموخته شد، هر کار و کرفه که فرزند کند، پدر و مادر را باشد و اگر به او نیاموخت(و) فرزند به بزرگی گناه کند، پدر و مادر را بر ذمه باشد.”

 

 

 

حکایت است که پسربچه‌ای در هنگام خردی دست به گناهان کوچک زد و مادر هیچ نگفت و به او خندید. آنگاه که اندکی بزرگتر شد، به نوجوانی دست به گناهانی بزرگتر زد و سرانجام در جوانی گستاخ شد و روزی دزدی کرد. مادر همچنان گناه وی پوشاند و به تربیتش نکوشید تا اینکه روزی پسر هنگام دزدی گرفتار شد و حکم دادند که دارش بزنند. مادر بسیار ‌گریست. در میدان شهر پای چوبه‌ی دار از فرزند گناهکار پرسیدند چه خواسته‌ای دارد. او گفت می‌خواهد مادر را از نزدیک ببیند. مادر را به پیشش بردند. او رفت تا روی مادر ببوسد. اما ناگاه با دندان زبان مادر جوید و از حلقوم بیرون کشید. علت را پرسیدند. گفت: این زبانی است که در کودکی‌ام و به‌هنگام نجنبید و امروز من به این گناه، به مرگ محکومم!

 

 

 

گوته اندیشمند بزرگ آلمانی می‌گوید: “با انسان همان‌طور که هست رفتار کنید تا همان‌طور که هست، باقی بماند. با او آنطور که می‌تواند وباید باشد، رفتار کنید تا همان‌گونه که می‌تواند و باید باشد.” بچه‌های ما همان چیزی خواهند شد که ما به آنها می‌گوییم. اینکه آنها چه اندازه خود را موثر و مهم بدانند، بستگی به این دارد که ما چقدر آنها را مهم و ارزشمند بدانیم. از عجایب زندگی این است که پدر و مادرها با بچه‌ها رفتار تحقیرآمیز دارند و آنها را بی‌دست و پا و نادان و بی‌تجربه و بی‌مصرف می‌نامند و آن‌وقت از اینکه بچه‌هایشان آن چیزی شده‌اند که آنها گفته‌اند، متعجب و ناراحت می‌شوند.

 

 

 

فرزندان آیینه‌ی تمام‌نمای والدین و خانواده‌ی خویش‌اند و هیچ گریزی ازآن نیست چرا که؛

 

 

 

آینه چون نقش تو بنمود راست

خود شکن، آیینه شکستن خطاست

 

 

 

و باید آگاه باشیم که رفتارهای ما به عنوان فرزند با پدر و مادرمان نیز، به عنوان الگوی آینده‌ی فرزندانمان با شخص ما خواهد بود. بنابراین رفتار متقابل فرزندان با پدر و مادر نیز سرمشقی برای نسل آینده‌ی آنهاست.

 

 

 

حکایت است که روزی زن و شوهری با پسر کوچکشان در کلبه‌ای زندگی می‌کردند. از قضا پدرِ مرد نیز پس از مرگ زن خویش، به این خانواده ملحق شد. پس از مدتی زن به شوهر گله کرد که دیگر توان نگهداری از پیرمرد را ندارد. مرد نیز به ناچار سبدی بزرگ خرید و شب هنگام پدر خویش در سبد کرد و بر دوش گذاشت تا به بیابانی برده و رها کند تا خلاص گردند. از قضا پسربچه از پنجره‌ی اتاق این منظره را دید. پس پنجره را گشود و بانگ برآورد که: پدر پس از اینکه بازگشتی سبد را با خود بیاور! پدر علت را جویا شد. پسر کوچک گفت: می‌خواهم وقتی بزرگ شدم، تو را که پیر و ناتوان شده‌ای، در همین سبد بگذارم و در بیابان رها کنم!

 

 

 

این حکایتی تلخ است اما واقعیتی بزرگ در پس آن نهفته است.

 

 

 

سقراط می‌گوید: ” با پدر و مادر خود چنان رفتار کن که توقع داری فرزندانت با تو رفتار کنند.”

 

 

 

ما انسان‌ها چه در خانواده و چه در جامعه به مانند دانه‌های یک تسبیح به یکدیگر گره خورده‌ایم و سرنوشت ما یا حداقل بخشی از آن، در گرو ارتباط درست ما با یکدیگر است:

 

 

 

پرواز من به بال و پر توست، زینهار

مشکن مرا که می‌شکنی بال خویش را (صائب تبریزی) بنابراین باید بدانیم که به عنوان یک فرد مسئول در قبال فردی که خود مسبب آمدنش به این دنیای بزرگ و پرمخاطره اما زیبا هستیم، چه چیزهایی را باید به عنوان بن‌واحدهای درست اخلاقی- رفتاری و انسانی به او بیاموزیم و به عنوان یک فرد سپاسدار در برابر نسل گذشته‌ی خویش باید چه رفتاری با والدین خود داشته باشیم. پس چه بهتر است در ادامه و در قسمت چهارم این سلسله نوشتار، نگاهی داشته باشیم به دستورات اخلاقی- انسانی که در دل پیام‌های گرانقدر گاتها، اوستا و دیگر نوشته‌های دینی‌مان باقی مانده است.

 

 

 

یاری‌نامه:

 

 

 

– شما عظیم‌تر از آنی هستید که می‌اندیشید، مسعود لعلی، نشر بهار سبز، چاپ دهم، تهران 1382.

 

-متن‌های پهلوی، جاماسب جی دستور منوچهر جی…، پژوهش سعید عریان،سازمان میراث فرهنگی کشور، تهران 1382.

 

– هزار سخن،چکیده‌ی سخنان بزرگان و اندیشمندان، به اهتمام محمدرضا جعفری‌نیا،انتشارات نسیم کوثر، چاپ دوم، قم، 1390.

 

http://fa.wikiquote.org/wiki/

 

 

 

———————–

 

 

 

 

خانواده؛ مهم‌ترین سازمان دنیا، بخش چهارم: وظیفه‌ی پدر و مادر در برابر نسل آینده!        

 

موبدیار دکتر راشین جهانگیری  

 

۲۸ امرداد ۱۳۹۱

 

 

” پدر و مادر فرزند خویش را این چند کار و کرفه پیش از پانزده سال باید آموختن و اگر این چند به او آموخته شد، هر کار و کرفه که فرزند کند، پدر و مادر را باشد و اگر به او نیاموخت (و) فرزند به بزرگی گناه کند، پدر و مادر را بر ذمه باشد.”

 

 

 

(برگرفته از نوشته‌ی پهلوی چیده‌ اندرز پور یوتکیشان)

 

 

 

در بخش پیش‌گفتار نوشتار گفتیم که آدمیان با پرورش یافتن در محیط خانواده‌ها، از یک سو زمینه‌ساز شکل‌گیری نسل‌های آینده خواهند بود و از سوی دیگر قرار است به عنوان پشتوانه و تکیه‌گاه، حامی نسل پیشین خود گردند. فرزندان هر خانواده‌، دیر یا زود، با همسرگزینی و به دنیا آوردن فرزند، پیوندی استوار و انسانی میان نسل دیروز، امروز و آینده خواهند ساخت. بنابراین آشکار است که هر کس، به واسطه‌ی این پیوند در برابر نسل گذشته، زندگی خویش و نسل آینده، مسئول است.

 

 

 

همانگونه که ژن‌های انسانی با هر بار زاد و ولد به نسل آینده جامعه منتقل می‌گردند، گسترش نخستین و حیاتی‌ترین بن‌واحدهای اخلاق- منش – فرهنگ و انسانیت نیز با زایش فرد و آموزش و پرورش او در این کولونی انسانی کوچک؛ یعنی خانواده، کلید می‌خورد. مهم است که بدانیم، انتقال بن‌واحدهای اخلاقی-رفتاری درست یا نادرست، از راه آموزش و پرورش و تربیت فرزندان به وسیله‌ی والدین، تا اندازه‌ی بسیار زیادی، تضمین‌کننده‌ی سلامت یا عدم سلامت روحی- روانی و رفتاری آنها در آینده خواهد بود.

 

 

 

تلاش والدین برای شکل‌گیری جنین سالم و تولد یک نوزاد سرزنده و شاداب از لحاظ فیزیکی و جسمانی، تلاشی ستودنی است زیرا نشانگر پذیرش مسئولیت برای پدیدآوردن نسلی سالم و کارآمد از سوی ایشان است. چنانکه در اندرزنامه‌ی موبد ماراسپندان بند 147 و 148 نیز، کوشش برای داشتن فرزند تیزنِگَر و نیک و مشهور سفارش شده است، مسئولیت والدین تنها در حوزه‌‌ سلامت جسمانی فرزند محدود نشده و ویژه‌ی دوران جنینی و نوزادی او نیست. بلکه پدر و مادر به عنوان نخستین الگوهای انسانی و زنده که در سال‌های اولیه‌ی زندگی کودک، بیشترین تماس را با او خواهند داشت، تا چندین و چند نسل ِ پس از خود را از نظر اخلاقی- رفتاری تحت تاثیر قرار می‌دهند. بنابراین تلاش برای ایجاد محیطی امن و سالم از نظر شرایط روحی- روانی و اخلاقی – رفتاری در خانواده، از سوی والدین برای رشد روزافزون و بهنجار فرزندان، بسیار بایسته است.

 

 

 

استفان کاوی می‌نویسد:” وقتی بچه‌ها را بزرگ می‌کنید، در واقع بچه‌های آنها را هم بزرگ می‌کنید. الگوها همیشه ثابت باقی می‌مانند.”

 

 

 

باور بر این است که پدر و مادرها هیچ‌وقت از دنیا نمی‌روند. زیرا حتا زمانی که فرزندان پیر می‌شوند و پدر و مادر به ظاهر در قید حیات نیستند، همچنان به آنها می‌گویند که در شرایط گوناگون زندگی چه کارهایی انجام بدهند و تا اندازه‌ی زیادی در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری‌های آنها تاثیرگذارند. زیرا باورها و آموزش‌هایی که فرزندان در دوران کودکی و نوجوانی و در خانواده می‌آموزند، گاه تا لحظه‌ی مرگ همراهشان است و تعیین‌کننده‌ی تصمیم‌های مهم و بزرگ در زندگی‌شان خواهد بود.

 

 

 

جبران خلیل جبران می‌نویسد:” شما کمانی هستید که از چله‌ی آن فرزندانتان همچون تیرهایی جاندار به آینده پرتاب می‌شوند.”

 

 

 

 همچنین نباید فراموش کرد که مرحله‌ی کودکی و نوجوانی در طول عمر هر انسان، دوران تاثیرپذیری زیاد و شکل‌گیری بنیان‌های اخلاقی- رفتاری او و در حقیقت (golden time) یا دوران طلایی زندگی اوست.

 

 

 

هر که در خُردیش ادب نکنند 

  در بزرگی فلاح ازو برخاست

 

چوبِ تر را چنانکه خواهی پیچ

نشود خشک جز به آتش، راست (گلستان سعدی)

 

 

 

چنانکه در آغاز این نوشتار خواندیم، بر پایه‌ی متن پهلوی چیده اندرز پوریو تکیشان، پدر و مادر باید چندین کار و کرفه را پیش از پانزده سالگی به فرزندان خود بیاموزند که عبارتند از دانستن گناه مربوط به دست و پا، انجام چند یشت در گیتی که اینها را باید با فرستادن فرزند به هیربدستان و آموختن زند(اوستا و آموزه‌های دینی) آموزش داد.(همین اندرزنامه- بند 33). اما آنچه که در این بند اندرزنامه بدان تاکید بسیار شده، مسئولیتی است که همواره بر گردن پدر و مادر است. بدین معنا که نتیجه و سرانجامِ آموزش و پرورش درست یا نادرست فرزند تا پیش از تثبیت خلق و رفتار در او و یا هر گونه سهل‌انگاری در این مورد، نه تنها در آینده‌ی فرزند نقش تعیین‌کننده‌ای خواهد داشت بلکه در هر زمان، والدین مسئول رفتارهای درست یا نادرست فرزندان خویش خواهند بود و همواره نوک پیکان ناهنجاری‌های اخلاقی- رفتاری فرزندان به سوی ایشان خواهد گشت.

 

 

 

” چه کسی دردمندتر است؟

 

توانای بی‌فرزند و دانای شایسته، زمانی‌که او را فرزند ناشایسته‌ی روزگرد(= کسی که هر روز به رنگی درمی‌آید) باشد.

 

چه کس محترم‌تر(= ستودنی‌تر) است؟

 

فرزند شایسته‌تر و زن شوی‌کام.

 

چه کس آزارنده‌تر است؟

 

شوی سهمگینِ بدرفتار و فرزندِ روزگرد.”

 

(یادگار بزرگمهر)

 

 

 

داشتن فرزندان شایسته و افتخارآفرین آرزوی قلبی هر پدر و مادری است که بی‌وقفه باید برای رسیدن به چنین آرزویی تلاش کنند.

 

 

 

یاری‌نامه:

 

– خرده اوستا، برگردان از دین دبیره، به کوشش استاد رشید شهمردان.

 

-داستان‌های امثال، حسن ذوالفقاری،تهران، انتشارات مازیار، 1384.

 

-شاهنامه‌ی حکیم ابوالقاسم فردوسی، مقدمه و شرح حال از محمد علی فروغی، سازمان انتشارات جاویدان، چاپخانه‌ی علمی،چاپ دهم، 1377.

 

– شما عظیم‌تر از آنی هستید که می‌اندیشید، مسعود لعلی، نشر بهار سبز، چاپ دهم، تهران 1382.

 

– کلیّات سعدی، بر اساس تصحیح و طبع شادروان محمدعلی فروغی،به کوشش بهالدین خرمشاهی، تهران، انتشارات دوستان، 1383.

 

-گاتها، سروده‌های اندیشه‌برانگیز اشوزرتشت، برگردان موبد فیروز آذرگشسب، به کوشش کانون دانشجویان زرتشتی.

 

-متن‌های پهلوی، جاماسب جی دستور منوچهر جی…، پژوهش سعید عریان،سازمان میراث فرهنگی کشور، تهران 1382.

 

-مینوی خرد، ترجمه‌ی احمد تفضلی،به کوشش ژاله آموزگار، نشر توس، تهران 1379.

 

– هزار سخن،چکیده‌ی سخنان بزرگان و اندیشمندان، به اهتمام محمدرضا جعفری‌نیا،انتشارات نسیم کوثر، چاپ دوم، قم، 1390.

 

http://fa.wikiquote.org/wiki/

 

 

 

 

—————–

 

 

 

 

بخش پنجم: اخلاق، بهترین میراث پدران و مادران برای نسل آینده!     

 

موبدیار دکتر راشین جهانگیری  

 

۱۱ شهریور ۱۳۹۱

 

 

 

” پدر و مادر فرزند خویش را این چند کار و کرفه پیش از پانزده سال باید آموختن و اگر این چند به او آموخته شد، هر کار و کرفه که فرزند کند، پدر و مادر را باشد و اگر به او نیاموخت(و) فرزند به بزرگی گناه کند، پدر و مادر را بر ذمه باشد.”

 

 (برگرفته از نوشته‌ی پهلوی چیده‌ اندرز پور یوتکیشان)

 

 

 

در نوشتار پیشین خواندیم که، بر پایه‌ی متن پهلوی چیده اندرز پوریو تکیشان، پدر و مادر باید چندین کار و کرفه را پیش از پانزده سالگی به فرزندان خود بیاموزند. بر پایه‌ی متون دینی- اخلاقی همچون گات‌ها، اوستا و اندرزنامه‌ها، والدین برای داشتن فرزندانی نیک‌سیرت و شایسته، باید در راه پرورش چندین ویژگی و خصلت بنیادین و نیک در وجود فرزندان خود کوشش بسیار کنند، که عبارتند از:

 

 

 

– ایمان به دین، دینداری و پارسایی: در فصل” رفتارهای درست همسران، رمز پایداری خانواده” آوردیم که، یکی از ویژگی‌های یک همسر شایسته، دین‌داری و باور به دین در اوست.(گاتها- هات 53 بند 4) بنابراین بر همه‌‌‌ی پدران و مادران بایسته است تا از اوان کودکی ایمان به دین بهی و بذر پارسای و دینداری را در وجود فرزند خود بپرورانند تا در وجود کودک نهادینه شده و در  هنگامه‌ی جوانی و آغاز زندگی مشترک خویش، از این خصلت نیکو برخوردار باشد.  

 

 

 

“و ترا گویم پسر من… در ایمان به دین بسیار کوش چه بزرگترین خرسندی دانایی و بزرگتر(از آن)، امید مینو است.”

(از اندرزهای موبد آذرباد ماراسپندان)

 

 

 

در اندرزهای پیشینیان آمده است که: “فرزند پارسا بهتر است”  و در بخشی دیگر از همین اندرزنامه آمده: ” به داد و دین باید رفتن.”

 

 

 

” فرزندان خود را به دین علاقمند کنید تا در حیات و مرگ با سعادت هم‌آغوش گردند.”    (پستالوجی)

 

 

 

از اندرزهای لقمان حکیم نیز هست که: ” فرزندانت را دانش و دینداری بیاموز.”

 

 

 

– فرهنگ خواستاری: بنا بر تعریفی که درباره‌ی فرهنگ و اهمیت آن در اندرزنامه‌ی موبد ماراسپندان آمده است؛ فرهنگ در هنگامه‌ی آسایش و راحتی(=فراخی) به مانند زیور و زینت(= پیرایه) و در زمان سختی، همچون پناهگاهی امن و در روزگار نیاز، دستگیرنده و یاور و در زمان تنگی، همان پیشه(= کار و کسب) است. بنابراین از دیگر بایستگی‌هایی که پدر و مادر باید برای تثبیت آن در وجود فرزند تلاش کنند؛ فرهنگ‌خواستاری است:

 

 

 

“زن و فرزند خویش جدا از فرهنگ مهل که ترا تیمار و رنج گران بر نرسد، تا پشیمان نشوی.”  (اندرز انوشه‌روان آذرباد ماراسپندان)

 

 

 

 

-دانش اندوزی و خردورزی:

 

 

 

خرد بهتر از همه‌ی خواسته‌هایی است که در جهان وجود دارد و هر انسانی که از خرد بهره‌وری بیشتری دارد، بهره‌اش از بهشت بیشتر است. دانش و کاردانی گیتی و فرهنگ و آموزش در هر پیشه و همه‌ی ترتیبات امور مردمِ روزگار، به خرد است(برگرفته از کتاب مینوی خرد) و دردمند کسی است که خرد ندارد.( از اندرزهای پیشینیان)

 

 

 

در باب اهمیت خرد و دانش، فردوسی بزرگ چنین می‌سراید:

 

 

 

خرد برتر از هرچه ایزدت داد                                                    ستایش خرد را به از راه داد

 

 

 

خرد افسر شهریاران بُوَد 

خرد زیور نامداران بُوَد

 

 

 

ازو شادمانی وزو مردمی‌ست

ازویت فزونی، وزویت کمی است…

 

 

 

چنین است که اهمیت تشویق فرزندان و فراهم آوردن زمینه‌های لازم برای کسب دانش و بارور ساختن نیروی خرد در وجودشان(=خردورزی)، یکی از مسئولیت‌های بزرگ والدین است و جالب است که این امر، از آن دسته سرمایه‌گذاری‌هایی در زندگی است که سود آن تماماً به سرمایه‌گذاران باز خواهد گشت.

 

 

 

” اگر ترا پسری باشد به کودکی به دبیرستان ده، چه دبیری چشم‌روشنی است… خور روز، کودک به دبیرستان کن تا دبیر و فرزانه باشد …و ترا گویم پسر من، که خرد بهترین خوشبختی برای مردمان است.”

( اندرز انوشه‌روان آذرباد ماراسپندان)

 

 

 

ورزیدگی و مهارت‌: داشتن بدن و جسم سالم برای هر کسی لازم است. زیرا تا تن تندرست نباشد، روان نژند و ناکارآمد خواهد بود و برعکس. بدین خاطر است که زرتشتیان در دعای روزانه‌ی خود می‌خوانند: گیتی‌مان بِکامه باد به کامه‌ی تن، مینومان بکامه باد به کامه‌ی روان.

 

 

 

” این چند مردم را باید توانگر شمرد: یکی آن که به خرد کامل و دوم آنکه تنش سالم است و در ایمنی زندگی می‌کند…” (کتاب مینوی خرد)

 

 

 

در نوشته‌ی پهلوی اندرزهای پیشینیان نیز آمده است که؛ خواسته(ثروت) و تن‌درستی بهتر است.

 

 

 

همچنین ورزیدگی و مهارت‌های فیزیکی و جسمانی یکی از داشته‌های مثبت آدمی است:

 

 

 

که چون کاهلی پیشه گیرد جوان 

بماند مَنِش ‌پَست و تیــره‌ روان

 

 

                                                                                                                (شاهنامه‌ی فردوسی)

 

 

 

بنابراین آشکار است که پرورش قوای جسمانی و بدنی کودکان و فرزندان یکی دیگر از مسئولیت‌های پدر و مادر در قبال فرزندان خواهد بود:

 

 

 

“تیر روز کودک به تیراندازی، نبرد و سواری آموختن فرست.”

(از اندرزهای انوشه‌روان آذرباد ماراسپندان)

 

 

 

عشق و مهرورزی:

 

 

 

” ای مزدا! کسی که همیشه به اندیشه‌ی ایمنی و سود خویش است چگونه به جهان خرمی‌بخش مهر خواهد ورزید؟…”  

  (گات‌ها هات 50 بند 2)

 

 

 

مهر و عشقی که از سر فروتنی و از صمیم قلب بروز می‌کند یکی از نیرومندترین پیوندهایی است که میان بشر ا یجاد می‌شود، خواه این پیوند از نوع زناشویی باشد خواه دوستی میان دو انسان و خواه مهر میان اعضای خانواده و والدین و فرزندان. این پیوند ناگسستی، می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری و ضمانتی برای بقای یک خانواده سالم باشد.

 

 

 

” کسی که در پرتو خرد مقدس به بهترین راه زندگی کند و گفتارش مهرآمیز و از روی خرد باشد، با دو دستش کارهای نیک را از روی ایمان(= کارهای آرمیتی را) انجام خواهد داد و تنها یک اندیشه به او (الهام خواهد شد) که مزدا پدر راستی است.”   (گات‌ها – هات 47 بند 2)

 

 

 

” تقریبا هیچ تربیتی را نمی‌توانید با کتک به کودک بدهید، اما آنچه با مهربانی می‌توانید از کودک بگیرید بی‌حد است.”    

(آسترید لیندگرن)

 

 

 

بروز این مهر و عشق نیاز به ابزاری دارد به نام زمان یا فرصت. زمان دادن و فرصت بخشیدن والدین به خود، برای حضور در کنار اعضای خانواده بویژه فرزندان و نشان دادن اهمیت و مهر و عشقی که نسبت به آنها دارند، پدیدآورنده‌ی حسی سازنده و مثبت از نوع دلگرمی، امیدواری، اعتماد و احترام و عشق در وجود فرزندان است.

 

 

 

“دخترکی به میز کار پدرش نزدیک شد و کنار آن ایستاد. پدر به سختی سرگرم کار و زیر و رو کردن انبوهی کاغذ و نوشتن چیزهایی در سررسید بود و اصلا متوجه حضور دخترش نشد. تا اینکه دختر پرسید: پدر چه می‌کنی؟ و پدر پاسخ داد:” چیزی نیست. مشغول ترتیب دادن برنامه‌هایم هستم. اینها نام افراد مهمی است که باید با آنها ملاقات کنم.” دخترک پس از کمی اندیشیدن پرسید:” پدر، آیا نام من هم در آن دفتر هست؟”

 

 

 

استفان کاوی می‌نویسد:” من اعتقاد راسخ دارم که چنانچه هر یک از ما به سختی در خارج از خانه کار کند و خانواده را نادیده بگیرد؛ درست مانند آن است که صندلی‌ها را روی عرشه‌ی کشتی تایتانیک مرتب بچیند، غافل از اینکه به زودی در قعر آب فرو خواهد رفت.”

 

 

 

بنابراین چه بهتر است که این‌بار روزهای هفته را جور دیگری نام نهاده و روزی را نیز به خانواده خویش اختصاص دهیم. باید باور داشته باشیم، آن عشق و شادی و انرژی که در کنار خانواده‌مان بدست می‌آوریم، ما را در طول هفته در انجام کارهای روزانه یاری خواهد کرد.

 

 

 

 

یاری‌نامه:

 

– خرده اوستا، برگردان از دین دبیره، به کوشش استاد رشید شهمردان.

 

-داستان‌های امثال، حسن ذوالفقاری،تهران، انتشارات مازیار، 1384.

 

-شاهنامه‌ی حکیم ابوالقاسم فردوسی، مقدمه و شرح حال از محمد علی فروغی، سازمان انتشارات جاویدان، چاپخانه‌ی علمی،چاپ دهم، 1377.

 

– شما عظیم‌تر از آنی هستید که می‌اندیشید، مسعود لعلی، نشر بهار سبز، چاپ دهم، تهران 1382.

 

– کلیّات سعدی، بر اساس تصحیح و طبع شادروان محمدعلی فروغی،به کوشش بهالدین خرمشاهی، تهران، انتشارات دوستان، 1383.

 

-گاتها، سروده‌های اندیشه‌برانگیز اشوزرتشت، برگردان موبد فیروز آذرگشسب، به کوشش کانون دانشجویان زرتشتی.

 

-متن‌های پهلوی، جاماسب جی دستور منوچهر جی…، پژوهش سعید عریان،سازمان میراث فرهنگی کشور، تهران 1382.

 

-مینوی خرد، ترجمه‌ی احمد تفضلی،به کوشش ژاله آموزگار، نشر توس، تهران 1379.

 

– هزار سخن،چکیده‌ی سخنان بزرگان و اندیشمندان، به اهتمام محمدرضا جعفری‌نیا،انتشارات نسیم کوثر، چاپ دوم، قم، 1390.

 

http://fa.wikiquote.org/wiki/

 

 

 

Please follow and like us:

به داد و دهش، دل گروگان کنیم

به داد و دهش، دل گروگان کنیم!   

موبدیار دکتر راشین جهانگیری  

۱۸ تیر ۱۳۹۱

“فزون و توانا باد یَزِشن و دَرون و مِیَزد و آفرینگانِ نیکوکاران و کارِ نیک و دَهشِ اَشوداد که در هفت‌کشور زمین  کرده شده یا می‌شود که با آنها، خداوند را به یکتایی می‌شناسیم.”

 

 

شیوه‌ی زندگی بیشتر مردمان یک جامعه و یک قوم، بر اساس بنیان‌های فرهنگی و ویژگی‌های اخلاقِ اجتماعی‌شان و صد البته دستورها و شایست ناشایست‌های انسانی- دینی‌ آن مردم شکل گرفته و استوار می‌شود. شیوه‌ی زندگی دهشمندانه که در بیشتر خانواده‌های ایرانی بویژه زرتشتیان وجود دارد و گاهی جلوه‌های ظاهری خود را نشان می‌دهد، ریشه‌ای بسیار دیرینه در فرهنگ مردم این دیار داشته که امروز کم و بیش آثار آن جلوه‌گر است. فرهنگی غنی و کهن‌سال از پدران و مادران برای فرزندان  که هدف آن کاشتن بذر عشق به آب و خاک و مردمان میهن و همکیشان و هم‌اندیشان در دل است، به امید به بار نشستن آن.

 

درباره‌‌ی ارزش و جایگاه داد و دهش در زندگی انسان، «پاراما هانسا یوگاناندا» می‌نویسد:” به محض اینکه کاری در جهت منافع کسی انجام می‌دهید نه تنها او به شما فکر می‌کند، بلکه خداوند نیز به شما فکر می‌کند.

 

در سال 1974 مجله‌‌ی گایدپُست، گزارش مردی را نوشت که برای کوهپیمایی به کوهستان رفته بود. ناگهان کولاک او را غافلگیر کرد و راهش را گم کرد. او تلاش کرد برای رهایی از مرگ پناهگاهی بیابد. دست‌ها و پاهایش از سرما کرخت شده بود. در همین هنگام پایش به کسی خورد که یخ زده و در حال مردن بود. باید تصمیم می‌گرفت. کنار مرد یخ زده زانو زد و دست‌ها و پاهای او را ماساژ داد. پس از زمانی دراز، مردِ یخ‌زده جان گرفت و به یاری هم، هر دو نجات یافتند. بعدها این مرد اذعان داشت که او آنروز، در حقیقت با یاری به دیگری، به خودش کمک کرد. کرختی دست‌هایش با ماساژ دادن دست و پای یخ‌زده‌ی انسان درمانده‌ی دیگری، از بین رفت.

 

 پیداست، باور بیشتر مردمان بر این است که بخشش و یاری رساندن به دیگران، یکی از بایسته‌ها و ارزش‌های نیکِ انسانی است. در واقع، نیروی مثبت و فروغی که از انجام یک کار نیک و پیش‌برنده برای دیگری، بر زندگی ما می‌تابد، روشنگر راه ما در آینده خواهد بود.

 

یکی از ارزشمندترین کارهای نیک که از دیدگاه گاتها خوشبختی در پی دارد، مهرورزی است. مهرورزی در اخلاق زرتشتی آن است که انسان زمینه‌ساز خوشبختی دیگران گردد. چنانکه  نخستین بند از بخش دوم گاتها؛ یعنی اشتودگات، با آشکار کردن همین حقیقت زندگی آغاز می‌شود:

 

خوشبختی برای اوست (که) از سوی او خوشبختی به دیگران رسد. مزدااهورا که که با نیروی اراده‌ی خویش فرمانرواست (چنین) مقرر فرموده. پایداری (و) توانایی را به راستی از تو خواستارم. ای آرمَیتی، برای استوار ماندن به آیین اشا آن را به من ببخش؛ (آن) پرتو را که پاداش زندگی نیک‌منشی است.”

 

در گاتها، خوشبخت حقیقی کسی است که آنچه برای خود می‌خواهد یعنی؛ خوشبختی را، برای دیگری نیز خواهان باشد. این درس بسیار بزرگی است.

 

بسیاری نداری و فقر را دلیلی بر کم‌کاری خود در تحقق این روش انسانی معرفی می‌کنند و نقص رفتاری و منشی خود را اینگونه توجیه می‌کنند!

 

 به نظر می‌رسد که یاری رساندن به دیگران، کاری یک‌سویه است، زیرا کسی می‌تواند در زمینه‌ای به دیگری یاری برساند، که خود در آن زمینه توانمند باشد و خود بی‌نیاز است. درحالیکه، در حقیقت، آنکه دارد و می‌بخشد تنها از داشته‌ی خود نمی‌بخشد بلکه در اصل برای نداشته‌های خود می‌کوشد که همان ایجاد فضا و فرصتی در خود، در ذهن و اندیشه‌ی خود برای دیگری است. او در حال ساخت بنایی بزرگ و درونی به نام توانایی دگرخواهی است. اینکه در هر حال بتوانیم بخشی از ذهن و قلب خویش را به دیگری و خواسته‌هایش اختصاص دهیم یعنی دور شدن از خودخواهی و تلاش برای رسیدن به کمال دگرخواهی یعنی آرمیتی!

 

اندیشمندی به نام هیلل می‌گوید: اگر خودم به فکر خودم نباشم چه کسی خواهد بود؟ اما اگر فقط به فکر خودم باشم چه هستم؟!

 

بنابراین، در قدم نخست و در گام بنیادین باید از صمیم قلب بخواهیم دیگران هم خوشبخت باشند. این گشایش ذهن برای اندیشیدن درباره‌ی خوشبختی دیگران، پاداشی به همراه دارد که در گاتها و در دانش امروز به آن آرامش خاطر و آسودگی درون می‌گویند و خود سرآغاز خوشبختی است.

 

 

اشوزرتشت دگرخواهی را خواست اهورامزدا می‌داند یعنی برابر با قانون ازلی و ابدی ‌آفرینش؛ اشا.

 

آرزوی خود پیامبر نیز همین است و از پروردگار پایداری و توانایی در استوار ماندن بر اشا را می‌خواهد که جلوه‌ی از آن، دگرخواهی است. دگرخواهی اوج زیستن بر نیک‌منشی است و سرانجام، پرتویی از آن بر زندگی فرد خواهد درخشید که پاداش چنین نیک‌زیستنی است.

 

بنابراین خواستار گشایش کار دیگران بودن و خواستن بهروزی برای هم‌نوع، مرحله‌ای از پیمودن زندگی تا رسیدن به سعاتمندی است که خوشبختانه، امکان آن برای همگان فراهم است.

 

شنیدن نام فروزه‌ی آرمیتی در این بند، هم نامرتبط با موضوع داد و دهش نیست. زیرا آرمیتی نماد دیگرخواهی به تمام معناست. یعنی آنقدر خواستار خوشبختی دیگری باشی که از خواست خود بگذری و فرهنگ ایرانی، تاثیر این فروزه‌ی اهورایی در وجود انسان، را بصورت فداکاری و ازخودگذشتگی نام‌ نهاده است. راز این دگرخواهی بی‌حد و حصر، در دوست داشتن بی‌اندازه و عشق ناب و فروتنی و مهرورزی خالصانه نهفته است.

 

عشق از ازلست تا به ابد خواهد بود

 جوینده‌ی عشق بی‌عدد خواهد بود

 

فردا که قیامت آشکارا گردد

 هر دل که نَه عاشق است، رد خواهد بود

 

 فرهنگ داد و دهش از دیرباز به واسطه‌ی همین آموزه‌های بنیادین گاتها، چنان در دل و جان ایرانیان، بویژه زرتشتیان نقش بست که کمتر آیین و سنتی را می‌یابیم که رنگ و بویی از بخشش و دهش در آن حس نشود. داد و دهش به عنوان هسته‌ی مرکزی یکی از میراث‌های معنوی ایرانی بزرگ و دیرینه که به واسطه‌ی پاسداشت فرهنگی-دینی زرتشتیان تا به امروز به حیات خود ادامه داده است؛ یعنی جشن‌های شش‌گانه‌ی گهنبار، مطرح است. یکی از بنیان‌های اصلی هر جشن‌، بویژه گهنبارها، ارج نهادن به خوی دیگرخواهی از راه داد و دهش است.

 

“پرسید دانا از مینوی خرد که مردمان به چند راه و بهانه‌ی کار نیک، به بهشت بیشتر می‌رسند؟

 

مینوی خرد پاسخ داد که نخستین کار نیک‌، رادی(=بخشندگی) و دوم راستی و سوم سپاسداری و چهارم خرسندی و پنجم آرزوی نیکی کردن به نیکان و درست بودن نسبت به هر کس و …”(بخشی برگرفته از کتاب مینوی خرد)

 

امروزه دیگران نیز به این باور رسیده‌اند که یکی از پایه‌های اساسی هنر همزیستی، سودرسانی است چنانکه می‌گویند: “درختی که نه میوه داشته باشد، نه شاخ و برگ و سایه، نه حتی چوب آن برای تهیه تخته و ساختن در و پنجره مفید باشد، شایسته سوختن و خاکستر شدن است و تنها لایق عنوانِ «هیزم».”

 

اما یک انسان تا چه حد می‌تواند برای دیگران سودرسان باشد؟

با گذشت زمان و تاثیر آموزش‌های اخلاقی پیامبران و بزرگان دین و حکمت و اخلاق، باور عموم مردم بر این است که، ارزش هرکس به اندازه خدمت و خوبی و سودرسانی است که از او به دیگران می‌رسد. میزان محبوبیت مردم در دل‌ها نیز بستگی به اندازه نیکی دارد که از آنها بهره‌ی دیگران شود و حتا یک شهریار نیک، کسی است که خدمتی به دیگران کند. این نیز نوعی کمال در رفتار و سلوک با دیگران است که بر محور داد و دهش انجام می گیرد. باور بر این است که هر‌چقدر توان فرد در یاری رساندن از سوی پرودگار بیشتر گردد، وظیفه و مسئولیتش در برابر دیگران بیشتر خواهد گشت. چنانچه در سرتاسر شاهنامه‌ی فردوسی، شاهان و شهریاران، بزرگان و دستوران، پهلوانان، گُردان و یَلان، از نظر صفت دادگری و دهشمندی و رساندن نیکی و سود به مردمان بیشتر مورد سنجش قرار گرفته و برخی پیروز این میدان و برخی مردود گشته‌اند. یکی از مردان پیروز این میدان به گواه شاهنامه، پادشاهی به نام فریدون است:

فریدون فرّخ فرشته نبود

 ز مشک و ز عنبر سرشته نبود

 

به داد و دهش یافت آن نیکویی

 تو داد و دهش کن، فریدون تویی

 

داد و دهش به گفته‌ی سعدی در گلستان، نوعی رفتار انسانی برای برقراری تعاملات روحی و روانی هم هست. بطوریکه آن را به یک بایسته‌ی اخلاقی مبدل می‌سازد که در صورت اجرای این بایسته، پاداش نیکنامی بهره‌ی سودرسان خواهد بود: ” مردم تا نان کسی را نخورند، نامش را به نکوی نبرند.”

 

ابراز عاطفه به مردم و مشارکت و  همراهی و همدردی با آنان در امور و یاری‌رسانی در هنگامه‌ی نیاز، پشتوانه‌ای برای روزهای «مبادا» فراهم می آورد. اگر گفته‌اند: «برای کسی بمیر که برایت تب کند»، شاید اشاره‌ای به همین تعامل روحی و رفتاری میان افراد جامعه داشته است.

 

فردوسی نیز در شاهنامه، همواره داد و دهش را یکی از پایه‌های اخلاقی شهریاران خوب می‌داند:

 

به رای و به داد از پدر برگذشت

 همه گیتی از دادش آباد گشت

 

نخستین که دیهیم بر سر نهاد

 جهان را به داد و دهش مژده داد

 

اما هفته‌ای که گذشت، در دل خود گهنباری را به همراه داشت. جشنی که با جشن بزرگی دیگر؛ یعنی تیرگان پیوند خورده بود. گهنبار با زیربنای داد و دهش و بر پایه‌ی اخلاق دگرخواهی و تیرگان با پشتوانه‌‌ی اسطوره‌ای از این خصلت! آرش آنگاه که تیر در کمان نهاد تا با رهاندن آن از شست و سپردن نیروی جان خود در پرهای تیزش، آرزوی رهایی ملتی را از بند اسارت و خواری به پرواز درآوَرَد، تا نشستن تیر بر تن گردوبُن کنار جیحون، روحش آرام نیافت! درود بر آرش و همه‌ی آرش‌خصلتانی که دهشی بزرگتر از جان و زندگی خویش، در راه آزادگی یک ملت نیافتند.

 

و این پیامی از شاهنامه است برای ما که زنده به از خودگذشتگی آنانیم:

 

بیا تا جهان را به بد نَسپَریم

 به کوشش همه دستِ نیکی بَریم

 

به نیکی گراییم و پیمان کنیم

 به داد و دهش دل گروگان کنیم

 

بجز شادمانی و جز نامِ نیک

 ازین زندگانی نیابی تو ریگ

 

به گیتی نمانَد بجز نامِ نیک

 هر آنکس که خواهد سرانجامِ نیک

 

یاری‌نامه:

 

– خرده اوستا، برگردان از دین دبیره، به کوشش استاد رشید شهمردان.

 

-شاهنامه‌ی حکیم ابوالقاسم فردوسی، مقدمه و شرح حال از محمد علی فروغی، سازمان انتشارات جاویدان، چاپخانه‌ی علمی،چاپ دهم، 1377.

 

-گاتها، سروده‌های اندیشه‌برانگیز اشوزرتشت، برگردان موبد فیروز آذرگشسب، به کوشش کانون دانشجویان زرتشتی.

 

-متن‌های پهلوی، جاماسب جی دستور منوچهر جی…، پژوهش سعید عریان،سازمان میراث فرهنگی کشور، تهران 1382.

 

-مینوی خرد، ترجمه‌ی احمد تفضلی،به کوشش ژاله آموزگار، نشر توس، تهران 1379.

 

– هزار سخن،چکیده‌ی سخنان بزرگان و اندیشمندان، به اهتمام محمدرضا جعفری‌نیا،انتشارات نسیم کوثر، چاپ دوم، قم، 1390.

 

http://fa.wikiquote.org/wiki/

Please follow and like us:

شکیبایی پیشه کنیم تا خشمگین نشویم

شکیبایی پیشه کنیم تا خشمگین نشویم         

موبدیار دکتر راشین جهانگیری  

۰۴ تیر ۱۳۹۱

” ای کسانی که نسبت به وهومن دلبستگی دارید، خشم را در زیر نگه دارید و در برابر خشونت، خود را نیرومند سازید…”(گاتها- سرآغاز هات 48 بند 7)

 

خشم و خشونت برخاسته از آن، در زمره‌ی بزرگترین دشمنان روح و جسم انسان به شمار می‌آیند. خشم نتیجه کنش و واکنش درونی فرد در برابر چیزی است که خواسته‌ی او نیست. تلاش افراد پرخاشجو و پرخاشگر، بر آن است تا از هر راهی، خشم درونی خود را بروز داده و تلافی‌جویانه اقدام نمایند. دانشمندان امروزه به این باور رسیده‌اند که ستیزه‌جویی و پرخاشگری یکی از ناتوانی‌‌های شخصیتی است که می‌تواند از فرد، شخصیت ضداجتماعی بسازد.

 

از دیدگاه دین زرتشتی، خشم یکی از بزرگترین گناهان است زیرا خود سرمنشا بسیاری از اشتباه‌ها و خطاهای دیگر می‌گردد. چنانکه خواندیم، گاتهای اشوزرتشت کهن‌ترین ماخذ دینی- الهی- اخلاقی است که خشم و خشونت را نکوهش می‌کند. در همین کتاب، یکی از دلایل مهم انگیزش اشوزرتشت برای پیامبری و راهبری جهان و جهانیان، نجات آفرینش و روان جهان از پلیدی‌هایی چون خشم(اَاِشم) و چپاول و زور و گستاخی و تجاوزی که احاطه‌اش کرده‌اند، عنوان شده است.(هات 29 بند1)

 

همچنین ویژگی‌ بنیادین یک فرد، برای جایگاه پیامبری و راهبری مردمان، همان است که اشا در پاسخ به آن پرسش گاهانی که«یک فرد مناسب برای هدایت و نجات جهان از بدی‌ها و ستم‌ها چه کسی است؟» می‌گوید:

 

” (آن سردار) برای جهان بیدادگر و ستم‌پیشه نیست(بلکه) بی‌آزار است…”(هات 29 بند 3)

 

در ایران باستان، خشم به همراهی چندین صفت پلید دیگر، در صف دیوانی قرار دارند که آلوده کننده‌ی روح و روان انسان‌اند. دیو خشم یکی از بزرگترین دیوان و پرچم‌دار سپاه بدی و اهریمنی است بطوریکه دیگر سپاهیان پلشتی، در سایه‌سار پرچم خشم پناه برده و به سوی او می‌شتابند تا به یاری او، هستی مردم را فنا کنند.(هات 30 بند 6)

 

در گاتها، آلوده ساختن جهان به خشم و نفرت، از ویژگی‌های بزرگِ پیروان بدی و ناراستی و گسترانندگان دروغ چون کرپان‌ها و کاوی‌ها و اوسیخش است آنگونه که جهانی را به ناله درمی‌آورند به جای آنکه پناه و آرامش را در پرتو اشا بیفزایند.(هات 44 بند 20)

 

گاتها می‌گوید در هر دوران و هر ملتی، نفرت و خشم گرفتن، رفتارِ کج‌باوران(دوژوَرِناایش) است نسبت به ارجمندان(رَجیش) چرا که نفس‌شان مدام در کشمکش است و نمی‌توانند با دیوان درون خویش مبارزه کرده و بر آنها چیره شوند.(هات 53 بند 9)

 

و چه بسا، نتیجه‌ی این نفرت و خشم، سرانجام به خود گسترانندگانشان برخواهد گشت و همه‌ی آن آزارها، موجب می‌گردد تا به واسطه‌ی نفرت، خودشان از زندگی نیک دور بمانند.(هات 46 بند 8)

 

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد     نهال دشمنی بر کن که رنج بی‌شمار آرد(حافظ)

 

در اوستا،خشم بزرگترین رقیب و دشمن ایزد سروش است و سروش بزرگترین شکست‌دهنده‌ی خشم و خشونت. سروش یگانه دلاور مینوی است که در برابر خشم خونین اسلحه می‌ایستد و روح و روان آدمی را نجات می‌دهد.

 

“بشود که تو ای سروش مقدس زیبا بالا در هر دو جهان، برای هر دو جهان به ما پناه خویش ببخشی… در برابر تبه‌کار ِ ناپاک در مقابل خشمِ ناپاک، در برابر لشکریان ناپاکان که درفشِ خونین برافرازند در برابر دیوِ خشمِ نابکار …”(یسنا 57 کرده‌ی 10)

 

در این نوشتار دینی-زرتشتی باستان، هیچ دیوی شریرتر و ناپاک‌تر از خشم نیست. در کتاب بندهش در بخش«درباره‌ی بدکرداری اهریمن و دیوان» آمده است:

 

” ترومددیو، آن است که تَرمنشی آفرید. میهوخت‌دیو، دروجِ بدگُمانی است. رَشک‌دیو، دروجِ کینه‌توزی و بدچشمی است. ایشان، هم‌افرازان خشم‌دیو اَند. چنین گوید که «خشم را هفت زور باشد که آفریدگان را بِدان نابود کند. کیان و یَلان، به زمانه‌ی خویش، از آن هفت زور، شش زور را از میان بردند، یکی بماند.» آن‌جای که میهوخت رسد، رَشک میهمان شود. آن‌جای که رشک میهمان است، خَشم بُنِه فرود افگند. آن‌جای که خشم بُنِه دارد، بسیار آفریده را نابود کند و بس ویرانی کند. همه بدی را بر آفریدگانِ هرمزد، خشم بیش آفرید. آن کیان و یلان از بدکُنِشی خشم، بیشتر نابود گشته‌اند.چنین گوید که «خشمِ خونین درفش» زیرا همه‌ی (داغ و) درفش را، او بیش کُند.”

 

در مینوی خرد در پرسش و پاسخ یکم، درباره‌ی پلیدی خشم آمده که:” خشمگینی مکن؛ چه مرد هنگامی که خشم گیرد، کارهای نیک و نماز و پرستش یزدان، فراموشش شود و هر گونه گناه و بِزه به اندیشه‌اش اُفتد تا نشستنِ خشم. خشم برابرِ اهرمن شمرده شده است.”

 

در پرسش 38‌ام همین کتاب که درباره‌ی شایسته‌ترین نیرو پرسیده شده است، چنین پاسخ داده شده که:” به نیرو، کسی شایسته‌تر است که چون او را خشم گیرد، بتواند خشم را بنشانَد و گناه نکند و خویشتن را آرام گردانَد.” و در جای دیگری از همین کتاب اشاره می‌شود که رفت و آمد اهریمن با خشمگینان(مردمان خشمگین) بیشتراست!

 

دیوی که به واسطه‌ی اهمیت پرهیز از تاثیر بَدَش، شش بار در گاتها نیز نام برده شده است و هماورد مِینَویِ نیکش یعنی سروش بزرگ نیز، بارها در همین کتاب نام برده شده و از سوی اشوزرتشت برای رسیدن به آرمان نهایی، به یاری طلب شده است.(هات 33 بند 5 – هات 43 بند 12)

 

در یسنای 57 نوید داده شده است که یاری خواستن از ایزد سروش( شنوایی و فرمانبرداری از فرمان پروردگار) موجب درهم شکستن نیرو و توان دیو خشم خونین اسلحه می‌شود. یگانه راه رهایی هر انسان از این دیو درونی، پناه جستن به دامان سروش است یعنی افزایش توان شنیداری و تامل و اندیشیدن در گفتار ایزدی. این کار، ناخودآگاه موجب می‌گردد تا آتش خشم درون فرونشیند و با گذشت زمان از هیجان درون کاسته شود و شهریاریِ نیرویِ اندیشه(دیرزمان) بر نیروی احساس ناگهانی(کوتاه‌زمان)، افزون گردد.

 

چنانکه در نوشته‌ی پهلویِ« چکیده اندرز پوریوتکیشان» می‌خوانیم: “آز را با خرسندی، خشم را با سروش، رشک را با نیک‌چشمی، نیاز را با قناعت، دشمنی را با آشتی و دروغ را با راستی بِزنید(=برانید-از خود دور کنید).

 

در اندرزنامه‌ی انوشه‌روان آذرباد ماراسپندان، افزون بر آنکه باید از بدچشمی و خودخواهی و دشمنی با نیکان و خشمگینی و آزوری و غیبت و دروغزنی، سخت پرهیز کرد، باید از همراهی و همنشینی با مرد خشمین(آنکه خشمگین می‌شود) نیز دوری جُست.

 

در سخنان بخت‌آفرید و آذرباد زردشتان نیز آمده که:”رامش پذیرفتن بهتر است و بازداشتن خشم، و خوردن خشم(=کنترل کردن) بهتر است و نه سوگند(خوردن).”

 

«فرخی سیستانی» خشم را آغازگر و گستراننده‌ی ناامنی و ستم می‌داند که گاه عدالت را نابود می‌کند: چون با یاران خشم کنی جانِ پدر                              بر من ریزی تو خشمِ یارانِ دگر

 

بزرگمهر حکیم نیز در یادگار خود می‌گوید که خشم، دُش(=بد)پادشاتر و ناسپاس‌تر است(بند 34) و برای انسان پسندیده‌تر می‌داند که خشم را زیر بردباری، سخت نگه دارد.(بند140)

 

قدرتش بر خشمِ سختِ خویش، می‌بینم روان

 

                                        مرد باید، کو به خشمِ سختِ خود قادر شود(منوچهری دامغانی)

 

«افلاطون» باور دارد که شایستگی انسان، در توانایی کنترل خشم اوست: “نیرومندترین مردم آن است که خشم خویش نگه دارد.”

 

«الهی قمشه‌ای» علت را معرفی می‌کند:” خشم از جهل سرچشمه می‌گیرد، هروقت آدم خشمگین می‌شود بخاطر اینست که یک چیزی هست که باید بداند، ولی نمی‌داند.”

 

 «آلجر» آن را ابزاری برای پوشاندن کاستی‌ها و ضعف‌های انسان می‌داند:” مردمان، غالبا نقص دلیل خویش را با خشم می‌‌پوشانند.” و «لقمان حکیم» چاره‌ی آن را در صبوری و شکیبایی و سنجیدگی برخاسته از اندیشه می‌داند:” به هنگاه خشم شکیبا باش و سخن سنجیده بگو.” و راه مبارزه با آن بدی، نیکی‌ورزی است: “شر با شر خاموش نمی‌شود، چنان که آتش با آتش، بلکه شر را خیر فرو می‌نشاند و آتش را آب.”(لقمان)

 

“نگذارید تا خشم تمامی وجود شما را فرا گیرد یا شما را بیازارد و یا به شما آسیب رساند. خشم فقط انرژی شما را گرفته و مانع از عشق و محبت نسبت به دیگران می‌گردد.”(لئوبوسکالیا)

 

پس چه بهتر است برای رهایی از خشم، پیش از زمانی که می‌خواهد افسار روح و روانمان را به دست گیرد، اندکی به خود و نیروی اندیشه‌مان زمان داده و با خود زمزمه کنیم:

 

“سراُشهِ. اشیِهِ. تَخمَهِ. تَنومانترهِ. دَرشی- درَاُش. آهوایریِهِ. خشنَ اُثرَه. یسناایچَ. وَهماایچَ. خشنَاُثراایچَ. فرَسَستَ یَ اِچَ.

 

“سروشِ مقدسِ دلیرِ فرمانبردارِ اسلحه‌ی قوی آزنده‌ی اهورایی را خشنود می‌سازیم.”(بخشی از اوستای سروش‌واژ)

 

یاری‌نامه:

 

-بندهش/ فرنبغ دادگی، گزارنده:مهرداد بهار،تهران:توس، چاپ دوم، پاییز 1380.

 

– شما عظیم‌تر از آنی هستید که می‌اندیشید، مسعود لعلی، نشر بهار سبز، چاپ دهم، تهران 1382.

 

-گاتها، سروده‌های اندیشه‌براگیز اشوزرتشت، برگردان موبد فیروز آذرگشسب، به کوشش کانون دانشجویان زرتشتی.

 

-متن‌های پهلوی، گردآوریده‌ی جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب آسانا، پژوهش سعید عریان،سازمان میراث فرهنگی کشور، تهران، 1382.

 

-مینوی خرد، ترجمه‌ی احمد تفضلی،به کوشش ژاله آموزگار، نشر توس، تهران 1379.

 

-هزار سخن، چکیده‌ی سخنان بزرگان و اندیشمندان، به اهتمام محمدرضا جعفری‌نیا، قم: نسیم کوثر 1390.

 

-یشت‌ها؛ گزارش پورداوود، ج یکم، به کوشش دکتر بهرام فره‌وشی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم.

 

http://fa.wikiquote.org/wiki/

 

Please follow and like us:

بیایید قدر جوانی‌مان را بدانیم

بیایید قدر جوانی‌مان را بدانیم

موبدیار دکتر راشین جهانگیری  

۲۷ خرداد ۱۳۹۱

” می‌ستایم جوان نیک‌اندیشِ، نیک‌گفتارِ، نیک کردارِ، نیک‌وجدانِ(نیک دینِ)، پاکِ سرآمدی پاکی را، جوانِ راستگویِ پاکِ سرآمدِ پاکی را.” (بخشی از اوستای گاه اَئیوی‌سروثرِم)

 

به گواه بسیاری از یادگارهای شفاهی و اندک آثار مکتوب باقی مانده از روزگاران بسیار کهن این سرزمین، مردمان ایرانی، زندگی را به عنوان یک داشته‌ی بسیار باارزش شناخته و  باور داشتند که با خلق شدن زندگان و موجودات زنده، بویژه انسان در این گیهان، معنا و مفهوم آفرینش کامل شده است. به باور ایشان، برای باقی ماندن بر این کره‌ی خاکی، آرزوی زندگانی دراز داشتن به تنهایی کافی و شایسته نبوده، بلکه زندگی و تلاش‌های همه آفریدگان،بخصوص کوشش‌های خردمندانه و سازنده‌ی انسان، لازمه‌ی حرکت پیشرونده‌‌ی رو به راستیِ همه‌‌ی آفرینش بوده است.

 

این مردمان پس از شناخت پدیده‌ای بسیار بزرگ و ژرف که براستی افتخار کشف و معرفی آن، شایسته‌ی ایرانیان باستان است، نامی ارزشمند بر آن نهادند. «زروانهه اکرنهه» یا «زمان بی‌کران»؛ پدیده‌ی خجسته‌ی نوبه‌نو، بی‌بازگشت و بی‌کرانه‌ای(از نخست تا پایان آفرینش)بود که در دوران پیش از اشوزرتشت و به دلیل نبود آموزش‌های اهورایی او، نقشی خدایی یافت و در کنار خدایان بزرگی چون میثره(مهر)، بسیار مورد توجه و احترام قرار گرفت.

 

این بزرگی، البته نه به اندازه‌ی شوکت و کبریای خداوندی بلکه در مقام آفریده‌ای بسیار نیک و ستوده شده‌ی او و در ردیف ایزدان نیک آفریده شده‌اش، در دوران‌ پس از اشوزرتشت نیز تداوم یافت که نشان از تاثیر شگرف این پدیده در زندگی انسان‌ها داشت. زندگی هر موجود زنده هم، به این شوند، که بخشی از این آفریده‌ی خداوندی است، بارها و بارها بیشتر منزلت و شکوه یافت تا آنجاکه صرف زمان زندگی به امور بی‌اهمیت و هدر دادن عمر،در فرهنگ ایرانی بسیار نکوهش شد.

 

چنین است که به باور ما ایرانیان، زندگی نخستین موهبت خداوندی است که به هر زنده‌ای بویژه انسان بخشیده می‌شود تا محل رشد، نمو، بلوغ جسمی و فکری، نوآوری، سودرسانی و پیشرفت جهان و نیکی ورزیدن و بهبود احوال دیگر آفریدگان گردد. در این بازه‌ی زمانی، جوانی یا ایام شباب و برنایی، دوران زرین زندگی هر آدمی است. همانگونه که در آغاز نوشتار، در اوستای گاه ائیوی‌سروثرم(شامگاه) خواندیم، واژه‌ی جوان برداشتی مستقیم از واژه‌ی اوستایی «یَوَن»(yavan) است که در اوستای بار معنایی گسترده‌ای دارد و بیشتر از آن دلیری و توانایی و برنایی برداشت می‌شود که با صفاتی مانند نیک‌اندیشی، نیک‌گفتاری، نیک کرداری، نیک وجدانی، راستگویی و پاکی کامل می‌گردد. دلیری، توانمندی‌های جسمانی، قدرت ریسک‌پذیری بالا و… ویژگی‌های ذاتی انسان در این دوران است اما صفات مکمل نامبرده شده در اوستا، شایستگی‌ها و بایستگی‌های اکتسابی یک جوان است.

 

در بخشی از اوستای آتش نیایش، آرزوی هر نیایشگر از فروغ مینوی مزدا، بدست آوردن رامش و روزی بسیار، زندگانی دراز، پارسایی کامل، خوش زبانی و دین آگاهی و …و داشتن فرزندان برومند، زیرک، نگهبان کشور، انجمن‌آرا، بالیده، نیک‌کردار، رهاننده از سختی‌ها و هوشیار است تا که خانه، دِه، شهر و کشور و سرفرازی‌های میهن را پیشرفت دهند.

 

این خواسته‌ی بزرگ هر زرتشتی است تا با داشتن جوانانی برومند و اندیشمند و آگاه، هازمان خود را به سرفرازی برسانند. دانایی و برنایی دو نیروی مکمل همند و نبود یکی، نشان از نقصان دیگری دارد.

 

در اندرزنامه‌ی موبد آذرباد ماراسپندان در آغاز چنین آمده است که، آذرباد را فرزند تنی نبود و چون به خواست پروردگار و یاری خواستن از او، فرزندی یافت، نام او را زرتشت نهاد و گفت «برخیز پسرِ من، تا ترا فرهنگ بیاموزم» و اینچنین اندرزنامه‌ای را برای فرزندش زرتشت و دیگر فرزندان این مرز و بوم به یادگار نهاد که در بندهایی از آن چنین آمده است:

 

” زن و فرزند خویش را جدا از فرهنگ مَهِل(نگذار)، که تُرا تیمار و رنج گران بَرنرسد، تا پشیمان نشوی.”

 

” و اگر تُرا فرزندی باشد، به کودکی به دبیرستان دِه، چه(زیرا) دبیری چشم‌روشنی است.”

 

براستی ایرانیان از دیرباز قدر و منزلت جوانی را دانسته و همواره در تلاش بودند تا اهمیت این دوران زرین زندگی هر شخص، فراموش نشده و تباه نگردد. امروز همه‌ی هازمان‌ها و ملت‌ها باور دارند که چرخ‌های گردنده‌ی دانش، اقتصاد، فناوری و در یک سخن چرخ‌های پیشرفت هر کشور و ملتی در دستان پر‌توان و وجدان آگاه و اندیشه‌های روشن و بارور و آراسته به دانشِ جوانانش نهفته است.

 

در مقام و منزلت جوانی بسیاری از ادیبان و دانشمندان ایرانی و غیرایرانی سخن گفته اند. گوته در این‌باره می‌گوید:” جوانی منزلی است که مابین مسافت کودکی و پیری واقع شده است و ایام سلطنت و کامیابی زندگی در آنجا می‌گذرد.”

بهار عمر، جوانی‌ست مغتنم دارش

 که این بهار، ز پی، محنتِ خزان دارد(امین میرهادی)

به پیری قدرِ شب‌های جوانی می‌‌شود ظاهر

 سپیدی‌های کاغذ می‌کند روشن، سیاهی را (مایل دهلوی)

 

گاه جوانی تنها مایه‌ی غرور و کبر انسانی می‌گردد و او تنها به داشتنش می‌نازد غافل از آنکه، شباب کوتاه است و در حال گذر و نازیدن به آن اشتباهی بزرگ:

تازه جوانی ز سرِ نیشخند

 گفت به پیری که کمانت به چند؟

پیر بخندید و بگفت ای جوان

 چرخ تو را نیز کُنَد چون کمان (عبدالعظیم خان‌قریب)

 

و پاسخ آن جوان مغرور به برنایی را “مکتبی” چنین می‌دهد:

خمیده پشت از آن دارند پیران جهان‌دیده

 که اندر خاک می‌جویند ایام جوانی را

 

براستی جوانی، چونان گوهری ارزنده است که پیکرتراش آفرینش، به هر زنده‌ای می‌بخشد و صد افسوس که آدمی گاه به داشتنش مغرور گشته اما قدر این گوهر را پس از فقدانش گرامی می‌دارد و در غم از دست دادنش، باقی عمر را افسوس می‌خورد:

افسوس که نامه‌ی جوانی طی شد

 وان تازه بهار زندگانی طی شد

وان مرغِ طرب که نام او بود شباب

 فریاد ندانم که کِی آمد، کِی شد؟(حکیم عمر خیام)

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم

به دنبال جوانی، کوره راهِ زندگانی را(شهریار)

 

کسایی مروزی نیز چنین می‌سراید:

دریغ فرِ جوانی، دریغ عمری لطیف

دریغ صورت نیکو، دریغ حسنِ جمال

کجا شد آن‌همه خوبی؟ کجا شد آن‌همه عشق

کجا شد آن‌همه نیرو، کجا شد آن‌همه حال؟

 

حکیم فردوسی توسی، درمان  درد از دست دادن جوانی را، کسب دانش دانسته و اندرز می‌دهد که یگانه کیمیای جوان ساختن پیران، چراغ دانش و خرد است:

پَرستَنده باشی و جوینده راه

به فرمان‌ها، ژرف کردن نگاه

توانا بُوَد هر که دانا بُوَد

 ز دانش دلِ پیر، بُرنا بُوَد

 

یا وقتی که می‌سراید:

به دانش بود نیک فرجامِ تو

 به مینو دهد چرخ آرام تو

 

و ادیب پیشاوری آن را کامل می‌سازد:

چنان چون‌ که تن زنده گردد به جان

 به دانش فروزند جان و روان

 

 بزرگمهر حکیم نیز اندرز می‌دهد که:

” بهترین کارها این است که در جوانی دانش‌ اندوزی و در پیری بکار بندی.”

 

 تبادل دانش و آگاهی و جویایی خرد و بینش، یگانه پُلی خواهد بود میان دوران برنایی و کهن‌سالی که خجسته پیوند میان نیا و فرزندان را فراهم می‌سازد. هازمانی پیروز میدان و عرصه‌ی پیشرفت است که بداند گسست میان پیران جهان‌دیده؛ که گرمی و سردی روزگار مویشان را سپید کرده است، با جوانان جویای نام و جای، پاشنه‌ی آشیل و چشمان اسفندیار در پیکره‌ی اوست و پاسداشت حیات یک ملت در پیوست فکری و روحی میان قشر جوان و کهن‌سال او نهفته است.

 

یاری‌نامه:

– خرده اوستا، برگردان از دین دبیره، به کوشش استاد رشید شهمردان.

-شاهنامه‌ی حکیم ابوالقاسم فردوسی، مقدمه و شرح حال از محمد علی فروغی، سازمان انتشارات جاویدان، چاپخانه‌ی علمی،چاپ دهم، 1377.

– فرهنگ واژه‌های اوستا، ج سوم، احسان بهرامی، ویرایش فریدون جنیدی، نشر بلخ، 1369.

-متن‌های پهلوی، جاماسب جی دستور منوچهر جی…، پژوهش سعید عریان،سازمان میراث فرهنگی کشور، تهران 1382.

– هزار سخن،چکیده‌ی سخنان بزرگان و اندیشمندان، به اهتمام محمدرضا جعفری‌نیا،انتشارات نسیم کوثر، چاپ دوم، قم، 1390.

http://fa.wikiquote.org/wiki

Please follow and like us: