زرتشت و فراموشی ها

زرتشت و فراموشی ها


جهانگیر موبدگشتاسب اشیدری

خوانندگانگرامی پس از تاخت و تاز تازیان به ایران زمین زیر فشار و شکنجه ها و آزارآنان و ایرانی نماهای تازی پرست و از خود بیگانه در نتیجه نام و نشان واندیشهوالای زرتشت رو به فراموشی گزاشت و نام بیگانگان بر سر زبانها آمد. پایه ومایه شکست خوردنهای پی در پی و سیه روزی ایرانیان در درازای 1400 سال نیزهمین فراموشی بزرگ و از بین بردن اندیشمندان و بزرگان خویش بوده است . هنوزدر جهان به بزرگی و بینشمندی زرتشت کسی یافت نمی شود و در هیچ جای جهانمردمی را به فراموشکاری ایرانی از بزرگی خود و ستمی را که به اندیشمندانخود روا داشته اند که خود آنها را خوار کرده است نمیتوان دید .

اینکروز بازشناسی و ارج نهی گنجینه های ماست . چرا زرتشت را دوست داشتم . زمانی که به آمریکا آمده بودم چون با بودن سن بالا توانائی کار کردن نداشتمباین فکر رسیدم که برای سرگرمی روزانه کاری پیدا کنم این بود که به خواندنو پژوهش کتابهای ( مقدس ) سایر ادیان مانند یهودی ، مسیحی ، هندوئی وپرداختم و در بین همه آنها دریافتم که پیام زرتشت این آموزگار بزرگ چهاندازه زندگی ساز است و هیچ اندیشه ای به رسائی و والائی و مردمی او یافتنمیشود . همه فلسفه ها و آنین های جهانی باید فرهنگ و رفتار را از ( گاتها)بیاموزند .

هنگامیکه کسی شیفته اندیشه راه و آئین و روشی میشود باید آن را ریشه یابی کند . به فرنودهای ( دلایل ) آن نیز دست بیابد و هیچگاه کورکورانه خود را بآنهانسپارد . زمانی که بیش از پیش من به بررسی و پژوهشگری پیرامون اندیشه زرتشتپرداختم هر چه بیشتر پیش رفتم دریائی بیکران تر روی خود دیدم که هر دم مراشگفت زده میکرد که امروز به سادگی میتوانم بگویم چرا بیشتر از پیش شیفتهزرتشت شدم و به او دل بستم .

دلباختگی ام به او دو فرنود بنیادین دارد :

نخستاینکه آئین مزدیسنا بزرگترین و با شکوهترین ماندگار نیاکان آزاده و کشورکهن سال و باستانی ماست. از این روست که هر کس خود را ایرانی میداند بایدآنرا گرامی بدارد و در راه گسترش و بزرگ داشتن با همه جان و دل بکوشد زیرااز ماست و از گزشتگان سرافراز ماست نه از بیگانگان .
دوماینکه آموزشهای فرهنگ رفتاری ( اخلاق ) زرتشت در اوج رسائی و والائی استکه در هیچ اندیشه دیگری یافت نمیشود . آنچه را که او در چند هزار سال پیشبر زبان آورده در هیچ نوشته و دفتری و سخنی نمیتوان دید او هزاران سالجلوتر از همگان زیسته است.

چیزی است که آدمی را از جانور جدا می سازد و مُهر برتری بردیگر آفریده ها را بر پیشانیش می چسباند . ایرانیان باستان اگر از فرهنگ رفتار نیکی برخوردار بودند و از این رو بر جهان فرمانروائی میکردند برای این بود که از دستورهای زندگی ساز و والای زرتشت پیروی می نمودند و اگر امروز خوار و زبون شده اند برای آن است که به این اندیشه های نیک و بلند پایه پشت کرده اند. به جاست از گفته دکتر ( آدلف راپ ) آلمانی سخنی درباره زرتشت و آئین مزدیسنا بیاورم . این خاورشناس دانشمند اروپائی مینویسد چیزی که در تاریخ ایران بیش از همه دلنشین و گیراست و روان مینوی ایرانیان را در زندگی بافت میدهد چگونگی آموزش و پرورش آنها بوده است که از دوران خردسالی در روان آنان سرچشمه نور و نیک خواهی و نیک گرائی جاری گردیده و آنها را در شاهراه راستی و درستی راهنمائی نموده است تا یک جامعه درست و شایسته و خوب بیافرینند و همگان بتوانند در آینده شایستگی های خود را برای کار گزاریهای بایسته به کشور و مردمش نشان دهند و از دید من نوشته ای که هنوز از شایستگی ها و توانائی و بی همتائی برخوردار است که چنین جامعه ایی را نه تنها در ایران که در جهان بسازد ( گاتها ) که سروده های شور انگیز آسمانی زرتشت میباشد نمیتوان برایش بهائی پیش بینی کرد چون گنجینه نایابی است . ( گاتها) یک نوشته برجسته و ارزشمند و دینی و ادبی نیست . این سرودها سرچشمه زاینده زندگی مینوی و جاودانی آدمیان نیز است . زرتشت یک آموزگار بزرگ جهانی و پیام او جهانی میباشد از این رو همه می توانند آنرا همچون بهترین و برترین نوشته فرهنگ رفتاری بخوانند و در زندگی خویش راهنمای خود قرار دهند و خوشبخت روزگار را بگزرانند بی هیچگونه گزافه گویی و تردید و دو دلی هرکسی از دستورهای زرتشت پیروی نماید درهای فرخندگی و کامیابی و بهروزی و شادکامی را به روی خود میگشاید . بزرگ مردی که از جنگ و کشتار و خونریزی بیزارست و از دروغ و گمراهی روی گردان و از بدی و زشتی گریزان . امید است آنهائی که خواهان نیک بختی و خجستگی های روزافزونند به راه زرتشت که همان اندیشه نیک و گفتار نیک و و کردار نیک و دیگر اندرزهائی که در ( گاتها ) سروده شده است بروند.